+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
در کشور عشق مقتدا خامنه ای است - فرمانده کل قوا خامنه ای است
دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود - امروز عزیز دل ما خامنه ای است
+
نوشته شده در
2012/1/17ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
حماسه «9 دی» در کلام حضرت آیتالله خامنهای
رخداد "9 دی" در تاریخ عمر نظام جمهوری اسلامی ایران یک نقطه عطف است؛ نقطه عطفی که حقیقت آن را فقط و فقط میتوان در کلام کسی یافت که سکاندار کشتی انقلاب است و 9 دی ثمره سالها صبر، بصیرتافزایی و ولایت اوست.
به گزارش خبرگزاری فارس، آنچه که در ادامه میخوانید، متن کاملی است از بیانات و نظرات مقام معظم رهبری که طی دو سال گذشته درباره " 9 دی" بیان شدهاند.
معظمله که در بیانات اخیر خود در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی تصریح فرمودند فتنه یک بیماری بود که با اقدامات سیاسی و امنیتی قابل دفع شدن نبود، و به یک حضور عظیم مردمی نیاز داشت؛ همواره راجع به 9 دی تأکیدات مهمی را بیان کردهاند که نصبالعین قرار دادن آنها برای تمام خواص و عموم مردم میتواند روشنی بخش راه آینده کشور و اسلام ناب باشد.
در حقیقت، 9 دی آنطور که در کلام رهبر فرزانه ما تبلور یافته، نمادی از بصیرت، دشمنشناسی و حضور در عرصه مجاهدانه توسط مردم مسلمان ایران است.
***
در تاریخ ماندگار شد
روزهاى سال، به طور طبيعى و به خودى خود همه مثل همند؛ اين انسانها هستند، اين ارادهها و مجاهدتهاست كه يك روزى را از ميان روزهاى ديگر برميكشد و آن را مشخص ميكند، متمايز ميكند، متفاوت ميكند و مثل يك پرچمى نگه ميدارد تا راهنماى ديگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى ديگر فرقى ندارد؛ اين حسين بن على (عليه السّلام) است كه به اين روز جان ميدهد، معنا ميدهد، او را تا عرش بالا ميبرد؛ اين مجاهدتهاى ياران حسين بن على (عليه السّلام) است كه به اين روز، اين خطورت و اهميت را ميبخشد. روز نوزدهم دى هم همين جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همين قبيل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ اين مردمند كه ناگهان با يك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملى است كه نوزدهم دىِ قم را تشكيل داد؛ يعنى برخاسته ى از بصيرت است، از دشمنشناسى است، از وقتشناسى است، از حضور در عرصهى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمايز ميكنند.
مطمئن باشيد كه روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند؛ اين هم يك روز متمايزى شد. شايد به يك معنا بشود گفت كه در شرائط كنونى - كه شرائط غبارآلودگىِ فضاست - اين حركت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر ميكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مىبيند. اين كارها كارهائى نيست كه با ارادهى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسى - كه من بارها اين را نقل كردهام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهى را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذِ بابصيرت، آن مرد خدا.
بيانات در ديدار مردم قم در سالگرد قيام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
مجاهدت به نفع انسان
در شرائط فتنه، كار دشوارتر است؛ تشخيص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را هميشه تمام ميكند؛ هيچ وقت نميگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگويند تو حجت را براى ما تمام نكردى، راهنما نفرستادى، ما از اين جهت گمراه شديم. در قرآن مكرر اين معنا ذكر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل ديدن است؛ منتها چشم باز ميخواهد. اگر چشم را باز نكرديم، هلال شب اول ماه را هم نخواهيم ديد؛ اما هلال هست. بايد چشم باز كنيم، بايد نگاه كنيم، دقت كنيم، از همه ى امكاناتمان استفاده كنيم تا اين حقيقت را كه خدا در مقابل ما قرار داده است، ببينيم.
مهم اين است كه انسان اين مجاهدت را بكند. اين مجاهدت به نفع خود انسان است؛ خداى متعال هم در اين مجاهدت به او كمك ميكند. نوزده دىِ مردم قم در سال 56 از اين قبيل بود، نهم دىِ امسالِ آحاد مردم كشور - كه حقيقتاً اين حركت ميليونى فوقالعاده ى مردم حركت عظيمى بود - از همين قبيل است، و قضاياى گوناگونى كه ما در طول انقلاب از اين چيزها كم نداشتيم. اين مجاهدت، راه را به ما نشان ميدهد.
بيانات در ديدار مردم قم در سالگرد قيام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
حجت بر همه تمام شد
یك نكته را هم به جوانان عزيز انقلابى، به فرزندان عزيز انقلابى خودم، به فرزندان بسيجى - از زن و مرد - عرض بكنم: جوانان از اطراف و اكناف كشور، از آنچه كه تهتّك بيگانگان از ايمان دينى به گوششان ميخورد يا با چشمشان مىبينند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بينند روز عاشورا چگونه يك عدهاى حرمت عاشورا را هتك ميكنند، حرمت امام حسين را هتك ميكنند، حرمت عزاداران حسينى را هتك ميكنند، دلهاشان به درد مىآيد، سينههاشان پر ميشود از خشم؛ البته خوب، طبيعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى ميخواهم عرض بكنم جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويهاى، كمك به دشمن است. اينجا جوانها تلفن ميكنند - ميفهمم من، ميخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه ميكنند، هر روز مى آورند، من نگاه ميكنم - مى بينم همين طور جوانها گلهمند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همهى وجود، با همهى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد. دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هيچگونه تخطى از قانون، بايستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگيرد؛ اما ورود افرادى كه شأن قانونى و سمت قانونى و وظيفه ى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند، قضايا را خراب ميكند. خداى متعال به ما دستور داده است: «و لايجرمنّكم شنئان قوم على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بله، يك عدهاى دشمنى ميكنند، يك عدهاى خباثت به خرج ميدهند، يك عده اى از خباثتكنندگان پشتيبانى ميكنند - اينها هست - اما بايد مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضايا بشود، بىگناهانى كه از آنها بيزار هم هستند، لگدمال ميشوند؛ اين نبايد اتفاق بيفتد. من برحذر ميدارم جوانهاى عزيز را، فرزندان عزيز انقلابىِ خودم را از اينكه يك حركتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چيز بر روال قانون.
مسئولين كشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مىبينند؛ مىبينند مردم در چه جهتى دارند حركت ميكنند. حجت بر همه تمام شده است. حركت عظيم روز چهارشنبهى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام كرد. مسئولين قوهى مجريه، مسئولين قوهى مقننه، مسئولين قوهى قضائيه، دستگاههاى گوناگون، همه ميدانند كه مردم در صحنهاند و چه ميخواهند. دستگاهها بايد وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنيت و اينها، هم وظائفشان در زمينهى ادارهى كشور.
بيانات در ديدار مردم قم در سالگرد قيام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
راه انقلاب این است
بدخواهانى كه سى سال است عليه اين انقلاب و عليه اين مردم هر كارى توانستند، كردند، اينها هم فرصت را مغتنم شمردند و با تبليغاتِ خودشان وارد ميدان شدند. بيش از اين، كارى نميتوانستند بكنند. اگر آمريكائىها و انگليسىها و صهيونيستها ميتوانستند نيرو وارد خيابانهاى تهران بكنند، يقين بدانيد ميكردند. اگر برايشان امكان داشت كه با حضور وابستگان و مزدوران خودشان از خارج، عرصه را آنچنان كه ميخواهند، هدايت كنند، ميكردند. منتها ميدانستند كه اين كار به ضررشان تمام ميشود. تنها كارى كه ميتوانستند بكنند، اين بود كه در صحنهى تبليغات، در صحنهى سياست جهانى، از آشوبگر، از اغتشاشگر حمايت كنند. رؤساى جمهور كشورهاى مستكبر در اين قضيه وارد ميدان شدند؛ اغتشاشگران خيابانى و خرابكارانى را كه با آتش زدن ميخواهند موجوديت خودشان را نشان بدهند، ملت ايران ناميدند؛ شايد بتوانند اوضاع را آنچنان كه طبق ميل خودشان است، در افكار عمومى دنيا و كشورمان تصوير و ترسيم كنند؛ اما شكست خوردند.
قوىترين و آخرين ضربه را ملت در روز نهم دى و بيست و دوى بهمن وارد كرد. كار ملت ايران در بيست و دوم بهمن، كار عظيمى بود؛ نُه دى هم همين جور. يكپارچگى ملت آشكار شد. همهى كسانى كه در عرصهى سياسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى ديدند دشمن در صحنه است، وقتى فهميدند اهداف پليد دشمن چيست، نسبت به آن كسانى كه قبلاً به آنها خوشبين هم بودند، تجديد نظر كردند؛ فهميدند كه راه انقلاب اين است، صراط مستقيم اين است. در بيست و دوى بهمن، ملت همه با يك شعار وارد ميدان شدند. خيلى تلاش كردند، شايد بتوانند بين ملت دودستگى ايجاد كنند؛ اما نتوانستند. و ملت ايستاد؛ اين پيروزى ملت بود. از بيست و دوم خرداد تا بيست و دوم بهمن - هشت ماه - يك فصل پرافتخار و پرعبرتى براى ملت ايران بود؛ اين يك درس شد. آگاهى جديدى به وجود آمد. فصل تازهاى در بصيرت ملت ايران گشوده شد. اين يك زمينهى بسيار مهمى است. بايد بر اساس اين زمينه، حركت كنيم.
بيانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي 01/01/1389
لحظهی نیازها
شوراى شما بحمدالله اين خصوصيت را داشته است. دلائل زيادى هم براى اين هست؛ آخرىاش همين نهم دى است؛ قبلش - ده سال قبل از اين - 23 تير است كه اشاره فرمودند؛ آن روز هم نياز لحظهها بود؛ اين يك كار متعارف و معمولى نبود. راهپيمائى مردم در بيست و دوى بهمن با همهى عظمتى كه دارد - كه حالا عرض خواهم كرد - يك كار متعارف است، يك كار روانشده است، شناختهشده است، متوقع است كه انجام بگيرد و انجام ميگيرد؛ اما بيست و سهى تير در سال 78، يك كار متعارف نبود، يك كار متوقع نبود؛ اهميت داشت كه اين مجموعه بداند و بفهمد كه اين كار در آن شرائط، لازم است و آن را انجام بدهد. كار نهم دى ماهِ امسال هم همين جور بود. شناختن موقعيت، فهميدن نياز، حضور در لحظهى مناسب و مورد نياز؛ اين اساس كار است كه مؤمن بايد اين را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن كارى را كه بايد انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. خوب، الحمدلله شوراى هماهنگى تبليغات اين خصوصيت را داشته است، نشان داده است؛ هم در دههى اول، در اوضاع و احوال گوناگون آن دهه - در دوران دفاع مقدس، قبل از دفاع مقدس، بعد از دوران دفاع مقدس - هم بعد از رحلت امام در مناسبتهاى مختلف كه قلههائى را در تاريخ ما به وجود آورد. يكى از اين قلههاى فراموش نشدنى، همين نهم دى امسال بود.
بيانات در ديدار با اعضای شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى 29/10/1388
یك حركت بدون فراخوان
راز ماندگارى اين انقلاب، اتكاى به ايمانهاست؛ اتكاى به خداست. لذا شما مىبينيد آن روزى كه تودهى عظيم مردم در سرتاسر كشور احساس كنند كه دشمنىاى متوجه انقلاب است، احساس كنند كه دشمنىِ جدىاى وجود دارد، بدون فراخوان حركت ميكنند مىآيند. روز نهم دى شما ديديد در اين كشور چه اتفاقى افتاد و چه حادثهاى پيش آمد. دشمنان انقلاب كه هميشه سعى ميكنند راهپيمائىهاى ميليونى را بگويند چند هزار نفر آمدهاند - تحقير كنند، كوچك كنند - اعتراف كردند و گفتند در طول اين بيست سال، هيچ حركت مردمىاى به اين عظمت در ايران اتفاق نيفتاده است؛ اين را نوشتند و گفتند. آن كسانى كه سعى در كتمان حقائق دربارهى جمهورى اسلامى دارند، اين را گفتند. علت چيست؟ علت اين است كه مردم وقتى احساس ميكنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ايستاده است، مىآيند توى ميدان. اين حركتِ ايمانى است، اين حركتِ قلبى است؛ اين چيزى است كه انگيزهى خدائى در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست ارادهى الهى است؛ اين چيزها دست من و امثال من نيست. دلها دست خداست. ارادهها مقهور ارادهى پروردگار است. وقتى حركت خدائى شد، براى خدا شد، اخلاص در كار بود، خداى متعال اينجور دفاع ميكند. لذا ميفرمايد: «انّ اللَّه يدافع عن الّذين امنوا». اين را دشمنان نظام اسلامى نميفهمند، تا امروز هم نفهميدند؛ لذا تهديد ميكنند، حرف ميزنند، روشهاى گوناگون را به كار ميگيرند، به خيال خودشان ميگردند نقطه ضعف براى جمهورى اسلامى پيدا كنند؛ گاهى اسم حقوق بشر را مىآورند، گاهى اسم دموكراسى را مىآورند؛ ترفندهائى كه امروز براى مردم دنيا حقيقتاً ترفندهاى مسخره است. ميگويند افكار عمومى؛ اما افكار عمومى اگر اين حرفها را از آمريكا و صهيونيسم باور ميكرد، اينجور در دنيا، در كشورهاى مختلف، ملتهاى مختلف، در مواقع گوناگون، نفرت خودشان را از اين سران مستكبر نشان نميدادند، كه مىبينيد نشان ميدهند. هر جا سفر ميكنند، گروهى از مردم عليهشان شعار ميدهند. پيداست كه افكار عمومى دنيا فريب ترفندهاى اينها را نخورده است.
بيانات در ديدار فرمانده و پرسنل نيروى هوائى ارتش جمهوری اسلامی ايران 19/11/1388
بدون علما ممكن نبود
يك مسئلهى بسيار مهم و استثنائى است؛ يكى از تمايزات نظام جمهورى اسلامى اين است. مجموعهى خبرگان، مجموعهى علماى صاحبنام و صاحب شأن در بين مردم، و مورد اعتماد مردم در همهى قضايا، بخصوص در قضيهى بسيار مهم رهبرى و انتخاب رهبرى و قضاياى مربوط به آن محسوب ميشود. و همين حضور اثرگذار و حساس در بين مردم، آثار و بركات خودش را داشته است و دارد. حضور مردم در حوادث بزرگ و مهم و اعلان موضعى كه ميكنند - مثل راهپيمائى مهم بيست و دوم بهمن، كه واقعاً يك پديدهى عظيمى بود در تاريخ انقلاب در اين شرائط و با اين اوضاع و احوال؛ و قبل از آن، حضور مردم در خيابانها در سراسر كشور در نهم دى - بدون اينكه علما و راهنمايان معنوى مردم كه مورد اعتماد آنها هستند، دلهاى مردم را به حقائق اين انقلاب متوجه كنند، ميسر نميشد. نقش علماى دين در هدايت مردم، منحصر نميشود به هدايت در امور فرعى و مسائل شخصى و اينها. مهمتر از همهى اينها، هدايت مردم است در مسئلهى عظيم اجتماعى و مسئلهى حكومت و مسئلهى نظام اسلامى و وظائفى كه مترتب بر اين هست در مقابلهى با حوادث جهانى. يقيناً اگر نقش علماى دين و راهنمايان روحانى حذف ميشد و وجود نميداشت، اين انقلاب تحقق پيدا نميكرد؛ اين نظام به وجود نمىآمد و باقى نميماند، با اين همه مشكلات فراوانى كه در سر راه اين انقلاب به وجود آوردند. بنابراين علماى دين - كه از جملهى برترين آنها، مجموعهى خبرگان هستند - تأثير ماندگار و مستمرى در حوادث جامعه و سرنوشت جامعه دارند؛ كه خوب، آثارش را بحمداللَّه مىبينيم.
بيانات در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 06/12/1388
دنیا خیره شد
شما ديديد فتنهاى به وجود آمد، كارهائى شد، تلاشهائى شد، آمريكا از فتنهگران دفاع كرد، انگليس دفاع كرد، قدرتهاى غربى دفاع كردند، منافقين دفاع كردند، سلطنتطلبها دفاع كردند؛ نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در مقابل همهى اين اتحاد و اتفاق ناميمون، مردم عزيز ما، ملت بزرگ ما در روز نهم دى، در روز بيست و دوى بهمن، آنچنان عظمتى از خودشان نشان دادند كه دنيا را خيره كرد. ايران امروز، جوان امروز، تحصيلكردهى امروز، ايرانيان امروز، آنچنان وضعيتى دارند كه هر توطئهاى را دشمن عليه نظام جمهورى اسلامى زمينهچينى كند، به توفيق الهى توطئه را خنثى ميكنند. منتها توجه داشته باشيد؛ بايد تقوا پيشه كنيم. آنچه ما را قوى ميكند، تقواست؛ آنچه ما را آسيبناپذير ميكند، تقواست؛ آنچه ما را به ادامهى اين راه تا رسيدن به اهداف عاليه اميدوار ميكند، تقواست.
خطبههاى نماز جمعهى تهران در حرم امام خمينى (ره) در بيست و يكمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) 14/03/1389
هيچ كس نگويد من تكليفى ندارم
آنچه كه براى ما لازم است، اين است كه آحاد مردم، مسئولين، غير مسئولين، بخصوص جوانها، بخصوص كسانى كه سخن و حرفشان تأثير دارد، احساس مسئوليت حضور در صحنه را از دست ندهند. هيچ كس نگويد من تكليفى ندارم، من مسئوليتى ندارم؛ همه مسئولند. مسئوليت معنايش اين نيست كه اسلحه ببنديم، بيائيم توى خيابان راه برويم؛ در هر كارى كه هستيم، احساس مسئوليت كنيم؛ مسئوليت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ يعنى از اسلام، يعنى از حقوق مردم، يعنى از عزت كشور. اين، شرط اول: همه بايد اين احساس مسئوليت را داشته باشيم. و من مىبينم كه اين احساس مسئوليت را داريم. اين را مردم كشور ثابت كردند، ثابت ميكنند؛ حالا يك نمونهى واضحش همين 9 دى بود كه اشاره كردند؛ نمونههاى ديگرى هم هست؛ 22 بهمن در پيش است، دههى فجر در پيش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان دادهاند، باز هم نشان خواهند داد.
دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن 6/11/1388
مشتی بر دهان فتنهگران
فتنهى سال گذشته جلوهاى از توطئهى دشمنان بود؛ فتنه بود. فتنه يعنى كسانى شعارهاى حق را با محتواى صددرصد باطل مطرح كنند، بياورند براى فريب دادن مردم. اما ناكام شدند. هدف از ايجاد فتنه، گمراه كردن مردم است. شما ملاحظه كنيد؛ مردم ما در مقابلهى با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دى در سرتاسر كشور مشت محكمى به دهان فتنهگران زد. اين كار را خود مردم كردند. اين حركت - همان طورى كه گويندگان و بزرگان و همه بارها گفتهاند - يك حركت خودجوش بود؛ اين خيلى معنا دارد؛ اين نشانهى اين است كه اين مردم بيدارند، هشيارند. دشمنان ما بايد اين پيام را بگيرند. آن كسانى كه خيال ميكنند ميتوانند ميان نظام و ميان مردم جدائى بيندازند، ببينند و بفهمند كه اين نظام، نظام خود مردم است، مال مردم است. امتياز نظام ما به اين است كه متعلق به مردم است. آن كسانى كه با همهى وجود نظام جمهورى اسلامى را و اسلام را و اين پرچم برافراشته را در اين كشور نگه داشتهاند، در درجهى اول خود مردمند؛ دشمنان ما اين را بفهمند. سردمداران دولتهاى مستكبر - و در رأس آنها آمريكا - عليه ملت ما حرف ميزنند، توطئه ميكنند، گاهى شعار ميدهند، گاهى اظهارات مزوّرانه ميكنند، گاهى صريحاً دشمنى ميكنند، گاهى در لفافه ميبرند؛ اينها همه براى اين است كه تحليل درستى از مسائل ايران و شناخت درستى از ملت ايران ندارند. ملت ما ملت بيدارى است، ملت هشيارى است.
بيانات در ديدار هزاران نفر از مردم استان گيلان 8/10/138۹
+
نوشته شده در
2012/1/17ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
+
نوشته شده در
2012/1/17ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
ما به کوری تمام دشمنان این راه را با قدرت و قوت ادامه میدهیم.....((ماهمه سرباز توایم خامنه ای....
+
نوشته شده در
2012/1/17ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
((پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به اسلام و کشور اسیب نرسد))...
همه ما در پرتو رهنمودهای ولی امر مسلمین جهان حضرت ایت الله خامنه ای ورهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ایران.همپیمان میگردیم که در دفاع از ارمانهای بزرگ انقلاب و راهبردهای ان مقام عظما لحظه ای تسامح نورزیم و در اطاعت از فرامین الهی اش سر به اطاعت فروگذاریم.و چون غده ای بر سینه تمام دشمنان صهیونیستی و فتنه گر این انقلاب گرانبها در حال رشد باشیم . و مااقشارجامعه و ولایتمدار به پاسداشت خون شهیدان عزیزمان در نگهداری از دستاوردهای نظام مقدس انقلاب اسلامیمان در اطاعت از مقام عظمای ولایت تاسرحد جان ایستادگی خواهیم کرد. ایران انقلاب اسلامی و رهبری عظیم الشان مستدام باد....
((درود بر حضرت ایت الله خامنه ای))
اسرائیل انگلیس امریکا و منافقین زالو صفت و بی هویت و خبیث و پلید و جنایتکار در خاک مذلت و نیستی روز به روز فروخواهد رفت.بامید خداکه پیروزی اسلام روشنگر جهانی اباد خواهد داشت.
+
نوشته شده در
2012/1/17ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi

انتخاب و انتصاب بجا و شایسته سردار سرافراز سپاه اسلام جناب اقای مهندس رستم قاسمی را به ایشان و کلیه دوستان و هموطنان عزیزم تبریک میگویم وامید انکه در پرتوی عنایات حضرت احدیت سربازی خدوم برای ایران و انقلاب و صنعت نفت باشد.
+
نوشته شده در
2011/8/7ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
بهانه اي براي مقدمه ..
برای شادی روح همکاران خادم به نظام مقدس و ملت شریف ایران عزیز ..فاتحه
خدایا به خانواده این عزیزان بینظیر صبری عاجل عنایت بفرماید..امین
ديشب وقتي از اخبار ۲۰:۳۰ خبر سانحه رو شنيدم سريعآ دست به کار شدم . ابتدا به هر دوست و آشنايي که در سازمان هواپيمايي و فرودگاه مي شناختم زنگ زدم . حال روز همه اون ها بدتر از من بود ! و همگي سخت شوکه شده بودند .. از اين روي از خير اطلاع رساني گذشته و تصميم گرفتم بعد از تکميل تحقيقاتم در باره پرواز ياد شده تحليل فني ام رو ارايه دهم . چون اغلب سايت ها و رسانه ها خبر هاي اوليه رو منتشر کرده اند .
يک تقاضا ...
همين الان مطلع شدم شکر خدا يکي از مهمانداران پرواز بنام خانم " زهرا آهويي " به همراه يکي از برادران امنيت پرواز زنده هستند . خانم آهويي در حالت کماء به سر مي برد که دقايقي پيش به زير تيغ عمل جراحي رفت .. براي اين دو عزيز دعا کنيد .
نکته ...
آيا مي دانيد ۵ سال قبل ، يعني دقيقآ نوزدهم ديماه سال ۱۳۸۴ هواپيماي جت فالکون فرمانده شهيد سپاه پاسداران سردار کاظمي به اتفاق همراهان بزرگوارش در اروميه و در شرايط جوي مشابه اي سانحه داد !؟ حتي شنيدم محل سقوط هم در يک منطقه بوده است ... !
اصل خبر چي بود ..!؟
روز يکشنبه ۱۹ دي ماه يک فروند هواپيماي بوئينگ ۷۲۷ ايران اير ، با شماره پرواز ۲۷۷ به خلباني کاپيتان " فريدون دادرس " بعد از يک ساعت تاخير فرودگاه بين المللي مهرآباد رو به مقصد اروميه ترک مي کند . اين هواپيما داري ۹۴ نفر مسافر ( که دو نفر ان ها خردسال بودند ) و ۱۶ نفر کروي پروازي بود . بعد از رسيدن به منطقه اپروچ باند اروميه به دليل بارش شديد برف و مشخص نبودن باند فرود ، کاپيتان تصميم به بازگشت مي گيرد .. اما دقايقي بعد در پانزده کيلومتري شهر و در منطقه اي موسوم به " ترمنه " به دلايل نامعلومي به زمين مي خورد . شماره ريجستر هواپيما " EP - IRP " بود . و ۳۷ سال از عمر پر فراز و نشيب اش مي گذشت .

اسامي کروي پروازي
1_ فریدون دادرس: خلبان
2_ محمدرضا قره تپه: كمك خلبان
3_ مرتضی رستگار: مهندس پرواز
4_ نسیم شهروی: مهماندار
5_ نیما مزرعتی تاجآبادی: مهماندار
6_ منیره حاجمحمودی: مهماندار
7_ سیدمحمد لاجوردی: مهماندار
8_ زهرا آهویی: مهماندار
9_ مهدی غفوری: سرمهماندار
10_ محسن عسگرزاده:امنیت پرواز
11_ جمشیدی: امنیت پرواز
12_ محمدحسینی رحیمی: مكانیك پرواز
کالبد شکافي سانحه
همان گونه که در بالا اشاره شد ، من هيچ گونه شناخت و آگاهي از سيستم سازمان هواپيمايي خصوصآ دستور العمل هاي پروازي خطوط هوايي " ايران اير " ندارم . و اطلاعاتم منوط به نقل قول هاي دوستان و آشنايان است . و ممکنه صحيح نباشد . به هر حال با کنار هم قرار دادن اطلاعات و داده هاي دريافتي و تجارب پروازي تحليل خودم رو بيان کرده و نکات مهم رو به عرض مي رسونم .. يادتون باشه که تمام سوانح هوايي حاصل سه عامل مهم شامل ( خطاي انساني ، شرايط جوي و عوامل فيزيکي که همان نقص فني است ) مي باشد . که گاهي يک يا دو عامل و بعضآ هر سه مورد سبب ساز سوانح دردناک هوايي مي شوند . و من سعي دارم با توجه به فاکتور هاي اشاره شده به اين حادثه توجه کنم .
تآخير اعلام شده ..
در ابتداي امر بدنبال علل تاخير يک ساعته پرواز ۲۷۷ بودم . نخستين حدس و گمان ام بر اين پايه بود که کاپيتان " فريدون دادرس " استند باي پيش بيني وضعيت هواي مقصد بوده است . که بعد از اعلام اداره هواشناسي با يک ساعت تاخير تيک آف مي کند .. اما اين نظريه ام متآسفانه مردود اعلام شد ..! طبق اطلاعات دريافتي .. اين تآخير به دليل " تعويض هواپيما " بوده است .. ! زيرا طبق جدول تنظيم شده پروازي قرار بود يک فروند هواپيماي " فوکر ۱۰۰ " به روال هميشگي انتقال مسافران رو عهده دار شود . اما متآسفانه به دلايل نقص فني ، در اخرين لحظات هواپيماي بوئينگ ۲۰۰ - ۷۲۷ جايگزين فوکر مي شود !
خب .. با اين حساب ( اگر اين فرضيه صحيح باشد ) اولين حلقه اشتباه شکل گرفته است ... ! چون :
الف - اولآ در شرايط مشابه جوي هواپيماهاي فوکر به دليل دارا بودن سيستم هاي مدرن ناوبري ( که در ادامه همين مطلب مفصلآ به آن اشاره خواهم کرد ) بهتر از هواپيماهاي قديمي بوئينگ ۷۲۷ با عمر ۳۷ ساله از پس مشکل يا مشکلات بر مي امدند !
ب - خلبانان فوکر ۱۰۰ در مقايسه با خلبانان ساير مدل هاي هواپيما از جمله کروي پروازي بوئينگ ۷۲۷ بدليل پرواز هاي مستمر به اروميه ، شناخت بيشتري به منطقه دارند . و اصطلاحآ مثل کف دستشون اون جا ها رو مي شناسند .. ! و به تعبير پروازي اشراف کاملي بر " مينيموم ها " و سخت افزار هاي ناوبري دارند .. ! ( البته اين احتمال بسيار ضعيف است . و همه کاپيتان ها با دارا بودن نقشه هاي پروازي در هر فرودگاه ناشناخته اي به راحتي فرود مي آيند ) منظور بنده در شرايط سخت اضطراري است که هر احتمالي رو نبايد از نظر دور داشت ..

اولين پرسش ..
اگه تنها نيم در صد اين احتمال رو بپذيريم که هر هواپيمايي غير از بوئينگ ۷۲۷ جايگزين اين پرواز مي شد ممکن بود براحتي باند فرودگاه اروميه رو پيدا مي کرد . حال اين پرسش پيش مي آيد .. مسئول اين گونه تصميمات کارشناسي و حساس با کيست .. !؟ به عنوان مثال هواپيماهاي " ا تي آر - ۷۲ " يا همان " فوکر - ۱۰۰ " و حتي ايرباس ها کارايي بهتري در پيدا کردن باند در شرايط جوي نامساعد داشتند.
پيش بيني هوا ..
يادش بخير .. چندسال پيش که ما با قارقارک هامون پرواز مي رفتيم و هيچ خبري از سيستم هاي مدرن ماهواره اي " هواشناسي " نبود ، قبل از پرواز مسئولان عمليات و ديسپچر ها نه تنها هواي حاضر ( اکچوال ) مبدآ ، مسير پروازي و مقصد رو در اختيار مون قرار مي دادند ، بلکه خيلي راحت پيش بيني هواي مسير و مقصد براي يک تا سه ساعت آينده رو در اختيارمون مي گذاشتند ! حتي يادمه طفلکي ها با اون تلفن هاي هندلي آخرين تغيرات رو جويا مي شدند ! و خلبان قبل از پرواز از همه هشدار هاي مربوط به هوا ( سيگمنت ) ها آگاه مي شد .. چطور ممکنه در عصر هواشناسي مدرن قرن بيست و يکم که از يک هفته قبل جريانات هوا رو به خوبي پيش بيني مي کنند ، کاپيتان پرواز زنده ياد " فريدون دادرس " که دست بر قضا معلم خلبان بوئينگ ۷۲۷ هم بوده است . از وضعيت فرودگاهي که قرار بود فرود بيايد بي اطلاع بوده است .. !؟ البته اين نکته رو اضافه کنم .. بر و بچه هاي ايران اير در پاسخ به اين پرسش بنده فرمودند .. بار ها اتفاق افتاده بود که پيش بيني هاي ارايه شده هوا کاملآ غلط از آب در مي امد .. و دوستان مثال هاي فراواني در اين مورد به خاطر مي آوردند .. ! اما صادقانه عرض کنم .. از يک استاد خلبان با تجربه کم اهميت دادن به اين اصل بسيار مهم واقعآ بعيد به نظر مي رسد . اين احتمال وجود دارد که .. وضعيت هواي گزارش شده به خلبان ، شرايط هوا و ديد رو نرمال ( استاندارد ) گزارش کرده باشند ! يا اين که بر اساس همان اصل بي اعتمادي خدا بيامرز ترجيح داده بود براي فرار از اتلاف وقت خود و مسافران و لحظات کشدار انتظار ، خود از نزديک شرايط رو بررسي کند .. يادمون باشه " گزارش خلبان از وضعيت هوا ، دقيق ترين استناد است " به هر حال اين نظريه به خاطر ثبت شدن اطلاعات هواشناسي قابل اثبات است ..
پرواز تا منطقه اپروچ ...
زنده ياد " فريدون دادرس " به اتفاق خلبان دوم هواپيما روانشاد " محمد رضا قره تپه " بدون هيچ مشکي از فرودگاه مهرآباد تيک آف کرده و ساعت ۱۹:۴۰ دقيقه آمادگي خود رو براي فرود به مسئول برج مراقبت فرودگاه اروميه اعلام مي نمايد . به عبارت صحيح تر هواپيما ارتفاع خود رو کاهش مي دهد ، فلاپ ها به مقدار نظر کاپيتان باز شده و پائين مي آيند .. چرخ ها بدون هيچ مشکلي باز مي شوند . از قبل از کاهش ارتفاع مهمانداران هشدار هاي لازم رو به مسافران داده اند .. کمر بند همه بسته شده است . و علايم اخطار بستن کمربند و نکشيدن سيگار روشن شده است .. برف شديدي در حال بارش است و رفلکت شديدي از تابش پرژکتور هاي هواپيما به دانه هاي برف ايجاد شده است . کنترل هواپيما به عهده خود کاپيتان است . مرحوم " مرتضي شايسته " مهندس پرواز هواپيما از قبل مقدار بنزين داخل باک ها رو طراز کرده است .. چک ليست قبل از فرود توسط کمک خلبان خوانده شده است .. و همه دستگاه ها حاکي از نرمال هستند .. به دليل کاهش ارتفاع لرزش هاي متناوبي به هواپيما وارد مي شود .. بعضي از مسافران حالت تهوع مي يابند ( به نقل از مسافران مجروح ) بعضي ها ناخواسته وحشت زده اند .. و با هر تکان هواپيما ، محکم به دسته هاي صندلي چنگ مي اندازند .. و تعدادي هم زير لب دعا مي خوانند .. هواپيما خيلي راحت به کمک سيستم هاي ناوبري اش بدون درد سر به منطقه اپروچ رسيده است ... ارتفاع هر لحظه کم و کم تر مي شود .. طبق قاعده طبيعي بايد باند مقابل روي آن ها باشد . اما متآسفانه چنين نيست .. ( و از اين لحظه شمارش معکوس براي سانحه رقم مي خورد ) ..
قانون مي گويد .. در صورت صفر بودن عمق ديد ، خلبان بايد از فرود انصراف داده و بدون انجام هر گونه ريسکي مراجعت نمايد . آيا اين اتفاق رخ داده بود .. !؟ معمولآ اغلب اوقات خلبانان با تجربه با اعتماد به سيستم هاي ناوبري فرودگاه و هواپيما ، با هماهنگي برج مراقبت پرواز ( گو اراند ) کرده و با يک چرخش ۳۶۰ درجه اي به صورت کور ( آي . اف . آر ) فرود مي آيند . به گفته منابع موثق ظاهرآ خلبان چنين تصميمي داشته است .. و با هدف چرخش ، از فرود انصراف داده ( ميس اپروچ ) و با دادن موتور و جمع کردن فلاپ ها از فراز باندمي گذرد .. اما متآسفانه اين چرخش ( هولدينگ ) انجام نمي شود و در هشت کيلومتري شهر ( بعضي ها پانزده کيلومتر اعلام کرده اند .. ! ) به زمين برخورد مي کند .. !
دو فرضيه متناقض .. !
راستش رو بخواهيد نظرات گوناگوني براي بعد از اون لحظه ( انصراف از فرود ) روايت شده است . برخي معتقدند که کاپيتان قصد بازگشت به تهران را داشته است .. عده اي هم مي گويند به قصد تقرب دوباره اقدام به چرخش کرده است .. تعدادي هم افزوده اند : زنده ياد دادرس اعلام فرود اضطراري کرده بود .. ! البته هر يک از اين فرضيه ها هم که باشد ، در کل هيچ فرقي براي عامل بوجود آمدن سانحه نمي کند ! اشتباه از لحظه انصراف از فرود ( ميس اپروچ ) شکل گرفته است ..
چرا هواپيما زمين خورد .. !؟
آن چه مسلم و واضح است ، ارتفاع هواپيما پائين تر از حد معمول بوده است .. ! که اين امر به دلايل متعددي مي تواند باشد .. علاوه بر قراين موجود ( که هيچ نقص فني و يا کوچک ترين اشکالي در کنترل هواپيما وجود نداشته است و خلبان ارتباط اش تا قبل از برخورد با زمين با برج مراقبت برقرار بوده است ) همچنين به گفته يکي از کارکنان فرودگاه اروميه که در روستاي محل سانحه ساکن است .. با شنيدن صداي هواپيما در فاصله بسيار نزديک به زمين بيرون آمده و مي بيند هواپيمايي در ارتفاع خيلي پائين ( او پانزده تا بيست متر اعلام کرده است ) در حال عبور است .. ! وي به قصد تماس با مسئول برج مراقبت و هشدار به خلبان سراسيمه به سمت تلفن منزل مي دود .. اما متآسفانه بعد از بيست تا سي ثانيه هواپيما از مقابل ديدگانش دور شده و بلافاصله صداي انفجار شديدي رو مي شنود .. آن چه مسلم است .. فاکتور ( شرايط جوي ) دليل بعدي براي رقم خوردن زنجيره اشتباهات قبل از سانحه است . که معمولآ با عامل ديگر ( هيومن فکتوري ) يا همون عامل " خطاي انساني " همراه است . طبق اطلاعات دريافت شده .. روز نوزدهم ديماه به دليل شرايط نا مساعد جوي همه پرواز ها به مقصد اروميه کنسل اعلام شده بود .. ! و سازمان هواشناسي هوا را براي فرود هر نوع هواپيمايي نا مساعد اعلام کرده بود .. پرسش دوم اين است : در شرايطي که همه پرواز ها به اين مرکز باطل اعلام شده بود و هواشناسي هم هوا را نامساعد اعلام کرده بود .. به دستور چه کسي اين هواپيما اون هم بعد از غروب آفتاب ( سان ست ) به سمت اروميه پرواز کرده است .. !؟ البته در اي ميلي که دريافت کردم ، دوستان از اروميه نام و مقام اون شخص رو اعلام کرده اند . اما به خاطر عدم تآئيد رسمي ، اين مهم رو به گروه تحقيق و بررسي سانحه واگذار مي کنم .. که اثبات آن زياد مشکل نيست .. و خوشبختانه همه اسناد در رابطه با وضعيت هوا ، تغير هواپيما ، صدور دستور پرواز و .. به ثبت رسيده اند ..
خطاي انساني ...
اگر چه نام بردن از خطاي انساني آن هم به فاصله يک روز بعد از سانحه غير منطقي و غير علمي به نظر مي رسد .. اما همان گونه که اشاره کردم براي بررسي بهتر و کالبد شکافي سانحه براي رسيدن به حقايق بايد همه احتمالات رو در نظر گرفت .. اما در اغلب سوانح اين مهم به اثبات رسيده است که هر عامل جوي هميشه با خطاي انساني همراه است . و غير از اين نمي تواند باشد .. ! چه از ايمني روي زمين و قبل از پرواز ( تعويض هواپيما + چک کردن هواي مقصد ) و چه بعد از پرواز که دقيقآ بعد از مشاهده نشدن باند فرود آغاز شد . راستش رو بخواهيد حسي به من مي گويد .. گروه پروازي در حفظ ارتفاع دچار اشتباه شده بودند . که دلايل گوناگوني مي تواند داشته باشد ..
۱ - همان گونه که در بالا عرض کردم ، سيستم ناوبري هواپيماهاي ۷۲۷ نسبت به ساير هواپيماهاي ناوگان هواپيمايي ما ضعيف تر هستند. دليل اين عرايض ام نداشتن ابزاري چون " جي . ان . اس " و يا " جي .پي . اس " است . که بقيه هواپيماهاي ايران اير دارا مي باشند . و فاقد نقشه بودن در شرايط مشابه اي که باند در ( شورت فاينال ) ديده نشود آن ابزار به راحتي به خلبان کمک مي کند که باند رو به راحتي پيدا کرده و فرود آيد .. البته اضافه کنم در شرايط عادي هواپيماهاي ۷۲۷ هيچ مشکلي براي انجام ماموريت و حمل مسافر ندارند .. و هواپيماي بسيار امني است . اما در شرايط اضطراري و نامساعد بودن هوا و يا خرابي هر يک از سيستم هاي ناوبري زمين مثل ( آي . ال . اس ) خلبان رو به اشتباه مي اندازد


نمونه هايي از دستگاه ( جي . ان . اس ) براي مطالعه به " لينک جي ان اس " کليک کنيد .
۲- خرابي و يا ايراد داشتن سيستم ( آي . ال . اس ) فرودگاه احتمال ديگري است که باعث اشتباه خلبان و تنظيم ارتفاع استاندارد است . دليل ديگري که در اين شرايط متصور مي شود ، عدم هماهنگي سيستم هاي ديجيتال ناوبري با سيستم هاي آنالوگ ۷۲۷ است . که باز هم تاکيد مي کنم تا امروز هيچ نشانه اي از اختلال مشاهده نشده است .. و به خوبي طفلکي ها کار مي کنند .. اما احتمالات رو بايد هميشه در نظر گرفت .. و در باره اش تحقيق کرد ..
۳- صرف نظر از دلايل پائين بودن ارتفاع هواپيما در موقع ( ميس اپروچ ) که چه بخواهيم با نخواهيم به هر حال خطاي انساني تلقي مي شود ، به گفته عزيزاني که با ۷۲۷ پرواز مي کنند اين هواپيما نسبت به ساير پرندگان کمي کند .. يا بهتر بگم تنبل هستند ! و قبراقي ساير هواپيماها رو در موقع وضعيت انصراف از فرود را ندارند .. ! به عبارتي به هر دليلي که فرض کنيم .. هواپيما پائين تر از ارتفاع مقرر ( مينيموم ) بوده است .. بعد از اين که تا نزديکي باند هم اپروچ کرده ولي باند فرود ديده نمي شود ، کاپيتان دستور انصراف رو صادر مي کنه .. و به دليل همان تنبلي که عرض کردم ، تا بخواهند فلاپ ها رو جمع کرده و پاور بدهد ( چون نزديک زمين بوده است ) و احتمال قريب به يقين خلبان نمي دونسته در حداقل ارتفاع قرار گرفته است .. و از طرفي هم دور موتور ها هم گرفته شده بودند .. کشش شديد قوه جاذبه زمين به حالت واماندگي " استال " در امده و بلافاصله زمين خورده است ..
پرسش از آقاي بهبهاني ..

جناب آقاي بهبهاني پرسش هايي بعد از اين سانحه دردناک پيش امده است که اميدوارم سازمان متبوع شما در اين زمينه اطلاع رساني نمايند .
الف - آيا سيستم هاي هواشناسي کشور با وجود بهره گيري از تکنولوژي هاي مدرن ماهواره اي قادر به اعلام وضعيت دقيق هواي هاي کشور است يا خير .. !؟ ( رجاي واثق دارم که پاسخ مثبت است ) و آيا دقيقآ اين سازمان توانايي پيش بيني هواي کشور حداقل براي يکي دو ساعت را دارد يا خير ..!؟ اگر پاسخ مثبت است . که قطعآ چنين است . چرا خلبان پرواز شماره ۲۷۷ به مقصد اروميه از خرابي وضعيت هواي مقصد بي اطلاع بوده است .. !؟ اگر اطلاع داشته است ، چه نظارت و اهرم هايي براي اين گونه ريسک هاي خطرناک در دست داريد .. !؟
ب- چه کسي مجوز انجام پرواز رو صادر کرده بود .. !؟ و اگر گفته هاي همکاران شما صحيح باشد ، طبق چه تعريف کارشناسانه اي هواپيماي ۷۲۷ را جايگزين فوکر -۱۰۰ شده است .. !؟
ج - در صورت خرابي هواي يکي از فرودگاه هاي کشور و باطل اعلام کردن کليه پرواز ها ، چه نظارت و کنترلي براي رعايت ايمني پرواز و عدم پرواز به فرودگاه مربوطه داريد .. !؟
د - شما در مصاحبه هاي خود اصرار مسافران پرواز شماره ۲۷۷ را عامل اصلي انجام پرواز در شرايط غير استاندارد اعلام فرموده ايد .. ! آيا واقعآ شما در مقابل هر اصرار و خواهش و تمنا قوانين رو زير پا مي گذاريد .. !؟ اگه پاسخ مثبت است .. لطفآ بفرماييد اگه فردا عده اي جلوي وزارت خانه متبوع شما جمع شده و دوستانه خواهش کنند .. مثلآ قيمت بليط ها نيمه بهاء اعلام شود .. يا اصلآ از شما بخواهند استعفاء دهيد ، آيا واقعآ مي پذيريد ... !؟
ه- جناب وزير محترم .. شما از وزراي تحصيل کرده دولت هستيد .. چرا راه کاري ارايه نمي دهيد تا با تکيه بر افکار عمومي جهان يا از روش هاي قانوني ثابت کنيد که شرکت هاي هواپيمايي ايران دولتي نيستند و تحريم ها غير انساني است .. و خواهان آزاد شدن فروش هواپيماهاي نو به ايران شويد ؟ کافي است يک حرکت همگاني رو برنامه ريزي کنيد تا در روز خاصي ميليون ها نفر در جلوي دفاتر سازمان ملل جمع شده و اعتراض به حق خود رو به گوش جهانيان برسانند ؟ بر فرض هم اثر نکرد ، لااقل وجدانمان در مقابل خانواده هاي داغدار و مردم شريف آسوده است ..
و - آقاي بهبهاني چرا تمهيداني رو به کار نمي بريد که يک سيستم اطلاع رساني دقيق در بخش هواپيمايي کشور راه اندازي شود و فراتر از اختيارات بعضي از روابط عمومي هاي منفعل اخبار واقعي و صحيح رو در اختيار مردم قرار دهيد ؟ با اين کار نه تنها از بروز شايعات جلوگيري کرده ايد ، بلکه موجب جلب اعتماد مردم به سازمان هواپيمايي مي شويد . وقتي واقعيت ها در چارچوب خطوط قرمز نظام اطلاع رساني شود ، ديگر مردم به رسانه هاي مغرض توجه اي نمي کنند ..
ز - جناب وزير محترم .. در پايان استدعا مي کنم تکليف دانش اموختگان دختر خلباني رو روشن کرده و اجازه دهيد اين عزيزان با استعداد هم از تسهيلات شغلي طبق قانون بهره مند شوند . و با راه اندازي اکادمي هاي ارزان پرواز و اعتبارات بانک ها خيل ميليوني جوانان مشتاق به پرواز رو تسهيل فرماييد . کلام آخر اين که تکليف بيمه سوانح هوايي رو شفاف سازي فرموده و دستور دهيد همه بازماندگان خانواده هايي که در سوانح قديم عزيزي رو از دست داده اند به حق و حقوق خود برسند ..
سانحه به روايت تصوير ..


















ليست اسامي مسافران هواپيما
به گزارش فارس اسامی كامل 93 نفر مسافر این پروز اعم از مجروحین و جانباختگان نیز به شرح زیر است:
1_ عباس عباسبیگی
2_ راضیه امیرذهنی
3_ مجید باقریفرد
4_ ك _ بلوی
5_ هادی بهزادی
6_ منصوره دقاق پور
7_ جمیل دهقانی
8_ غلام پناهی اساتلو
9_ محمدرضا فرهومند
10_ قاسم قلندرزاده
11_ ابراهیم حسنزاده
12_ شیرزاد حسن زاده
13_ زهرا هاشمی ماد
14_ یاسر حیدرنژاد
15_ هما هورفر
16_ سودابه كربلایی غلامی
17_ قربانعلی نعمتی بنفشه وراق
18_ محمددیلم كتولی
19_ سیدجلال پورهاشمی
20_ جواد سربازی
21_ بتول سمساری
22_ فرنود شكوهی ثابت جلالی
23_ م_ ظفری
24_ حسین زیاد ثانوی
25_ هفال عبدالله احمد
26_ طاهر باییر یاسر
27_ شاگان كامران محمدصالح
28_ هیوش ولید عارف
29_ علی افسری براچلو
30_ محمدحسین افشاری حسینآبادی
31_ حمید فضلیپور
32_ محرم احمدی
33_ نیره علیزاده
34_ نسیه علیزاده جوان وسیلو
35_ مینا برنجی
36_ آیلین گشادهفكر (child)
37_ نوشین جلالی
38_ سوسن گشادهفكر (inf)
39_ علاءالدین امیرنظمی افشار
40_ مسلم عموزاده طباطبایی
41_ منیره صلحجو
42_ علی ارسخانی امیرآبادی
43_ مهدی اسدزاده تپه
44_ جعفر بناساز
45_ جوانشیر بایراملو
46_ عبدالعلی بهشتی دانالو
47_ وحید چنگمیانی
48_ آرش پارسیا
49_ ولی ایلائی
50_ بهنام اسماعیل علاگزی
51_ فرهاد فرهادی قره چشلافی
52_ پرویز فاتحی
53_نسرین فتاحزاده
54_ محمد فیضی
55_ حامد گنجعلی
56_ نشتیمان قاسملو نیا
57_ كریم قلوبی ثانی
58_ حسین حقیقی
59_ فریدون حاتمی باغچه جاكی
60_ آوین حكمتآوا
61_ رها جبارپور
62_ مریم كمانی
63_ كریم كرباسیان
64_ علی خدابخش
65_ شایان توسلی
66_ مطهره خوشنویس
67_ یعقوب مرزعلی
68_ احسان محرابی
69_ ناهیده مقبل
70_ مریم ملامحمدی زاده
71_ رضا مرادی
72_ احمد نجفی یار
73_ عبدالكریم نژادحسینی
74_ امین پروینپور
75_ زهرا ستوده مرام
76_ ترنم پروین پور (inf)
77_ هومن رحمانی فرد
78_ احسان رحمانی فرد
79_ امیر رشكی
80_ ساجد ركاب
81_ محمدعلی ریحانی فرد
82_ مهوش سفری
83_ حسن پاشارضایی
84_ مهدی رضایی حمزه كندی
85_ محمد سعیدی
86_ محمد صفایی
87_ مریم صقاب تربتی
88_ محمد سنگی
89_ منوچهر یوسفیان
90_ سیاوش زارع
91_ نرگس ضرغامی سلطاناحمدی
92_ نشمین ژینالزاده
93_ كامران امیری
بنابراین گزارش لیست اسامی متوفیان این سانحه طبق اعلام پزشكی قانونی كشور تا به این لحظه به شرح زیر است:
1. آیلین گشاده فكر
2. احسان محرابی
3. امین پروین پور
4. اوین حكمت آرا
5. حسن پاشا رضایی
6. حسین جمشیدی
7. ساجد ركاب
8. شایان توسلی/ زن
9. شمیم زینال زاده
10. عبدالكریم نژاد حسینی
11. علاء الدین امیرنظمی افشار
12. علی ارس خانی
13. علی خدابخش
14. فریدون حاتمی
15. كامران امیری
16. محمد سعیدی
17. مطهره خوش نویس
18. منوچهر یوسفیان
19. منیره صلح جو
20. نیر علیزاده/ زن
21. ولی ایلاتی
22. هما حورفر
23. یاسر حیدرنژاد
24. محمد علی ریحانی فر
25. سون گشاده فكر/ نوزاد چهارماهه دختر
26. فریدون دادرس
27. قاسم قلندری
28. كریم قلوبی
29. كریم كرباسیان
30. محمد حسین افشاری
31. نشتیمان قاسم لونیا
32. ابراهیم حسن زاده گویجه لو
33. حسین زیاد ثانوی
34. ترنم پروین پور
35. عباس عباس بیگی
36. ناهیده مقبل
37. جعفر بناساز
38. محمد فیضی
39. زهرا ستوده مرام
40. مهوش صفوی
41. مهدی اسدزاده
42. سودابه كربلایی غلامی
بعد از سانحه ...
طبق اطلاعات دريافتي اهالي روستاهاي اطراف کمک شاياتي به نجات مصدومان کرده اند . آن ها با پتو و ماشين هاي وانت قبل از نيروهاي امداد به کمک حادثه ديده ها شتافته بودند . گفتني است برادر روحاني فرودگاه به محض اطلاع از سانحه به اتفاق پرسنل ايران اير سريعآ گروهي رو جمع اوري کرده و به محل سانحه مي رسند .. حضور اين گروه و مساعدت روستائيان باعث شد نجات سانحه ديده ها خيلي زود انجام پذيرد .. زيرا به دليل يخ بندان و برف شديد همه راه هاي منتهي به محل سانحه به دشواري طي مي شد ..
نکته ..
همان گونه که مستحضريد با عجله و به استناد به گفته هاي تني چند از دوستان اين تحليل و بررسي که کلآ اظهار نظر شخصي تلقي مي شود رو تهيه کردم .. به طور يقين اخبار و اطلاعات دريافتي ام کامل نيست . اما قول مي دهم در صورت دريافت خبر هاي تکميلي ، مجددآ اطلاع رساني خواهم کرد. در اين جا دارد از" آرمان بيات " همچنين آقاي " بهنام برادران حسيني " و ساير دوستاني که در ارسال عکس و خبر بنده رو در ارايه اين تحليل ياري فرمودند ، صميمانه تشکر و قدرداني کنم . در پايان اميدوارم سرور گرامي جناب " خلبان مهاجر " گرامي و " حميد - ب " نازنين به اتفاق " علي اصغر صفري " نظرات کارشناسي و تحليل هاي فني خود رو به آدرس اي ميل بنده ارسال فرمايند تا منتشر کنم . به همه عزيزان و بزرگواران خصوصآ پرسنل شريف خطوط هوايي ايران اير ضمن عرض تسليت ، بابت درج هرگونه تحليل اشتباه و غلط پيشاپيش عذر خواهي نموده و اميدوارم چون گذشته با ارسال نظرات علمي و مفيد خود به اي ميل بنده ، من را در اين امر ياري فرمايند ..

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
کلیه مطالب فوق الذکر از وب سایت برادرارزشمند خلبان مدرسی گرفته شده است.
حبیب قاسمی
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
پاینده وبرقرارباد پاسدران دلاور و قهرمان ایران
پاینده و برقرار باد نظام الهی جمهوری اسلامی ایران
+
نوشته شده در
2011/8/7ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
بعد از ورود تازیان به ایران در قرن هفتم میلادی و برافراشتن پرچم اسلام در این سرزمین گله اعراب نهایت وحشی گری و جنایت را اعمال کردند . در همان ابتدا عمربن الخطاب با جمله (( هر چه زیباییست در قرآن است وبس )) فرمان به آتش کشیدن کتابخانه های ایران و تمامی کتابهای علمی و مذهبی ایرانیان را صادر کرد و اعراب بیابانگرد که در سروده های خود با افتخار کشتار و غارتهایشان را یاد میکردند با بی رحمی تمام به کشتن و سوزاندن و چپاول پرداختند . وقتی که خواستند سیستان را بگیرند در ابتدای شهر دروازه ای بود که انبوهی از کشته ها را روی هم چیده بودند فرمانده فاتح روی تپه کشته ها ایستاد و فرمان داد تا فرمانده شهر را بیاورند پیرمردی را با لباس سفید آوردند که وقتی چهره آن تازی را با آن کشته ها دید فریاد برآورد این همان اهریمن است . تازی دیگری به نام قتیب که خوارزم را فتح کرده بود دستور داد 4000 نفر از فاضلان خوارزم را آوردند و 1000 نفر را روبرو 1000 نفر را پشت سر 1000 نفر را در سمت چپ و 1000 نفر را در سمت راستش گردن زدند و نیز دستور داد هر کس را که از آن پس فارسی صحبت کرد زبانش را بریدند. در کازرون تازه مسلمانی حاکم شهر شده بود و هر روز 1000 نفر را گردن میزد . تمام مردم مجبور به پرداخت جزیه بودند چون حکم الله این بود که یا باید کشته شوند یا مسلمان شوند و جزیه بدهند ( آیه 29 سوره توبه ) اینها فقط ذره ای از جنایات تازیان در ایران بود باید فرهنگ ایران و تمدن ایرانی را نابود میکردند تا اسلام بتواند رشد کند و امروز علمای اسلامی گردن استکبار بالا بگیرند و بگویند قبل از اسلام کجا فارابی داشتیم کجا ابن سینا داشتیم ؟
چه زیبا گفت استاد شاملو(( اعراب فریبم دادند وبرج موریانه را با دستان پرپینه خویش بر ایشان گشودم و آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان همدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود )) ایرانی فریب خورد فریب شعار برابری و برادری و آزادی اسلام را . آزادی و برایری داده های اهورایی که موبدان تندرو از او گرفته بودند اسلام آمد با شمشیر آمد شمشیر اسلام آغشته است به خون ایرانیان پاک سرشت .
اسلام به ایران وارد شد اما نه به خاطر بحث های فلسفی و کلامی . امروز در آفریقا که اسلام به این سرعت رشد میکند به خاطر این نیست که اسلام از بعد فلسفی تشریح میشود بعد آفریقایی مقایسه میکند و بعد برمی گزیند به خاطر رنجیست که آفریقایی در طول تاریخش کشیده و شعار برابری وبرادری و نفرت از تبعیض نژادی اسلام راه نجات آفریقایی از بند حقارت به نظر میرسد در قرن هفتم میلادی هم این توده بیسواد و رنج دیده ایرانی بود که نان و خرما به دست به استقبال اسلام رفت به خاطر فشاری که از ناحیه موبدان تندرو مذهبی به آنان وارد شده بود و گرنه دبیران و روشنفکران و بزرگان ایرانی که بحثهای فلسفی و کلامی را میفهمیدند در برابر اسلام ایستادند. یکی از دوستان در کامنتی گفتند که ما واگنمان را به نام ایران بسته ایم و دوست دیگری مرا به نژادپرستی متهم کردند . من عاشق ایرانم و این عشق به وطن در هر انسانی به عنوان امری طبیعی و بدیهی وجود دارد مگر در وجود هویت فروشانی که با ملیت خود بیگانه اند اما من اگر جز این حرفهایی که تاکنون گفتم و نوشتم چیز دیگری میگفتم دروغ بود . این بار به جای گفتن از فرهنگ و تمدن ایرانی نام چند کتاب را که مربوط به تمدن ایرانیست با نویسنده های غیرایرانی که مطمئن شوید از روی تعصب و ایران پرستی ننوشته اند در اینجا مینویسم . اگر کسی قصد تهیه و مطالعه هر کدام از این آثار رو داشت بگه تا اطلاعات تکمیلی در مورد موضوع و نام مترجم اثر و سال چاپ رو بهش بدم .
اسلام زنده است
حبیب قاسمی
شاه جنگ ایرانیان ( اشتن متز و جون بارک ) شاهنشاهی اشکانیان ( م دیاکونف ) ایران و تمدن ایرانی ( کلمان هوار ) تاریخ تمدن ایران ( پروفسور هانری ماسه - رنه گروسه و انجمن باستان شناسان اروپا ) شاهنشاهی ساسانی ( پروفسور آرتور کریستینسن ) شاهنشاهی کیانیان ( پروفسور آرتور کریستینسن ) کورش نامه ( گزنفون ) فرمان شاهنشاهان هخامنشی ( رلفنار منشارپ ) چنین گفت زرتشت ( نیچه ) نادر شاه ( جونس هنوی ) ایران از آغاز تا اسلام ( پروفسور گریشمن ) آرمانهای شهریاران ایران باستان ( ولفکانگ گنادت ) نبردهای چندین ساله شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم ( پروپوکیوس ) ایران ساسانی ( ولادیمیر گریگورویچ ) ایران در شرق باستان ( پروفسور هرتزفلد ) تخت جمشید ( دکتر اشمیت ) ایرانشهر ( موسی خورنچی ) اسطوره های ایرانی ( وستا سرخوش کریس ) فتوح البلدان ( احمد بن یحیی البلاذری ) فارسنامه ( ابن بلخی ) مقدمه و تاریخ ابن خلدون ( ابن خلدون ) مروج الذهب ( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ) تاریخ اوزبیوس ( اوزبیوس ) تاریخ آگاسیاس ( آگاسیاس ) تمدن ایران خاوری ( دکتر ویلیام گیگر ) فرهنگ ایرانی و مذهب ایرانی ( دکتر ویلیام جاکسون ) تاریخ ایران ( ژنرال سرپکسی سایکس ) نقطه الکاف - تاریخ ایران باستان ( ادوارد بران ) مشرق زمین ( پروفسور مکس مولر ) آموزشهای زرتشت ( سنتا ) دینهای ایران باستان ( نیبرگ ) زمان زرتشت ( کاتراک ) اساطیر ایرانی ( جی کارنوی ) زبان و ادبیات پهلوی ( ج تاوادیا ) دانستنیهای آیین زرتشتی ( دستور خورشید دابو ) زناشویی در ایران باستان ( کاتراک ) زرتشت باستانی و فلسفه او ( مودیب ) عصر زرین فرهنگ ایران ( ریچارد فرای ) زرتشت و جهان غرب (ژدوشن گیمن ) نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تخت جمشید ( یحیا ذکا ) تمدن ایرانیان خاوری ( ویلیام گیگر ) زرتشت چه میگوید ( ژان وارن ) البلدان ( احمد بن یعقوب ) مسالک الممالک ( ابو اسق ابراهیم ) ایران در آستانه یورش تازیان ( آ-ای-کولسنیکف ) اسلام در ایران ( پتروشفسکی ) آگاهی سرآغاز آزادیست ( آله دالفک ) آیین اوستا ( آله دالفک ) چگونگی اسلام پذیری ایرانیان در قرن های نخست اسلامی ( هومر آبرامیان ) شاهنشاهی هخامنشی ( مانویل کوک )
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
داريوش در سال 521 پيش از ميلاد پس از مرگ كمبوجيه Cambyses و فرونشاندن شورش بردياي دروغي Gaumata از سوي بزرگان ايران به پادشاهي برگزيده شد. داريوش هنگامي به پادشاهي رسيد كه به سبب غيبت زياد كمبوجيه از ايران و رويداد گئوماتا، تمام استانهاي كشور در شورش بسر ميبرد. داريوش براي بازگردانيدن آرامش و برقراري يكپارچگي كشور 70 سال جنگيد و در نزديك به 20 جنگ شركت كرد و سرانجام شاهنشاهي ايران را كه رو به نيستي ميرفت دوباره زنده كرد و دوران پادشاهي شاهنشاهان هخامنشي را به اوج خود رساند. در دوران او ايران از 30 استان (ساتراپ ) تشكيل شد و مصر ششمين استان ايران بود.
داريوش در سال 517 پيش از ميلاد به مصر رفت و آئين مصريان را گرامي شمرد و پرستشگاهي در آمون Ammon براي آنان ساخت و بدينگونه بار ديگر آزادي اديان در شاهنشاهي ايران را كه كوروش بزرگ بنيانگزار آن بود به جهانيان يادآور گرديد.
براي ياري به تجارت خارجي مصر داريوش كانال سوئز را ميان درياي مديترانه و درياي سرخ گشود. شاهراه ميان ممفيس پايتخت مصرو شهر كوروش (دركنار رود سيحون در شمال شرقي ايران) و شاهراه بين سارد و شوش به درازاي 2400 كيلومتر، از جمله راههايي است كه داريوش در سراسر كشور پهناور شاهنشاهي ايران ساخت و با برقراري سيستم چاپار Post ميان اين استانها پيوند و پيوستگي بوجود آورد. داريوش براي دريافت ماليات روشي دادگسترانه پديد آورد و همواره ماموران دولت خود را زير نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهيز ميداشت. در زمان او براي نخستين بار در ايران سكه طلا زده شد كه "داريك" نام داشت.
او افزون بر ارتشي نيرومند، سپاه جاويدان را بنياد نهاد كه 10 هزار تن بودند و هيچگاه از شمار آنان كم نميشد و هميشه آماده جانبازي در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهاي ميان ايران و يونان بود كه در دوران داريوش روي داد. تاريخ دانان به داريوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسياري از نام آوران تاريخ از جمله اسكندر، پادشاهان سلوكي، پادشاهان ساساني و خلفاي بني اميه و بني عباس هريك به گونه اي از روش كشورداري داريوش بزرگ تقليد كرده اند. داريوش در سال 386 پيش از ميلاد در گذشت.
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
زرتشت خويشتن را مبعوث اهورامزدا خواندو اعلام كرد كه خداي حقيقي جهان اهورامزدا است كه آفريدگار و پروردگار وكارساز وقادر متعال است، و ديگر هرچه خدا ناميده ميشود ديو و دشمن خدا است. او اعلام نمودكه اهورامزدا او را براي راهنمائي بشريت به سوي رستگاري برگزيده و به او مأموريت داده تا پيامهاي نجاتبخشش را به همهء مردم روي زمين برساند و راه هدايت را به همه نشان دهد، دشمنيها وجنگها و ويرانگريها و تجاوزها را ازجهان براندازد، و برادری وهمزيستي و صلح و امنيت وآرامش را در جامعه برقرار بدارد. او پيامهايش را بدين نحوبه گوش مردم ميرساند . اينك من ميخواهم سخن بگويم شما. كه نزديكيد و شما كه دوريد، اگر خواهان تعليم گرفتن هستيد گوش فرادهيد و نيك بشنويد. اينك همهء شمااينها را كه من ميگويم به خاطر بسپاريد. ازاين پس بدآموزان و دروغ پردازان هيچگاه بافساد كاريهاي گفتاري و عقيدتيشان حيات اخروي مردم را به شقاوت نتوانند كشيد . من درباره آن دوگوهر همزادي سخن ميگويم كه درآغاز آفرينش پيدا شدند. آن يك كه فضيلت بود به ديگري كه دشمنش بود چنين گفت: انديشه و عقيده و آموزش و گفتار و رفتار وانفس و ارواح من و تو هيچگاه با هم توافق نخواهند داشت. من از چيزي سخن ميگويم كه اهورامزدا در اين زندگي به من آموخته است. هركه از شما آنچه را كه من ميانديشم واعلام ميدارم به كار نبندد گرفتار درد و رنج خواهد شد من ازچيزي سخن ميگويم كه براي زندگي بهترين چيز است … من ازچيزي سخن ميگويم كه آن ذات اقدس به من ياد داده است، و آن همانا سخني است كه سعادت جاويدان را براي انسانهاي ميرنده در بردارد. من درباره آن ذاتي سخن ميگويم كه برترين ذات است، و اورا ميستايم . اينك سخن ميگويم با كساني كه گوش شنوا دارند درباره آنچه كه انسان خردمند بايد به خاطربسپارد، و اهورا و وهومنه را بستايد؛ ميخواهم دربارهء رحمتي كه مشمول فروغ ايزدی است سخن بگويم- آن رحمتي كه شامل حال كساني ميشود كه خردمندانه بينديشند و راستی پيشه كنند . بشنويد با گوشهايتان بهترين چيزها را. به آنها با ديدگان روشن بين ذهنتان بنگريد تا پيش از آنكه فرجام بزرگ فرا رسد هركدامتان بتوانيد درانتخاب ميان دوراه، تصميم درست را اتخاذ كنيد وآن راهي را برگزينيد كه سعادت و خوشبختي درآن نهفته است . اينك آن دوگوهر نخستين كه همزاد بودند و در درون انسان پديدار شدند يكي بهترين و ديگري بد بود در پندار و گفتار و رفتار. و بين ايندو آنكس كه خردمنداست راستي را برميگزيند ولي آنكه نادان است چنين نميكند. و چون اين دوگوهردر آغازبه هم برآمدند، زندگي و مرگ را ايجاد كردند؛ سرانجام، بدترين حيات براي پيروان دروغ خواهد بود و بهترين منش براي پيروان راستي. از اين دوگوهر آن يك كه خواهان دروغ بود بدترين كردار را برگزيد؛ وآنكه بهترين گوهر بود و ازآسمانها جامه نستوهي برتن داشت راستي را برگزيد- و چُنين اند همهء كساني كه با كردار شايسته خواهان خشنودی اهورامزدايند. درميان اين دوگوهر همزاد، ديوها (ديوان) راستي را برنگزيدند، زيراوقتي با هم شدند به هوس هوش رُبا مبتلا گشتند و بدترين پندار را برگزيدند، وخشمگينانه جمعيت آراستند تا جهان بشريت را به تباهي و فساد بكشانند . زرتشت رادرسروده هايش شخصيتي با يك مأموريت جهان شمول ميبينيم كه خود را نجاتبخش بشريت معرفی ميكند و به همه اقوام جهان نظر دارد.
پروردگارا! به ما بگو و با زبان خودت به ما بفهمان كه فرجام نيكوكاران چه خواهد بود، تا من بتوانم همه مردم روي زمين رابه راه تو درآورم كه قلبم را ناظر بر روح خويش قرار داده ام، و بانيك انديشي يكي شده ام، و به خوبي ميدانم كه هركار نيكي را اهورامزدا پاداش خواهدداد، هرچه در توان دارم را در راه آموزش به انسانها براي پيروي از راستي به كارخواهم گرفت پروردگارا ! تو به نيكان گوهر فضيلت داده آنان را به نيروي تقوا وراستي آراسته ئي، ولي بدكاران را خوئي آتشين است و ايندو از يكديگر متمايزند. همه كساني كه گوشي شنوا دارند، اين حقيقت را درك خواهند كرد و به راه تو در خواهندآمد . پروردگارا ! آيا به زبان خودت و از عمق روح خودت به من ياد خواهي داد كه چگونه ميشود براي هميشه راه راست و نيك انديشي را درپيش گرفت؟ زرتشت را درخلال گاتا انساني مييابيم كه نه تنها به انسانها بلكه به همهء آفريدگان عشق ميورزد و نه تنها براي انسان بلكه براي همهء موجوداتِ روي زمين خواهان آسايش است. او انسان راموجودي خيرگرا و شرستيز ميداند و تصريح ميكند كه انسان ذاتا نيك انديش و عاشق راستی و عدالت است. زرتشت اساس تعاليمش را برروي محبت به آفريدگان اهورامزدا قرار داد ومسئوليت اول وآخر انسان را همزيستي مسالمت آميز با هم و حمايت رودخانه وكشتزار ودرخت و جانوران اهلي اعلام كرد، و بنابرآن هرگونه تعدي به انسان و حيوان و محصولات و آباديها را شديدا نكوهيده آنها را اعمال كساني ناميد كه از ديوها فرمان ميبرند تا خوشبختي را از مردم بگيرند و جهان را تخريب كنند . به گفته او آنچه مردم را از فطرت خويش بيگانه ميسازد نيروي ديومنشي است كه به درون انسانهاي كج انديش حلول ميكند و آنها را به ديوهاي خشم آور و تبهكار وآزمند و كينه ورز مبدل ميسازد. اين نيروي ديومنش كه «اَنگرَهمَنيو» منش خبيث نام دارد ازآغاز آفرينش با بشر زاده شده؛ همانگونه كه «سپَنتامَنيو» منش مقدس نيز با او زاده شده است. انگرهمنيوهمواره انسان را به سوي بدي و فساد سوق ميدهد، و سپنتامنيو اورا به طرف نيكي وعدالت رهنمائي ميكند. انسان خردمندي كه از سپنتامنيو پيروي كند و نيكوكاري پيشه سازد و با كار وكوشش خود جهان را آباد كند، خدا ازاو خشنود ميشود و در زندگي اخروی خوشبختي ابدي به او عطا خواهد كرد؛ ولي بی خردي كه تابع انگرهمنيو شود و با پيروي ازفرمان ديوها بد كرداري پيشه كند وامنيت وآرامش مردم را از بين ببرد، در آخرت به بدترين كيفرها و عذاب جاويدان گرفتار خواهد آمد .
خير و معروف بنا برتعاليم زرتشت عبارتست از: عشق به خدا و ستايش او؛ دوست داشتن همه آفريدگان اهورامزدا به ويژه انسانها كه بندگان اويند، و حتي محبت حيوانات اهلي وكشتزار وباغستان و رودخانه؛ تلاش براي آبادكردن جهان با كشاورزي و دامداري و خانه سازي وتوليد مثل و آبادكردن شهرها و روستاها؛ همزيستي و صلح با همگان و خودداري ازخشم وجنگ و ستيز؛ راهنمائي وكمك به ديگران در انجام كارهاي نيك؛ تلاش خستگی ناپذير برای نشر راستي و براندازي كژيها؛ وكوشش براي خوشبخت كردن ديگران .
زرتشت به اين حقيقت توجه دارد كه خيروشر در اين جهان درهم آميخته اند وانسان همواره در معرض كج آموزي نفسِ اَماره است و درموارد بسياري براي انسانهائي كه بسبب كج رويهائي ازفطرتشان بريده اند تشخيص خير ازشر دشوار بنظر ميرسد. لذا به انسان تعليم ميدهد كه قلبش را ناظر بر اعمالش بگمارد و همواره خشنودي اهورامزدا را در مد نظر قرار دهد وجميع رفتارها و گفتارهاي خود را با ميزان راستي بسنجد و آنكه با راستي هماهنگ است انتخاب كند، و ديگري كه با راستي ناسازگار است فرونهد، و بداند كه تنها راه رستگاری آنست كه انسان همواره در هر عملي نيت خيروانديشهء نيكو داشته باشد. دين در تعاليمِ زرتشت مجموعه اي ازاعمال و رفتارِ انساني درارتباط با انسانها و با پيرامون است، به گونه اي كه درجهت آبادسازي جهان وخوشبختي انسانها باشد. اين مجموعه اعمال و رفتار را زرتشت در سه عبارت خلاصه كرده است . پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك. كشاورزي و خانه سازي وآباد كردن جهان و اجراي عدالت درميان انسانها درتعالیم زرتشت ركن اصلي دين را تشكيل ميدهند يعني دين عبارتست از مجموعه كارهاي نيكو كه به خود و ديگران سود ميرساند و پرهيز ميرساند از تمام كارها و گفتارهائي كه به خود و ديگران زيان او فضايل را به صورت ملكوتي مجسم ساخته است كه بارگاه اهورامزدا را احاطه كرده اند و اراده خدا را در جهان به اجرا در ميآورند. به اين فضايل كه صفات ربوبی اند انسان ميتواند دست يابد و به وسيله آنها به كمال برسد زرتشت اين فضايل را به گونه ئي مطرح ساخته است كه گوئي ميخواهد مراحل طي طريق كمال را به انسان تعليم دهد. يعني تعليم ميدهد كه انسان اگر ميخواهد به رستگاري برسد بايد از صفاتي پيروي كند كه مخصوص خدا است، و بكوشد كه با پيروي از اين صفات، خودش را خداگونه سازد و در همه امورش در پندار وگفتار و رفتار همچون خدا باشد. اين فضايل سراوشه عبارتند از: وُهومنه ، اَشا ، خشَترَه ، آرمَئيتي ، هائوروَتات ، اَمِرتات. وهومنه از «وهو» يعني خوب، و «منه» يعني منش تركيب يافته است؛ وميتوانيم آنرا حق، «نيت خير» و «منشِ نيكو» معنا كنيم. اين صفت، كه بعدها درآئين مَزدايَسنا بصورت اصل «پندار و گفتار و رفتار نيك» تعليم داده شد، سرآمد همه فضايلاست. وهومنه يعني انديشه و عمل نيكو، عشق به خالق و محبتِ مخلوق، مهرورزي و ايثار. اينها معناهائي است كه از مطالعه گاتا قابل درك است. اگر بخواهيم معادل عربيِ وهومنه را بنويسيم واژه رحمان دقيقترين معادل وهومنه است. وهومنه جلوه رحمتی است كه شامل نيكان ميشود و هديه ئي است كه اهورامزدا به نيكان عطا ميكند. كسيكه باجان و دل به وهومنه بگرود، هيچگاه ديوهاي رشك وخشم وآز و غرور و شهوت به او نزديك نخواهند شد وهومنه سبب ميشود كه انسان انديشه وگفتار و رفتار وكردار نيكو پيشه كند و درهيچ شرائطي انديشه بدي به ذهن خود راه ندهد. خلاصه كلام آنكه هركس از وهومنه پيروي كند هرچه بينديشد و انجام دهد حق خواهدبود و خودش نيز تجسم عيني حق است .
اشا : در پاداش اين نيكمنشي كسی كه نيك منش باشد به نيروي اشا بربدي غالب ميآيد. اشا هميشه با وهومنه همراه است، و سبب ميشود كه انسانِ نيكمنش همه اعمالش را با ميزان عدل بسنجد و جز راستي پيشه نكند. به همين خاطر انسان وظيفه دارد خودش را با اين صفت مُتَحَلي سازد و همواره دادگر و عادل باشد و در همه كارهايش توازن داشته باشد تا از انحراف و ستمگري مصون بماند و بتواند به بهترين وجهي به انسانها خدمت كند وجهان را آباد سازد. ازطرف ديگر كسيكه از اشا پيروي كند و دادگر ودرستكردار باشد خود به خود از وهومنه نيز برخوردار گشته نيكمنش خواهد شد . خشتره عبارتست از ثبات و استواري درانجام كارهاي نيكو و رهبري ديگران به سوي خير و كمالات انساني. اگر بخواهيم امروز عبارتي معادل خشتره را در فرهنگ خودمان بيابيم، اين واژه دقيقا معادل «ولايتِ الهي» است. خشتره هميشه با وهومنه واشا همراه است؛ يعني رهبري و حاكميت بايد مبتني بر خيرخواهي و انسان دوستي وعدالت باشد. يكي از معناهاي خشتره سلطنت بمعناي سلطه برخويشتن و بر جهان است. همين صفتاست كه برخي ازكاويهاي درستكردار باستان بر خودشان اطلاق كرده بوده اند، و ما برخي از شاهان باستان را با همين صفت ميشناسيم. اين لفظ است كه بعدها درپي تحولاتي به شكلهاي «خشتريته» و «خشايتيه» و «خسرو» و «اخشيد» و «افشين» درآمد، و عامترين تلفظي كه از آن شده است و تاكنون هم ميشود، «شاه» است؛ وچنانكه ميدانيم همه اين واژه ها در فرهنگ ايراني ايحا كننده تقدسي آسماني است. درگاتا آمده است كه به ياري خشتره ووهومنه انسان با دروغ ميجنگد و آنرا نابود ميسازد. يعني اين فضيلت باعث ميشود كه انسان درراه اجراي خواست خدا و آبادكردن جهان و خوشبخت كردن انسانها و مبارزه با ديوان، ترديد به خود راه ندهد و سست نشود و از ناملايمات نهراسد، و با يقين به درستي راه خويش استوارانه پيش رود. كسيكه از صفت خشتره برخوردار گردد ميكوشد كه نيروي خويش را در راه اصلاح ديگران بهكار گيرد و با بدي بستيزد و زمينه هاي خوشبختی و آسايش و آرامش همگان را در جهان فراهم سازد. اينكه درفلسفهء سياسي ايران باستان دين و دولت را دوهمزاد ميدانسته اند كه هيچكدام بدون ديگري نتوانست بود از همين اصل نشأت گرفته است. يعني خير و صلاح وآسايش وآرامش و برادري و صلح كه هدف كلي دين است زماني تحقق خواهد يافت كه يك حاكميت پارسا و خيرانديش و درستكردار و دادگر برسر كارباشد و مردم را از بدي بازدارد و به سوي نيكي سوق بدهد .
آرمَئيتي خصلت فروتني و پارسائي، و رهائي ازتعلقات دنيوي است. كسيكه ازآرمئيتي پيروي كند و با اووحدت يابد، چون در راه خدا به كاميابي برسد، فريفتهء موفقيتهاي خود نگردد، و خودبين و خودپسند نشود، وهمهء توان خويش را ايثارگرانه درراه خدمت به خلق به كار گيرد. يكي از معناهاي آرمئيتي، اطمينان خاطر و رضايت كامل است. اين اطمينان به معناي آرامش وجدان، قناعت مطلق، آزادي از تعلقات دنيائي، وآرميدگي به مفهوم فروتني و افتادگي وخاكی نهاد بودن است. همه اين خصلتها را انسان از آرمئيتي به دست ميآورد. آرمئيتي به انسان كمك ميكند كه در انتخاب راه درست از تزلزل و دودلي بيرون آيد و براي اتخاذراه درست تصميم درست را اتخاذ كند .
هائوروَتات سلامت رواني و جسمي است . انسان مؤمن بايد بكوشد تا ازآن برخوردار باشد تا بتواند با نيروي كافي با بدی بستيزد و نيكي را گسترش دهد؛ زيرا انسان ناسالم قادر نخواهد بود درست فكر كند ودرست عمل نمايد. اينكه عقل سالم در بدن سالم است به صورت يك مثل همه فهم و همه جائی در ميان همه اقوام و ملل وجود دارد. تصميم درست اتخاذ كردن و درست عمل كردن تنها در صورتي براي انسان ميسر است كه از سلامت جسمي و روحي برخوردار باشد. اين صفت راهائوروتات به انسان ميدهد. ازاين جنبه تعليم زرتشت نتيجه ميشود كه انسان مؤمن بايد همواره مواظب سلامت جان و تن خويش باشد تا بتواند با بديها مبارزه كند و در راه گسترش نيكيها و رضاي خدا حركت كند . سراوشه به معناي الهام غيبي، ندای وجدان، دل آگاهي و روشني قلب است. اين عبارت امروز به صورت سروش تلفظ ميشود. كسي كه از فضايل بالا پيروي كند و با آنها يكي شود دلش به نور حق روشن ميگردد و حقايق رابه درستي درك ميكند و از الهام غيبي حق برخوردار ميگردد و بندگان خدا را به بهترين نحوي به سوي سعادت راهنمائي ميكند. با اين تعبير، سراوشه فضيلتي است كه سبب عصمت انسان در برابر بدي ميشود؛ و به تعبير ديگر، نوري است كه همواره روشنگر راه انسان درراه رسيدن به نيكيها است؛ و وجدان بيدار وآگاه انسان نيك انديش است كه همواره راهنماي او درراه نشر نيكيها و مبارزه با بديها است، و به او كمك ميكند كه درهرلحظه بدي و نيكي را به درستي تشخيص بدهد و به اشتباه نيفتد و وظيفه اش را به درستی انجام دهد .
امرتات كمال وجاودانگي و بيمرگي و ابديت است. كسيكه نيك انديش ونيكمنش و خدادوست و مردم دوست و دادگر و راستكردار و نستوه و استوار و پارسا و فروتن و مهرورز و ايثارگر باشد دلش از نور خدا مالامال است، و ذات كاملي است كه سزاواربرترين مقامها در سراي آخرت و همنشيني با اهورامزدا است. انساني كه پندار وگفتاروكردارش نيك باشد، زماني به بيمرگي و جاودانگي ميرسد كه از اين زندان خاكي برهد وبه عالم ملكوت رهسپار گردد. انسانهائي كه از صفات ملكوتي برخوردار باشند پس از اين زندگي در جوار اهورامزدا در سعات جاويدان خواهند زيست و هيچ مرگي نخواهند داشت. چون فرجام همه مرگ است، انسان بايد بكوشد كه با برخورداري از همه صفات عالي ربوبي،خودش را خداگونه سازد تا شايستگي جاويدان شدن و همنشيني با اهورامزدا در سراي آخرت را پيدا كند. در گاتا تصريح شده است كه زندگي جاويد و بهترين پاداشها از آن كسي است كه از وهومنه، اشا، خشتره، وآرمئيتي پيروي كند . وهومنه نيز خير محض است. درميان فضايل ملكوتي وهومنه سرآمد همه واُم الفَضائل است اهميت اين فضيلت بقدري است كه در موارد بسياري در گاتا همراه با اهورامزدا آمده است .اين صفت درعربي معادل رحمان است كه يكي از نامهاي خدا است، وهمانگونه كه رحمان از الله جدا نيست، وهومنه نيز نزد زرتشت از اهورامزدا جدا نيست.
در برابر وهومنه، دروج (دروغ/ بدخواهي) قرار دارد كه سرآمد همه رذيلتها واُم الر َذائل و شر محض است و وهمه بديها از آن سرچشمه ميگيرد. دروغ در گاتا با ديوا مترادف آمده است، و زرتشت ميخواهد تعليم بدهد كه دروغ یك ديو پليد است كه باعث همه بدبخيتهاي بشري است. چونكه استقامت جامعه منوط به استقامت رهبري است، وقتي رهبري نيكمنش نباشد و پيرو دروغ باشد، جامعه را به فساد وتباهي ميكشاند و براي مردم بدبختي و درد و رنج ميآورد؛ زيرا كارهائي را كه انجام ميدهد با دروغ و فريب، براي عوام نادان زيبا جلوه ميدهد و با ادعاي اينكه هدفش خوشبختي مردم است، مردم را به اطاعت از خود ميكشاند، ولي او درواقع خواستار متاع دنيا و جمع ثروت است، و در اين راه از انجام هر جنايتي دست برنميدارد، و همواره مردم را در رنج ميدارد زرتشت در سالهاي فعاليتش مريدان وشاگردان وياران مخلصي را پرورده بود اين شاگردان پس از او سروده هاي آسمانيش را كلمه به كلمه و حرف به حرف ازبر كردند و مجموع آنها را گاتا نام دادند گروه های انساني اسكان يافته دردرون فلات ايران كه به تعاليم زرتشت ميگرويدند، بسياري ازباورهاي ديني كهن خود را حفظ كردند و با تعاليم زرتشت درآميختند و به آنها نام دين زرتشت دادند. تا حوالي قرن ششم ق م در ايران يك دين همگاني شكل گرفت كه نام زرتشت رادر سرلوحه خويش داشت، و دين مَزدايَسنا (مزداپرستي) نام گرفت. اين دين كه مايه های اصليش را از تعاليم زرتشت گرفته بود، شاخ و بالش را عناصر عقيدتي اديان كهن ايرانی تشكيل ميداد. رهبران ديني ايران (مغان)، به مرور زمان آموزشهاي تازه ئي برتعاليم زرتشت افزودند و به مَزدايَسنا غنا بخشيدند آموزشهاي مغان كه به زرتشت منسوب ميشد و تعاليم آسماني تلقي ميگرديد، به تدريج به گاتاي زرتشت افزوده شد، و يك مجموعه واحدي را به وجودآورد كه اَپَستاك (اصول مقدس) ناميده شد. اپستاك كه بعد به صورت لفظهاي ابستا و اويستا و اَوِستا درآمد، اساس دين ايراني را تشكيل دادوكتاب مقدس ايرانيان درطول تاريخ شد.
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
منجي در آيين زرتشت
به موجب مقررات آئين زرتشت هر هزار سال از دختري باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده اي نمايان مي شود، در هزاره سوم يعني آخرين دوره (سوشيانت) ظهور مي کند، مردگان زنده مي شوند؛ حوادث آسماني موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها مي گردد؛ فلز ذوب شده براي مؤمنين شير سرد و براي دشمنان دين، دردناک است، مردم بدکار و شياطين نابود مي شوند، نيکوکاران به آب زندگي جاويد ميرسند. طبق مدرکي سوشيانت و بنا بر سند ديگر شخص زرتشت خودش آئين مزدا را تکريم و تقديس مي کند؛ خراي از جهان ميرود و خوشي و شادي برقرار ميگردد. کرگ لينگر مينويسد: در دين زرتشت مفهوم بزرگي وجود دارد که نه در آئين مصريان قديم ديده مي شود و نه در انديشه هاي بسيار عميق هندو، آن اين است که جهان داراي تاريخ است و از قانون تحول پيروي مي کند، وضع فعلي جهان را به مرحله نهائي رهبري مي کند، همه نيروها در کار خود بايد به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنيا از برنامه استمرار تاريخ پيروي مي کند و ميدان جنگ است، مبارزه اي پر شور، نيروها را مقابل يکديگر قرار داده است و اين امر واجب است و نتيجه آن تکامل مردم با تقوي و بهره مندي از زندگي جاويدان است.
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
سخنان کوروش در بستر مرگ
گزنفون در کوروشنامهي خود، مرگ وي را در رامش و در پاسارگاد مي نويسد که به باور بيشتر گاهشناسان، از روي احترامي بوده است که وي نسبت به کوروش بزرگ داشته است؛ اين داستان شبيه داستان مرگ کيخسرو است. گزنفون در فصل هفتم از کتاب هشتم کوروشنامه، سخناني از کوروش در بستر مرگ را خطاب به فرزندان و دوستان و بزرگان قوم نقل مي کند؛ بخشي از اين گفتار کوروش را سيسرون، سخنران نامي رومي نيز آورده است:
« فرزندان و دوستان من، بدانيد که عمر من به پايان رسيده و ديگر مدت مديدي در ميان شما نخواهم بود. در زندگي خوشبخت بودم؛ در کودکي از همهي مزايايي که کودکان نيک بدان آراسته اند، برخوردار بودم و چون به جواني رسيدم، مزاياي جواني را بدست آوردم و در اوان پيري ام نيز از هيچ موهبتي محروم نماندم. هر آرزويي که داشتم برآورده شد و دست به هر کاري زدم، پيروز شدم. دوستان ويارانم از حسن تدبير من برخوردار شدند و دشمنانم همگي فرمانم را گردن نهادند. پيش از من، ميهنم سرزمين کوچک و گمنامي در آسيا بود و اکنون در دم مرگ، آنرا بزرگترين و نيرومندترين و شريفترين کشور بدست شما مي سپارم. بهياد ندارم در هيچ نبردي براي عزت و افتخار پارس، مغلوب شده باشم. همهي آرزوهايم برآورده شد و سير زمان، پيوسته به کام من بود؛ ولي از آنرو که پيوسته از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندي بر حذر مي داشتم و حتي در پيروزي هاي بزرگ خود، پا از جاده اعتدال بيرون ننهادم و بيش از اندازه شادمان نگشتم. اکنون که واپسين روزهاي زندگي ام فرارسيده، خود را بسي خوشبخت مي بينم که فرزنداني که خدا به من مرحمت نموده، همه سالم و در عين نشاط و عقل اند و ميهنم از همه جهت توانگر و پرشکوه ويارانم شادمان و محتشمند. آيا با اين همه کاميابي نمي توانم بدين اميد چشم برهم گذارم کهيادگار جاوداني از خود به جا گذارده ام و آيندگان، مرا مردي خوشبخت و کامياب خواهند شمرد؟ اي پسران عزيزم، شما را سوگند مي دهم و ميهن عزيزم را به شما مي سپارم و از شما مي خواهم که اگر خواهان خشنودي من هستيد، دست دوستي ويگانگي بهيکديگر بدهيد ويار وياور هم باشيد. اميدوارم اين خواستهي مرا به کار گيريد و پس از اينکه از اين زندگاني رخت بربستم، مرا پيوسته ناظر کارهاي خود بدانيد و در جلب رضايتم کوشا باشيد...ياران من، اگر کردارتان پاک و برابر با حق و دادگري باشد، نيروي شما رونق خواهديافت؛ ولي اگر ستم روا داريد و در اجراي داد تسامح ورزيد، ديري نمي کشد که ارزش شما در نظر ديگران از ميان خواهد رفت و خوار و زبون خواهيد شد. بدانيد که اگر شما نسبت به آنکس که بايد او را از همه بيشتر در دل خود محبوب و عزيز بشماريد، ستم روا داريد؛ کسي حاضر نيست از صميم قلب به شما پناه بياورد و در هنگام نياز شما راياري کند. اگر به وصايايم عمل کنيد، مي توانيد در کمال نيکبختي بايکديگر وظايف خطير خود را انجام دهيد. از سرگذشت هاي پيشينيان خود پند گيريد. در اين آيينهي گذشتگان، چه بسا پدراني که مهر فرزندان را در دل خويش پروده اند و چه بسا فرزندان که پدران خود را پيوسته گرامي داشته اند و چه بسيار برادران که از راه اتفاق ويگانگي، خدمت هاي بزرگ انجام داده و خوشبخت شده اند. همچنين در اين آيينه خواهيد ديد که افراد از راه نفاق و دشمني به خواري فروافتاده اند و چه بسا فرمانروايي ها و خاندانها که به علت ستم يا از روي کينه توزي و دشمني نابود شده اند. هميشه سرمشق خود را از ميان مرداني برگزينيد که با دادگري ويگانگي، پيروز و رستگار شده اند و از امثال آنان پيروي کنيد و بکوشيد تا نام نيک از خود بيادگار گذاريد.
ديگربس است، گفتارم به دارازا کشيد. فرزندان من، هنگامي که مردم، تنم را در زر و سيم و مانند آن نپوشانيد. زودتر آنرا در آغوش خاک بسپاريد. چه سعادتي از اين بالاتر که تن آدمي در دل خاکي که منشا اين همه ثروت هاي زيبا و چيزهاي نيک و دلپسند است، سپرده شود. من زندگي خويش را درياري به مردم بسر بردم. نيکي بديگران در من خوشدلي و آسايشي فراهم مي ساخت که از همهي شاديهاي جهان برتر است. حس مي کنم که روانم رفته رفته از تنم دور مي شود. همهي جانداران به اين سرنوشت مي رسند و پس از فراغ روح، خاک مي شوند. اگر از ميان شما کسي بخواهد دستم را لمس کند يا فروغ چشمم را ببيند، نزديک شود؛ ولي چون روان، از تنم برفت، راضي نيستم ديگر کسي به آن چشم بدوزد. حتي به شما فرزندانم اجازه نمي دهم تن بي روانم را نظاره کنيد. همهي پارسيان را بر سر مزار من بخوانيد، چه در آن حال در مامني آسوده بسر خواهم برد. هرکس بنا بر آيين کهن بر خاک من حاضر شود، از او پذيرايي کنيد. مي خواهم همه بدانند که من به سعادت بزرگي نايل شده ام. بازهم مي خواهم واپسين سخنم را بار ديگر بگويم که بهترين ضربتي که به دشمنانتان وارد خواهيد ساخت، اين است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنيد.
پس از پايانيافتن سخنانش، دست حضار رايک يک فشرد. آنگاه روي خود را پوشاند و جان به جان آفرين تسليم نمود.
روانش شاد باد!
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
تولد شگفت انگيز كوروش
هرودت تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است. مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد. بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد. يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند. موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند. آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد. به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد . هرودت در وصف او مي گويد: «کورش پادشاهي بود ساده، جفاکش، بسيار بلند همت، دلير و در فن جنگ ماهر که کشور کوچک پارس را قلمروي بزرگي داد. مهربان بود و با مردم رفتاري مشفقانه و پدرانه مي نمود. بخشنده، خوش مزاج و مودب بود و از حال مردم آگاه بود.» وي مي افزايد که تاکنون هيچ پارسي، خود را شايستهي قياس با کورش نيافته است. گزنفون نيز او را چنين مي شناساند: کورش، زيبا، خوش اندام، جويندهي دانش، بلند همت، با محبت و مهربان بود. شدايد و رنجها را متحمل مي شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند… کورش دوست عالم انسانيت و طالب حکمت، با اراده و راست و درست بود.
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
تطبیق خصوصیات ذوالقرنین و کوروش
1_ إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً
(ما او را در زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب (رسیدن به) هر چیزی را در اختیارش نهادیم.)
از سبک و شیوه خاص کلام قرآن یکی این است که علاوه بر اینکه همه امور را در گرو امر خداوند می داند، وقتی فتح یا موفقیت بزرگی از طرف کسی صورت می گیرد مستقیما آن را به خدا نسبت می دهد – چنانچه در این آیه آمده – و می خواهد تایید کند که امری بزرگ و خارق العاده و بر خلاف موازین طبیعی، صورت گرفته که فقط با موهبت و عنایت خاص خداوندی بوده که چنین کاری انجام پذیرفته است. مثلا در سوره یوسف نیز چنین می فرماید: وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ (1) یعنی یوسف را در سر زمین مصر قدرت و حکومت دادیم. از اینجا هم امر را از آن نظر مستقیما مربوط به خداوند می کند که کاری برخلاف معهود و طبق شرایطی خاص و خارق العاده صورت گرفته است، زیرا یوسف به طریقی عجیب و غیر قابل باور به تخت و تاج مصر رسید. ابتدا برادرانش به خاطر حسادتی که نسبت به محبت پدر به او داشتند، قصد قتل او را کردند، ولی بعد تصمیم گرفتند او را در یک چاه بیاندازند، بعد او را به عنوان غلام در مصر به عزیز فروختند.. و سرانجام یوسف به زندان افتاد و مدت ها محبوس بود، ولی به صورت شگفت آوری به پادشاهی مصر رسید. شیوه کلام قرآن در مورد ذوالقرنین هم همینطور است. و لازم به نظر می رسد که ذوالقرنین نیز مانند یوسف در شرایطی غیرعادی و شگفت انگیز به تخت و تاج رسیده باشد که فقط لطف خاص خداوند شامل او بوده باشد. وقتی در احوال کوروش بررسی می کنیم، می بینیم جزئیات زندگی او چون زندگی یوسف همراه با حوادث عجیب و گیج کننده بسیار است که باعث شده است، بعدها مورخان در مورد او و کودکی اش افسانه ها بسازند. به محض اینکه چشم به جهان گشود، جد مادری اش، سخت ترین و کینه توز ترین دشمن او گردید که دستور داد کودک معصوم را به قتل برسانند، ولی مامور قتل از این کار سر باز زد و به خاطر مهر و محبتی که قلبش را فراگرفته بود او را از چنگال مرگ نجات داد. کوروش در دشت ها و کوهستان ها بزرگ شد، و در کنار جوانان گمنام و بدون فرهنگ پرورش یافت. ولی ناگهان مسیر زندگی اش تغییر کرد و به میدان سعی و عمل رانده شد، ترقیات او بسیار سریع انجام گرفت، کشور ماد بدون زحمت در برابرش زانو زد، معلوم است که سیر حوادث یک زندگی عادی هرگز چنین نیست و این همه اتفاق در زندگی یک فرد مسلما غیرعادی و نادر و عجیب به شما می رود. (2) وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً یعنی همه گونه وسائل کار و موفقیت را در دسترس او نهادیم، ملاحظه کنید که چگونه کلمات آیه با حقیقت وقایع توافق دارد. نوزادی که جدش دستور به قتل او داده بود، جوانی که دیروز چوپانی گمنام بیش نبود، امروز بر تخت شاهی نشسته و پادشاهی است که همه گونه وسایل، بدون جنگ و خونریزی، برایش فراهم آمده است.
2- حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْماً
(تا آنکه به غروبگاه خورشیدرسید، به نظرش آمدکه خورشید در چشمه ای سیاه غروب می کندونزدیک آن طایفه ای را یافت)
پس از آن قرآن سه کار بزرگ برای ذوالقرنین بر می شمارد که نخستین آن لشکرکشی او به "مغرب الشمس" است که مسلم است غرض از مغرب الشمس جهتی است که در آن غروب خورشید باشد، زیرا چنین مکانی طبیعتا وجود ندارد، از این نظر کلیه جملاتی که در این آیات عبارات مغرب المشس و مطلع المشس دارند، باید به مشرق و مغرب تعبیر شوند. در کتب یهود هم چنین تعبیراتی می یابیم، مثلا در کتاب زکریا نبی (ع) خداوند می فرماید: بندگانم را از سرزمینی که خورشید از آنجا بر می آید و سرزمینی که خورشید در آن فرو می رود نجات می دهم. (3) در این آیه مقصود این است که مردم بیت المقدس را از چنگ مصر و بابل نجات خواهد داد، این یک امر واضحی است که مصر برای فلسطین در حکم مغرب و بابل برای فلسطین در حکم مشرق است. در هر حال، نخستین کار بزرگ در مغرب صورت گرفت. در اینجا مسلم است که اولین هجوم کوروش متوجه لید گردید که در جنوب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) واقع شده است، اگر از شمال ایران به طرف آسیای صغیر راه بپیماییم همه جا به سوی مغرب خواهیم رفت. هنوز کوروش تاج کشور متحد پارس و ماد را بر سر نگذاشته بود که یک باره متوجه می شویم که با پادشاه آسیای صغیر موسوم به "کرزوس" رو به رو می شود. هرودت به تفصیل وقایع این جنگ را می نویسد و می گوید: پیروزی کوروش به حدی سریع بود که هیچ کس آن را تصور نمی کرد. چهار روز بیشتر از جنگ پتریا نگذشته بود که پایتخت لیدی تسلیم شد و کرزوس پادشاه آن در دست کوروش اسیر شد. (4) بدین طریق آسیای صغیر، از دریای سیاه تا دریای شام به تصرف کوروش در آمد و کوروش همچنان پیش می رفت تا به آخرین نقطه مغرب یعنی ساحل دریا رسید و در اینجا است که طبعا پای کوروش باز می ایستند، همچنان که دوازده قرن بعد، پای موسی بن النصیر (5) نیز در سواحل شمالی آفریقا از رفتن باز ماند! کوروش از هگمتانه تا لیدی هزار و چهار صد مایل راه پیمود و چون دیگر نمی شد از روی امواج دریا گذشت، به جای ماند و ایستاد، در این ساحل است که دیده می شود خورشید هنگام غروب در دریا فرو می رود و از این نقطه بلاشک همان مقصود عبارت "مغرب الشمس" به دست می آید. (و دید که خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند) اکنون نقشه سواحل غربی آسیای صغیر (ترکیه امروزی) را نگاه کنید، در این نقشه می بینیم که بیشتر ساحل به خلیج های کوچک منتهی می شود، مخصوصا در نواحی حدود ازمیر که دریا تقریبا صورت یک چشمه بزرگ به خود می کرد. سارد در نزدیکی ساحل غربی قرار داشت و چندان از شهر ازمیر فعلی فاصله نداشت، در اینجا می توانیم بگوییم، کوروش بعد از استیلا بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه نزدیک ازمیر می رسد و در آنجا متوجه می گردد که دریا صورت چشمه ای به خود گرفته و آب نیز از گل و لای ساحل تیره رنگ به نظر می رسد. در حوالی غروب اگر کسی آنجا ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان می نماید که گویی در آب محو می شود، این آن چیزی است که کوروش دید و قرآن از آن اینگونه تعبیر می کند: چنین دید که خورشید در محلی که آب آن تیره رنگ بود فرو می رفت.
3- قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً
(گفتیم ای ذوالقرنین آیا آنها را عذاب می کنی یا در میانشان روش نیکویی پیش می گیری؟ گفت: هر کس که ستم کرده باشد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده می شود، آنگاه او را عذابی سخت خواهد کرد. و اما هر که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، پاداشی هر چه نیکوتر خواهد داشت. ما نیز به او آسان می گیریم.)
مشخص است که ذوالقرنین نسبت به مردم به مهربانی رفتار کرده است و دست به قتل و غارت قوم شکست خورده نزده است. حال این را با اعمال کوروش بعد از جنگ فتح لیدی مقایسه می کنیم: معمولا در آن زمان عاقبت ممالک مفتوحه و شکست خورده، ویرانی و قتل عام به دست فاتحین بود، اما مورخین یونان می نویسند که نه تنها چنین چیزی در فتح لیدی اتفاق نیفتاد، بلکه کوروش با کمال بزرگواری با مغلوبین رفتار کرد به طوری که مردم احساس نمی کردند آتش جنگ به خانه آنها کشیده شده است. هرودت می گوید: کوروش فرمان داد که لشکریانش جز با سپاهیان دشمن، با هیچ کس با اسلحه رو به رو نشوند، و سربازانش نیز همین کار را کردند. (6) در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت: اگر کسی نیکویی کرد، خواهد دید که در برابر از طرف من با او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونانی عموما به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می نویسند که کوروش با همه به نیکی و داد رفتار کرد، مردم را از زیر بار خراج گران و مالیات های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد. (( 7
4- ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِن دُونِهَا سِتْراً
(سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم.)
لشکرکشی دوم ذوالقرنین به سوی مشرق بود، که در آنجا به قومی رسید که هیچ گونه محافظی در برابر تابش خورشید نداشتند که یعنی کوچ نشین بودند و خانه و سرپناهی که آنها را از تابش آفتاب حفظ کند نداشتند. کوروش هم بعد از فتح لیدیا و پیش از فتح بابل در نواحی شرقی ایران مشغول جنگ با سکاها و طوایف باختر (بلخ) بود. (8) هرودت و کتزیاس هر دو از اقدامی که کوروش پس از فتح لیدی برای خواباندن شورش های
مشرق نمود نام می برند. این دو مورخ می گویند: طغیان بعضی قبایل وحشی در بیابان مشرق، کوروش را وادار به حلمه به مشرق نمود و این با آنچه قرآن در مورد ذوالقرنین می گوید کاملا همخوان است. مورخین یونانی این محل را "گیدروسیا" نامیده اند که در حکم شرق دور ایران است. (9)
5- ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لاَّ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً ءَأَتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ ءَاتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً
(به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیروی بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند.)
قدم سوم ذوالقرنین حمله به مناطق کوهستانی شمال و جلوگیری از خرابکاری قومی به نام یاجوج و ماجوج بود، که سدی را نیز در آنجا بنا کرد. قرآن می گوید قومی که از ذوالقرنین تقاضای ساخت سد را کردند، سخنی را نمی فهمیدند یعنی قومی کوهستانی و وحشی بودند که از مدنیت و فهم و سخنگویی نصیبی نداشتند. کوروش هم لشکرکشی هایی به مناطق قفقاز امروزی داشته است. اما طوایفی که ذوالقرنین در آنجا یافت و گفته می شود دور از تمدن بودند، احتمالا همان قومی هستند که مورخین یونانی آنها را به نام "کوسی" خوانده اند و داریوش نیز در کتبیه خود از "کوسیا" نام می برد. (10) کوه های قفقاز مانند سدی طبیعی که از دریای خزر تا دریای سیاه کشیده شده اند، سرزمین های شمالی و جنوبی را از هم جدا می کنند. تنها رخنه ای که در این دیوار طبیعی وجود دارد، دره ای است معروف به تنگه داریال. در این تنگه یک سد باستانی از جنس آهن و مس وجود دارد. در قسمت بعدی بررسی خواهیم کرد که آیا این سد را کوروش ساخته است یا خیر.
منابع و مآخذ:
1- سوره یوسف آیه 56
2- کوروش کبیر، ترجمه باستانی پاریزی، ص 230
3- کتاب زکریا نبی (ع)؛ 8:7
4- کوروش کبیر، ترجمه باستانی پاریزی، ص 232
5- او از طرف خلیفه عبدالمک مامور فتح افریقا و اندلس شد. موسی بن نصیر و طارق زیاد هر دو ایرانی بودند. طارق اهل همدان بود.
6- کوروش کبیر، ترجمه باستانی پاریزی، ص 212
7- زرین کوب، عبدالحسین؛ روزگاران، ص: 71
8- کوروش کبیر، ترجمه باستانی پاریزی، ، ص 240
9- همان، ص 234
10- همان، ص 236
در آیات 83 تا 98 سوره کهف اینطور می خوانیم:
و (محمد) تو را از ذوالقرنین می پرسند، بگو: اینک از وی خبری و سخنی بر شما می خوانم. ما او را در زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب (رسیدن به) هر چیزی را در اختیارش نهادیم. او نیز از این اسباب بهره برد. تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین آنها را مجازات می کنی و یا روش نیکی در مورد آنها اتخاد می کنی؟ گفت: آنکس را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خدا او را مجازاتی شدیدتر خواهد کرد. و کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما نیز بر او آسان می گیریم. سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم. آری اینچنین بود و ما از امکاناتی که نزد ذوالقرنین بود آگاهی داشتیم. باز اسبابی که در اختیار داشت را استفاده کرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیرو بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند. سپس گفت: این سد رحمتی از سوی پروردگار من است. اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم می کوبد و بدایند که وعده پروردگارم حق است. و در آن روز که جهان پایان می گیرد ما آنان را چنان رها می کنیم که در هم موج می زنند و در صور دمیده می شود و ما همه را جمع می کنیم...
ذوالقرنین که بود؟
خیلی از مورخین و مفسرین قرآن علاقه مند بوده اند که بدانند ذوالقرنین کیست و با کدام یک از بزرگمردان تاریخ تطابق دارد. اکثر مورخان و مفسران قدیمی مسلمان سه نظریه در این مورد داشته اند:
نظریه اول: اسکندر مقدونی
بیشتر مورخین اسلامی معتقدند که ذوالقرنین، همان اسکندر مقدونی است، ولی دلایل مستند و صحیحی در این مورد ارائه نمی کنند و بیشتر داستان هایی افسانه آمیز در مورد او و علت نام گذاری اش به ذوالقرنین می نویسند: اسکندر به دنبال آب حیات به کوه قاف رفت و فرشته موکل بر قله قاف او را ذوالقرنین نامید... اسکندر خواب دید که به خورشید رسیده است و ... افسانه هایی مانند این در مورد او بسیار به چشم می خورند. تنها دلیل تاریخی مستندی که برای این نظریه ارائه می شود فتوحات گسترده اوست، ولی مشخصات اسکندر مقدونی و عملکرد او در جنگ ها با خصوصیات ذوالقرنین قرآن اصلا هماهنگی ندارد. (1)
نظریه دوم: یکی از پادشاهان یمن
بعضی دیگر از مورخین معتقدند که ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن بوده است. زیرا القاب پادشاهان یمن اکثرا اینطور بوده اند: ذو المنار، ذو الكلاع، ذو نواس، ذو يزن و ... این دسته از مورخین از این نتیجه گیری کرده اند که ذوالقرنین قرآن هم باید یکی از پادشاهان یمن بوده باشد. سدی که ذوالقرنین ساخت هم همان سد معروف مارب است، ولی می دانیم که مشخصات این سد، با مشخصاتی که قرآن از سد ذوالقرنین ارائه می دهد اصلا انطباق ندارد. (2)
نظریه سوم: یک فرشته!
این نظریه که طرفداران کمی دارد نیز در مورد ذوالقرنین مطرح شده است. گفته اند عمر بن خطاب، مردی را دید که نامش ذوالقرنین بود و به او گفت: نام پیامبران کم بود، نام فرشتگان را هم بر خود نهاده اید؟ و از این سخن عمر بن خطاب نتیجه گرفته اند که ذوالقرنین یک فرشته بوده است! (3) این نظریه ها تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارند و بیشتر بر اساس افسانه ها و خرافات شکل گرفته اند تا واقعیت؛ و برای هیچ مورخ و محقق امروزی قابل قبول نیستند. ایرادات زیادی هم بر این نظریه ها وارد است، مثلا: نه اسکندر مقدونی و نه هیچ یک از پادشاهان یمن، دارای صفات و خصوصیاتی که قرآن برای ذوالقرنین شمرده است، هستند. علاوه بر این اسکندر مقدونی سد معروفی نساخته است. سد مارب که در یمن واقع است هم با صفاتی که قرآن برای سد ذوالقرنین ذکر کرده تطبیق نمی کند، زیرا سد ذوالقرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس، و به منظور جلوگیری از هجوم اقوام وحشی ساخته شده بود، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلاب ها ساخته شده بود که شرح آن در قرآن در سوره ی سبا بیان شده است.
نظریه چهارم: کوروش کبیر
این نظریه برای نخستین بار توسط مرحوم مولانا ابوالکلام آزاد مطرح شد. در میان مفسران ایرانی قرآن هم، نخستین بار علامه طباطبایی از نظریه ابواالکلام مطلع شد و در تفسیر المیزان خلاصه ای از این نظریه را مطرح کرد. بعد از آن نیز در تفسیر نمونه همین نظریه مطرح و از آن حمایت شد. حال به بررسی این نظریه می پردازیم:
ذوالقرنین به چه معناست؟
پی بردن به معنای "ذوالقرنین" ما را در یافتن او یاری خواهد رساند. ذوالقرنین به معنای "دارنده دو قرن" است. ولی قرن به چه معناست؟ قرن در زبان عرب با این معانی به کار رفته است:
1- شاخ، سرون؛ که وحیدالقرن (=تک شاخ) به معنای کرگردن هم در زبان عرب به کار رفته است.
2 - یک سوی سر
3- جبه کوچک، تپه
4- گیسوی زنان
5- نوک مو
6- سر کوه، قله
7- شاخک حشرات
8- صد سال، سده (4)
چرا این شخص، ذوالقرنین نامیده می شد؟
هر کدام از آن مورخینی که سه نظریه بالا را مطرح کرده بودند از واژه "قرن" مفاهیم خاصی را استنباط کرده و بر اساس آن به نظریه پردازی پرداخته بودند. بعضى معتقد بودند اين نامگذارى به خاطر آن بوده كه او به شرق و غرب عالم رسيد كه عرب از آن تعبير به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى كند. عده ای ديگر معتقد بودند كه اين نام به خاطر اين بود كه او دو قرن زندگى يا حكومت كرد، و در اينكه مقدار قرن چه اندازه است نيز نظرات متفاوتى داشتند. بـعـضـى دیگر می گفتند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذو القرنين معروف شد. و بالاخره بعضى بر اين عقيده بودند كه تاج مخصوص او داراى دو شاخ بود، که این منطقی تر به نظر می رسد. اولین مفهومی که شنونده از "ذوالقرنین" برداشت می کند نیز همان صاحب دو شاخ است کما اینکه "وحید القرن" هم در زبان عرب رایج بوده است.
شان نزول این آیات:
مسئله بعدی که ما را در یافتن ذوالقرنین یاری خواهد کرد، شان نزول این آیات است. در کتاب های سیره و همچنین در تفاسیر قرآن در مورد شان نزول این آیات آمده است که گروهی از قریش به این فکر افتادند که پیامبر را آزمایش کنند، به همین دلیل تصمیم گرفتند از یهودیان مدینه که خود را صاحب کتاب آسمانی می دانستند و بهره ای از علم داشتند استفاده کنند، و از آنها بخواهند که چند سوال از کتب دینی خود استخراج کنند تا قریش آن سوالات را از پیامبر بپرسد. عده ای از آنها به مدینه رفتند و با دانشمندان یهودی ساکن مدینه در این مورد گفتگو و مشورت کردند. دانشمندان یهودی هم گفتند این سه سوال را از او بپرسید اگر جواب صحیحی به آنها بدهد، او پیامبر خداست: سرگذشت اصحاب کهف، مسئله روح (=جبرئیل)، و سرگذشت ذوالقرنین. فرستادگان قریش برگشتند و این سوالات را از پیامبر پرسیدند. به همین دلیل آیاتی که در پاسخ به این سوالات نازل شده اند اینطور آغاز می شوند: و از تو در مورد ذوالقرنین سوال می کنند. (5)
قرن و ذوالقرنین در زبان عبری و آیین یهود
از شان نزول این آیات متوجه شدیم که این شخص، پیش از نزول آیات قرآن هم با لقب ذوالقرنین نزد یهود شناخته شده بود. پس باید در کتاب های یهود او را جستجو کنیم. کتاب های یهود اکثرا به زبان عبری و آرامی (Aramaic) نوشته شده اند. اجازه بدهید پیش از پرداختن به کتب یهود، معنای قرن را در این دو زبان بررسی کنیم. نکته جالب این است که در زبان های عبری و آرامی هم کلمه قرن وجود دارد که اینطور (קרנ) املا می شود و /qeren/ تلفظ می شود! و جالب تر اینکه قرن در این دو زبان نیز معنی شاخ می دهد و با این معنی بارها و بارها در تورات استفاده شده است. در زبان عبری به صاحب دو شاخ، /lo’qerenim/ (=לוקרנם) و در زبان آرامی /ba’al ha’qerenayim / (=הַקְּרָנַיִם) می گویند، شباهت ها را ملاحضه می کنید؟ حال بررسی می کنیم آیا در منابع یهود کسی با لقب "صاحب دو شاخ" خوانده شده است یا نه:
در کتب یهود آمده است که دانیال نبی (ع)، رویایی می بیند که در آن شخصی را به یک قوچ صاحب دو شاخ تشبیه می کند:
در سال سـوم سلطنت بلشصر (بخت النصر)، خوابي ديگر ديدم. در خواب ديدم كه در شهر سلطنتي شوش واقع در استان عيلام در كنار رودخانه اولاي ايستاده بودم. وقتي به اطراف نگاه مي كردم، يك قوچ ديدم كه دو شاخ بلند داشت و كنار رودخانه ايستاده بود. سپس ديدم يكي از اين شاخ ها رشد كرد و از شاخ ديگر بلندتر شد. اين قوچ به سوی مغرب، شمال و جنوب شاخ مي زد و هيچ جانداري نمي توانست با او مقابله كند يا از چنگش جان سالم بدر برد. او هرطور مي خواست عمل مي كرد و بزرگ مي شد. در حالي كه درباره آنچه ديده بودم فكر مي كردم، ناگهان يك بز نر از غرب ظاهر شد. او آنقدر سريع مي دويد كه موقع دويدن پاهايش به زمين نمي رسيد. اين بز كه يك شاخ بلند در وسط چشمانش داشت، با تمام قدرت بطرف آن قوچ صاحب دو شاخ (=הַקְּרָנַיִם) دويد. سپس با غضب بر قوچ حمله برد و دو شاخش را شكست و او را كه ياراي برابري نداشت به زمين كوبيد و پايمال كرد، و كسي نبود او را از دستش نجات دهد...(6)
در همین کتاب تعبیر این خواب آمده است:
در حالي كه او (جبرئیل) سخن مي گفت من بيهوش بر زمين افتادم. ولي او مرا گرفت و بلند كرد و گفت: آمده ام تا بگويم در روزهاي سخت آينده چه پيش خواهد آمد. آنچه ديدي مربوط به زمان تعيين شده آخر است. آن قوچ صاحب دو شاخ (=הַקְּרָנַיִם) را كه ديدي، پادشاهی ماد و پارس است. آن بز نر، پادشاهي يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود، اولين پادشاه آن مملكت مي باشد. آن شاخي كه ديدي شكست و چهار شاخ ديگر به جايش درآمد، به اين مفهوم است كه امپراطوري يونان چهار قسمت خواهد شد و هر قسمت پادشاهي خواهد داشت، ولي هيچ كدام به اندازه پادشاه اول بزرگ نخواهند بود... (7) در این رویا، دانیال نبی (ع) ماد و پارس را به صورت دو شاخ یک قوچ می بیند که وقتی این دو کشور یکی و متحد شدند، یک قوچ صاحب دو شاخ نماینده آن شده است. آن بز کوهی که سرانجام این قوچ دو شاخ را از پا در می آورد به اسکندر تعبیر شده است. ولی آن قوچ دو شاخ چه کسی بود؟ چند سال بعد از پیش گویی دانیال نبی (ع)، کوروش کبیر در ایران ظهور کرد که پارس و ماد را متحد کرد و دولت قدرتمندی تشکیل داد که دانیال او را به قوچ دوشاخ تشبیه کرده بود. کتاب دانیال نبی (ع) به زبان آرامی نوشته شده است و همانطور که قبلا گفتم، معادل صاحب دو شاخ در این زبان (הַקְּרָנַיִם) است که /ba’al ha’qerenayim/ تلفظ می شود که بسیار به تلفظ ذوالقرنین عربی نزدیک است. (ba’al) معادل (ذو) عربی است به معنای دارنده، (ha) حرف تعریف است مثل (ال)، و (qerenayim) مثنی (qeren) است، به معنای دو شاخ، مثل قرنین عربی که مثنی قرن است.
در کتب دیگر یهود نیز مطالبی در مورد کوروش کبیر می خوانیم:
چه كسي اين مرد (کوروش) را از مشرق آورده است كه هر جا قدم ميگذارد آنجا را فتح ميكند؟ چه كسي او را بر قومها و پادشاهان پيروز گردانيده است؟ شمشير او سپاهيان آنان را مثل غبار به زمين مياندازد و كمانش آنان را چون كاه پراكنده ميكند.(8) او (کوروش) شبان من است [رهبري است كه من برگزيدهام] و خواست مرا انجام خواهد داد.(9) خداوند درباره مسیح خویش (کوروش) می گوید که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امت ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بشکنم. تا درها را به حضور او مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود.(10) من او را به عدالت برانگیختم و تمامی راه هایش را راست خواهم ساخت. شهر مرا بنا کرده و اسیران مرا آزاد خواهد کرد.(11) و می گویم که اراده من برقرار خواهد ماند و تمامی مسرت خویش را به جا خواهم آورد. عقاب شکاری را از مشرق و هم مشورت خویش را از جای دور می خوانم. من گفتم و البته به جای خواهم آورد و تقدیر نمودم و البته به وقوع خواهم رسانید.(12) خصوصیات نیک، کوروش چنان عظیم بوده است که قوم یهود هم به آن معترف است. به یاد داشته باشیم قوم یهود بی اندازه غرور قومی و دینی دارد، و اصولا در برابر بیگانگان و اقوام غیر یهود بیش از اندازه تعصب به خرج می دهند و هیچ چیز برای آنان گرانتر از این نیست که بیگانه ای را به بزرگواری و شرف معترف شوند. با همه این تعصبات، آنها در برابر فضائل کوروش که از هر حیث در برابر آنها بیگانه بود، سپر انداختند و نه تنها به بزرگواری او اعتراف کردند بلکه از زبان پیغمبران خود او را یک مسیح موعود شناختند و عقاب شرق و شبان خدا لقب دادند.
از نص کتب یهود، تشبیه کوروش به ذوالقرنین (=صاحب دو شاخ)، عقاب شرق، و مسیح خداوند کاملا آشکار است و ثابت می کند که او با این القاب نزد یهود شناخته شده بود و قریش با یاری یهود مدینه در مورد او از پیامبر سوال پرسیده بودند. مسئله دیگری که بر این ادعای ما صحه می گذارد، و هرگونه شک و شبهه را مرتفع می کند، مجسمه ای است از کوروش، که در نزدیکی استخر (اصطخر) در کنار نهر مرغاب در قرن نوزدهم میلادی کشف شد. این مجسمه که نمونه ای پر ارزش از فن حجاری ایران باستان است، کوروش را در قامت یک انسان نشان می دهد که دو بال مانند بال های عقاب از دو سویش گشوده شده، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ روی آن قرار دارد و تصویر "ذوالقرنین" و "عقاب شرق" را در ذهن بیننده تداعی می کنند.
خصوصیات کوروش کبیر از نگاه مورخان یونانی
هرودت و گزنوفن، کتب خود را در زمان اردشیر و بعد از او تالیف کرده اند، یعنی در عصری که احساسات ملی یونان در برابر ایرانیان یک پارچه آتش شده بود، شعرای یونان شدیدترین نمایشنامه ها را بر ضد پارسیان به رشته نظم می کشیدند که هنوز هم باقی است. مشخص است که در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که یک نفر یونانی در مدح و منقبت ملت دشمن سخن بگوید و با آزادی به ثنای او ترانه بسراید. ولی با همه اینها، شهرت محاسن و نیک رفتاری های کوروش در آن عصر تا بدان حد رسیده بوده که ورد زبان خاص و عام شده بود. ببینید دشمنان پارسی ها، چطور چهره کوروش را به تصویر می کشند: هرودت می گوید: کوروش پادشاهی بزرگوار، بخشنده و آسان گیر بود. همچون دیگر پادشاهان به جمع مال و منال حریص نبود، بلکه در بخشش و کرم افراط می کرد، داد مظلوم را می داد و آنچه را که خیر مردم در آن بود هدف خود قرار داده بود. (13) گزنوفن می نویسید: کوروش پادشاهی هوشیار و مهربان بود، با نبوغ پادشاهی، ملکات و فضائل حکماء نیز در او جمع شده بود، کوشش داشت کشور خود را به اوج عظمت برساند، بخشش او بر جبروت و جلال او می چربید، خدمت به همنوع را شعار خویش قرار داده و خوی او دادگستری و احقاق حق ستمدیدگان بود، تواضع و نرمدلی، جای کبر و غرور را در سر او اشغال کرده بود. (14)
خصوصیات کوروش کبیر از منظر مورخین معاصر
امپراتوریی که او بر شالوده ی امپراتوری ماد بنیاد نهاد چنان با تمام امپراتوری های گذشته تفاوت داشت که سیمای او به صورت یک فاتح، یک امپراتور، و یک منجی عصر، واقعیت تاریخ را به نحو چشمگیری مجال جلوه داد... او در نقش یک فاتح و یک امپراتور، به نحو بارزی در تمام عصر خویش و قرن ها بعد، همه جا مایه اعجاب و تحسین بود. دنیایی که او با نیروی جوانی، مصمم به تسخیر، اصلاح، و رهبری آن شد در آن ایام، بیش از هر چیز به اخوت انسانی، به تسامح، و وحدت که او تقریبا همه جا منادی آن بود حاجت داشت. خشونت ها و قساوت های امپراتوری های گذشته که تا آن زمان به وسیله آشور و بابل و مصر و حتی ماد به وجود آمده بود، همه جا مایه نفرت و ناخرسندی شده بود. این امپراتوران به هر جا رفته بودند جز کشتار نفوس، تاراج اموال، و تخریب ابنیه چیزی عاید بلاد فتح شده ی خویش نکرده بود. کوروش بر خلاف آنها همه جا با مغلوبان به رافت، با دشمنان به مدارا، و با صاحبان عقاید و رسوم مخالف، به تسامح رفتار می کرد... کوروش این نفحه ی تازه را در عالم دمید و الگوی یک فرمانرواییی نوین را که مبنی بر اخلاق و عدالت و نجابت بود به عالم عرضه کرد... او بنیاد فرمانروایی را بر رافت و محبت قرار می داد و به همین سبب حتی دشمنانش هم که از این نرمخویی او آگاه بودند در جنگ با او، مانند کسی که باید بکشد یا کشته شود نمی جنگیدند و چون از عطوفت او مطمئن بودند، از اینکه مغلوب او گردند دچار نومیدی و وحشت نمی شدند. اینکه به عقاید و رسوم اقوامی که مغلوب و منقادش می شدند احترام نشان می داد، از وقوف او بر اصول حکومت بر مردم حاکی به نظر می رسید. بیانیه او در بابل، که یک نسخه آن بر روی یک استوانه گلی از دستبرد حوادث مصون مانده است، در ضمن تقریر پیروزی بر دشمن و دلجویی از مغلوبان و ستمدیدگان، اولین پیش نویس اعلامیه حقوق بشر در آن دنیای ظلم و تبعیض و هرج و مرج را عرضه می دارد... صفات عالی اخلاقی او موجب شد تا در نزد مورخان و فلاسفه یونانی به عنوان نمونه پادشاهی و سرمشق امپراتوری مورد تحسین واقع شود. در هر کجا که به عنوان فاتح وارد می شد، بر خلاف فاتحان آشور و بابل نسبت به معابد اقوام حداکثر تکریم و احترام را نشان می داد؛ برای تعمیر و توسعه ی پرستشگاه ها کمک های بی دریغ می کرد، از اعمال هر گونه تضییق نسبت به پیروان ادیان اجتناب داشت و هر چند اجازه نمی داد این احترام بهانه ای برای تجاوزجویی و قدرت طلبی کاهنان گردد، با نهایت دقت این شیوه اخلاقی و انسانی را رعایت می کرد و گویی آن را وسیله تحکیم اساس قدرت امپراتوری می یافت. (
منابع و مآخذ:
1- لسان العرب، ج 13، ص 333؛ احسن التقاسیم، ترجمه علینقی منزوی ج 2، ص 433؛ تاریخ ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی ج 6، ص 512؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده ج 1، ص 135؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی ج 1، ص 174؛ مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده ج 1، ص 57
2- تاریخ ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی ج 1، ص 49 و 58؛ مجمل التواریخ و القصص، تصحیح ملک الشعرای بهار ص 159؛ مروج الذهب،
ترجمه ابوالقاسم پاینده ج 1، ص 282؛ اخبار الطوال ترجمه محمود مهدوی ص 51
3- سیره ابن هشام، ترجمه سید هاشم رسولی ج1، ص 188
4- لسان العرب؛ لغت نامه دهخدا
5- تفسیر نمونه، ج 12، ص 525؛ ترجمه تفسیر المیزان جلد 13، ص 339؛ دلائل النبوة ترجمه محمود مهدوی ج 2، ص 40؛ سیره ابن هشام ترجمه سید هاشم رسولی ج 1، ص 185
6- کتاب دانیال نبی (ع)، 8:1 تا 8:8
7- همان، 8:21 تا 8:24
8- کتاب اشعیا نبی (ع)، 41:2
9- همان، 44:28
10- همان، 45:1
11- همان، 45:13
12- همان، 46:11
13- کوروش کبیر، ترجمه باستانی پاریزی، ص 241
14- همان، ص 242
15- زرین کوب، عبدالحسین؛ روزگاران، ص 67، 68 و 69
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ(1)
آیا ظهور نزدیک است؟
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)
با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.
به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.
این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند.
بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.
از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:
"... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)
(و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)
البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:
"... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)
(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)
بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید).
راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافتهاند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟
به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.
به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد.
و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:
یکم:
همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.
منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است.
دوم:
وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.
سوم:
هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند:
"... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)
(... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)
نتیجه گیری:
قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.
پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:
توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.
+
نوشته شده در
2011/7/3ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری)
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین)
استونی: راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
اسکاتلند: سرزمین اسکات ها (لاتین)
افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)
اکوادور: خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر: جزیره ها (عربی)
السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)
امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی)
اندونزی: مجمع الجزایر هند (فرانسوی)
انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی)
اوروگوئه: شرقی
اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی)
ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا: شاید به معنی ایزد (یونانی)
ایران: سرزمین آریایی ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف
ایرلند: سرزمین قوم ایر (انگلیسی)
ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها (اسپانیایی)
بحرین: دو دریا (عربی)
برزیل: چوب قرمز
بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان (لاتین)
بلژیک: سرزمین قوم بلژ از اقوام سلتی، واژه بلژ احتمالاً معنی کیسه می داده
بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه ای بومی به معنای آب گل آلود
بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
بوتان: تبتی تبار
وتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار
بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
پاراگوئه: این سوی رودخانه
پاکستان: سرزمین پاکان (فارسی دری)
پاناما: جای پر از ماهی (زبان کوئِوا)
پرتغال: بندر قوم گال از اقوام سلتی (لاتین)
پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
تاجیکستان: سرزمین تاجیک ها (فارسی دری)
تانزانیا: این نام از همامیزی تانگانیگا سرزمین دریاچه تانگا + زنگبار گرفته شده
تایلند: سرزمین قوم تای
ترکمنستان: سرزمین ترک + ایمان = ترکیمان = ترکمان = ترکمن سرزمین ترک هایی که مسلمان شده اند (مربوط به سده های آغازین اسلام)
ترکیه: سرزمین قوی ها (ترکی با پسوند عربی)
جامائیکا: سرزمین بهاران
جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند (زبان آفار)
چاد: دریاچه (زبان بورنو)
چین: سرزمین مرکزی (چینی)
دانمارک: مرز قوم "دان"
دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
روسیه: کشور روشن ها، سپیدان
روسیه سفید / بلاروس: درخشنده روس / سفید روسی
رومانی: سرزمین رومی ها
زلاند نو: زلاند جدید (زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
ژاپن: سرزمین خورشید تابان (ژاپنی)
سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
جزایر سلیمان: از نام حضرت سلیمان
سوئد: سرزمین قوم "سوی"
سوئیس: سرزمین مرداب
سودان: سیاهان (عربی)
سوریه: سرزمین آشور (سامی)
سیرالئون: کوه شیر
شیلی: پایان خشکی / برف
عراق: شاید از ایراک به معنای ایران کوچک (فارسی)
عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبختواژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد استسعود یعنی خوشبخت.
فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی
فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن
فنلاند: سرزمین قوم "فن"
فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله قرقیزی
قزاقستان: سرزمین کوچگران قزاقی
قطر: شاید به معنای بارانی (عربی)
کاستاریکا: ساحل غنی (اسپانیایی)
کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی"
کلمبیا: سرزمین کلمب (کریستف کلمب) (اسپانیایی)
کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
کویت: دژ کوچک هندی (عربی)
گرجستان: سرزمین کشاورزان (یونانی)
لبنان: سفید (عبری)
لهستان: سرزمین قوم "له"
لیبریا: سرزمین آزادی
مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری)
مراکش: مغرب
مصر: شهر، آبادی
مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین ها (یونانی)
مکزیک: اسپانیای جدید (اسپانیایی)
موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
میکرونزی: مجمع الجزایر کوچک فراسوی
نروژ: راه شمال
نیجر: سیاه (لاتین)
نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
نیکاراگوئه: دریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) آگوئه (اسپانیایی)
واتیکان: گرفته شده از نام تپه ای به نام واتیکان (اتروسکی)
ونزوئلا: ونیز کوچک
ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی (ویتنامی)
ویلز: بیگانگان (ژرمنی)
هلند: سرزمین چوب آلمانی
هند: پر آب (فارسی باستان)
هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
یمن: خوشبخت
یونان: سرزمین قوم "یون"
معنای برخی از علائم پرکاربرد :

صلیب : معمولاً نشانه ی پیروی از مسیح .
ستاره : انواع مختلف دارد و معمولا بصورت ستاره ی پنج پر کاربرد دارد ، مثلاً ستاره ی پنج پر زرد نشانه ی حاکمیت حزب کمونیست است .
علائم صنعتی ، کشاورزی و یا حیوانات : نشان رواج صنعت یا کشاورزی در آن کشور و یا علاقه ی مردم به یک حیوان خاص مثل مرغ ماهیخوار در پرچم اوگاندا .
گیاه : پوشش گیاهی غالب را نشان میدهد ، مثل برگ افرا در پرچم کانادا .
پرچم یک کشور (مثلاً بریتانیا) در پرچم کشور دیگر: این نشان ازسابقه ی استعماری و نفوذ کشوری خاص بر کشور صاحب پرچم داره . مثل پرچم جزایر فالکلند

رذالت در پرچم :
به نظر شما پرچم زیر پرچم کدام کشور است؟

حتماً فکر میکنید انگلیس!
پرچم بالا پرچم بریتانیاست . که تشکیل شده از تلفیق دو پرچم پادشاهی متحد(که خود از تلفیق پرچم انگلیس و اسکاتلند تشکیل شده) و پرچم ایرلند .
میبینید این انگلیسها چقدر زرنگ (مارمولک) هستند؟
اونها وقتی میخوان در المپیک که تعداد افراد شرکت کننده از هر کشور و تعداد مدال بدست اومده اهمیت
داره میرن زیر پرچم متحد . ولی وقتی به مسابقاتی که فقط یک تیم در اون قهرمان میشه (مثل جام ملتهای اروپا یا جام جهانی فوتبال) هرکدوم میشن یک کشور(انگلیس ، ولز ، اسکاتلند ، ایرلند شمالی) انگار نه انگارهم که همدیگر رو قبلاً یه جایی دیدن!
در واقع پرچم زیر پرچم انگلیس است :

و تصویر زیر طریقه ی تشکیل پرچم بریتانیا رو نشون میده :

اما پرچم رژیم اشغالگر قدس :

(نمیدونم چرا علامت وسطش یهو ترک خورد . . .)
این پرچم یکی از کاملترین پرچمهای دنیاست!
چون هم نماد کفر داره هم نماد طمع و هم نماد توهم (این سه مورد ، جز خصایص این رژیم ملعون به شمار میان)
نماد کفر : اون ستاره ای که وسط پرچم هست نماد مقدس صهیونیستهاست . اونها این این نشانه ی نحس رو مهر پادشاه(!) سلیمان میدونن درصورتی که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده!
نماد طمع و توهم : اون دوتا خط آبی که میبینید نماد دو رود نیل و فرات هستن . یعنی این اونها آرزوی تصرف سرزمینهای بین این دو رود رو دارن! میبینید چه اشتهایی دارن؟
این تفکر مربوط میشه به توهم سرزمین موعود و این جور حرفها . . .
ماجرای جالب پرچم عراق :
بعد از سقوط عبدالکریم قاسم پرچم سه رنگ با رنگهای قرمز ، سفید، سیاه و سه ستاره در وسط اون شد پرچم عراق . سه ستاره هم یعنی سه حزب بعث (مصر ، عراق ، سوریه) در دنیای عرب!
بعد از جنگ اول خلیج فارس یک "الله اکبر" هم به این پرچم اضافه شد . این جمله با دست خط خود صدام بر روی پرچم نوشته شد!(حالا معلوم نیست با این کار میخواست بگه من مسلمانم یا این که من بدخطم!)

بعداز سقوط صدام هم وقتی میخواستن برای عراق پرچم طراحی کنند پرچمهای زیر رو پیشنهاد دادن .
پرچمی با زمینه ی سفید و یک ماه در وسط آن و دو خط آبی و یک خط زرد در بین این دوخط . اون دو خط یعنی دجله و فرات ، خط زرد هم اقلیت کرد هستن!

البته این پرچم بخاطر شباهتی که به پرچم رژیم صهیونیستی داشت مورد قبول قرار نگرفت .
یک پرچم هم پیشنهاد شد که مثل پرچم قبلی بود ولی به جای سه ستاره ، یک ماه و یک ستاره داشت که نشان عثمانی هاست . البته این پرچم هم به دلایلی مورد قبول واقع نشده .

بعد از کلی تفکر هم به این نتیجه رسیدن که همین پرچم هیچ اشکالی نداره ، فقط "الله اکبر" وسطش که با دست خط صدام نوشته شده باید حذف بشه . که این پیشنهاد هم بدلیل قداست این جمله مورد قبول قرار نگرفت ، بعد به این نتیجه رسیدن که اگر قراره چیزی حذف بشه ، باید سه تا ستاره حذف بشه ، به یک نتیجه ی مهم دیگه هم رسیدن . اونهم این که ، دست خط الله اکبر وسط پرچم مال صدام بود ، الله اکبر که مال صدام نبود!
بخاطر همین رفتن پرچمی درست کردن به شکل پرچم قبلی ، اینبار بدون ستاره و با یک الله اکبر در وسط با خطی جدید . . .

رنگها و عربها :
همونطور که میدونید هر رنگ در پرچم ، نماد یک چیز است .
اما استفاده از رنگها در پرچمهای کشورهای عربی ماجرای جالبی داره .
پرچم یازده کشور عربی تشکیل شده از چهار رنگ سیاه (نماد خلافت بنی عباس) رنگ سبز (نماد خلافت فاطمیون) رنگ سفید (به قولی نماد صلح) رنگ قرمز (میگویند رنگ دولت اموی بوده)
پرچم چند کشور عربی :

علامت ماه و ستاره :
از اونجایی که چندین کشور مسلمان در پرچم خودشون علامت ماه و ستاره دارن ، خیلی ها تصور میکنن این علامت ، یک علامت اسلامیست! اما قبل از زمان دولت عثمانی (ترکیه امروزی) پرچم های اسلامی بدون علامت بودند. زمانی که دولت عثمانی، شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد ، علامت « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خودش جا داد.
پرچم ترکیه:

البته این علامت مورد اسفاده ی یک گروه از ماسونها (طیف Shriner ) هم هست!

دشمنان اسلام و مسلمانها استفاده ی زیاد این علامت در پرچمهای کشورهای مسلمان رو دلیلی بر ارتباط این گروه از ماسونها با اسلام میدونن! حتی در یکی از پرچمهی پیشنهادی برای عراق هم این علامت گنجانده شده بود . در واقع باید گفت به دلایلی که ذکر شد این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این علامت ارتباط چندانی با اعراب جاهلی هم ندارد . . .
علامت ماه و ستاره د پرچمهای چند کشور مسلمان (درای اکثریت مسلمان) :
پرچم تونس:

پرچم الجزایر:

پرچم پاکستان:

پرچم ترکمنستان :

علائم ماسونی در پرچم کشورها :
ابتدا اعداد ماسونی : در زمینه ی پرچمهای ماسونی اولین پرچم ، پرچم آمریکا و یکی از ایالات اون هست . پرچم آمریکا دارای سیزده (عدد مقدس ماسونها و یهودیان و عدد نحس مسیحیان) خط سفید و قرمز است . جالبه که بدونید ایالتهای آمریکا هم در ابتدا سیزده تا بودن .
این عدد سیزده رو میشه در پرچم ایالت جورجیا و چند ایالت دیگه هم دید .
پرچم آمریکا :

پرچم ایالت جورجیا :

{۱۳ و ۳۳ اعداد مقدس ماسونها هستند . ضمن این که ۱۳ عدد مقدس یهودیان و عدد منحوس مسیحیان است}
اول این که علاوه بر دوشاخه زیتون با 13 برگ در هرطرف نشان سازمان ملل ، کره زمین در این نشان از 33 قسمت تشکیل شده! و این معناش اینه که جهان تحت تسلط ماسونهاست :

چنین موارد شیطنت آمیزی در نشان سازمانهای زیر مجموعه ی سازمان ملل هم دیده میشه . مثلاً در نشان آژانس بین المللی انرژی اتمی که گذر سیاستمداران ما خیلی بهش میخوره ، یک مورد عجیب وجود داره .
این مورد میتونه بی ارتباط با سکوت این سازمان در برابر فعالیتهای هسته ای رژیم صهیونیستی نباشه .
فکر میکنم تصاویر بهتر گویای این مورد عجیب باشن :


شاید بگید ، این که نشد دلیل، سازمان ملل مال همه است !
ولی نه ، این دلیل خوبی بر نفوذ صهیونیستها در این سازمان میتونه باشه . نشان زیر که نشان ملی (!) رژیم اشغالگر قدس هست میتونید همون دوشاخه زیتون با همون تعداد برگ رو ببینید :

البته در پرچم برخی از شهرهای تحت اشغال این رژیم هم این مورد (شاخه زیتون) دیده میشه :

نکته ی جالب در پرچم بالا ، شیر ایستاده در اون هستش که نتونستم اطلاعات کاملی در موردش بدست بیارم . این شیر همه ی مارو به یاد آرم شرکت پژوی فرانسه میندازه :

آرم شرکت پژو از اول شیر داشت ولی چی شد که این شیر بلند شد وایستاد خدا میدونه! جالبه که بدونید وقتی داشتم دنبال اطلاعاتی در مورد شیر ایستاده میگشتم به عکس پلاکی با نام "زیور آلات کابالیستی" برخوردم که دیدنش خالی از لطف نیست :

اما آیا میشه از نشانه های ماسونی حرف زدو اسمی از هرم جهانبین (هرم نورافشان،مثلث یک چشم) به میون نیاورد؟
این نشان محبوب ماسونها هم در پرچم برخی از کشورها یافت میشه . نشان ملی کشورهای نیکاراگوئه و ال سالوادور چیزی شبیه به همین علامت ماسونهاست . جالبه که هردوی این کشورها این علامت رو در وسط پرچم خودشون هم دارن :
نشان ملی و پرچم نیکاراگوئه :


نشان ملی و پرچم ال سالوادور :


البته به پرچم یک کشور دیگه هم برخودم :

در پرچم کشور بروندی (برونئی؟) هم ستاره ی شش پر موجود هست تا جمع نشانه های ماسونی تکمیل باشه :

یک مورد دیگه هم هست که خیلی جالبه ، تو پرچم کشور اردن ستاره ی هفت پر هست . من تابه حال در مورد این علامت ماسونها چیزی نخوندم ولی در یکی از تصاویری که درجات ماسونها رو نشون میداد چیزی شبیه به اون رو دیدم .

زیباترین و دوست داشتنی ترین پرچم دنیا :
من برای تهیه ی این مطلب تقریبا پرچم تمام کشورهای دنیا رو از حدود دو هفته ی پیش مورد بررسی قرار دادم (البته منظورم این نیست که تمام وقتم رو تو این دو هفته صرف این کار کردم) از پرچم عجیب نپال بگیر تا پرچم دوروی پاراگوئه رو دیدم . . .
البته به مطلبی با عنوان "زیباترن پرچم دنیا" برنخوردم . ولی به عنوان کسی که دوتا پرچم بیشتر از شما دیده . این پرچم رو زیبا ترین پرچم دنیا میدونم (کلیک کنید!)
+
نوشته شده در
2011/7/1ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
آذربایجان شرقی
| نام شهر |
ریشه زبان اصلی |
معنا |
نامهای دیگر |
| تَبْریزْ |
مورد اختلاف؛(پهلوی و آذری) |
«پنهانکنندهٔ تف و گرما» و با «جنبشهای آتشفشانی کوه سهند» |
تَورِز، تَورِژ، تِبریز،
توری |
| اَهَرْ |
زبان عربی |
واژهٔ اهر را به معنای درخت «ون» در زبان عربی |
میمند |
| مرند |
زبان ارمنی |
به معنای تدفین |
ماریانا، مانداگارا، مروند |
| مَراغه |
پهلوی |
معنی نام مراغه |
افراهرود، افرازهروح، افراهروذ، افرازهرود، افرازهارود، امدادهارود، مراوا یا ماراوا و ماراغا |
آذربایجان غربی
اردبیل
اصفهان
| نام شهر |
ریشه زبان اصلی |
معنا |
نامهای دیگر |
در لغتنامهٔ دهخدا |
| اِصفَهان |
زبان پهلوی |
معرب واژهٔ اسپهان در زبان پهلوی به معنی مرکز گردآمدن سپاه |
سپاهان، اسپهان، اسپادانا، جی، گابیان |
- |
| کاشان |
- |
- |
قاسان و کاس رود.کی آشیان.کاشانه |
- |
| نَجَفآباد |
ترکیب فارسی و عربی |
برگرفته از یک رویداد |
- |
|
ایلام
بوشهر
تهران
استانهای خراسان
خوزستان
زنجان
سمنان
سیستان و بلوچستان
البرز
کهگیلویه و بویراحمد
فارس
قزوین
قم
لرستان
مازندران
مرکزی
هرمزگان
همدان
چهارمحال و بختیاری
کردستان
کرمان
کرمانشاه
گلستان
گیلان
یزد
+
نوشته شده در
2011/7/1ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
عضو سابق شوراي رهبري منافقين در ديدار با دختر بني صدر كه زماني همسر رجوي بوده است، گوشه اي از جنايات وي عليه زنان اين گروهك را افشا كرد.
بتول سلطاني در اين ديدار گفت: «مسعود رجوي بعد از دادن هژموني به زنان و بركناري مردان در سطح كل شوراي رهبري و تصميم گيري هاي سازمان به مرور و بعد از طلاق هاي اجباري در اين سازمان اقدام به راه انداختن «حوض» و «رقص رهايي» كه رقص برهنه اعضاي زن شوراي رهبري در حضور وي مي باشد، پرداخت. خانم سلطاني براي خانم فيروزه بني صدر تشريح كرد كه مسعود رجوي حتي به تجاوز جنسي به زنان در سطوح بالاي فرماندهي و لايه اول زنان شوراي رهبري بعد از مريم و ادامه دادن اين روند با ساير زنان پرداخته است.»
گفتني است رجوي پس از فرار فضاحت بار به همراه بني صدر، در اقدامي فريبكارانه با فيروزه بني صدر ازدواج كرد. و با غروري احمقانه اعلام كرد كه مهريه اين ازدواج استقلال و آزادي ايران است!! اما چندي بعد رجوي راهي عراق شد و رسما به صورت مزدور در اختيار صدام قرار گرفت و به عنوان بخشي از ابواب جمعي ارتش عراق به جنايت آشكار عليه هموطنان خود دست زد.
+
نوشته شده در
2011/7/1ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|

نظر قرآن در مورد زرتشت چیست ؟
بنده فردی مسلمان ومقید به تمام اصول الهی اخلاقی و رفتاری و دینی اسلام بوده وهستم و ذکر این مطالب در وبلاگم بیانگر احترام فوق العاده به دین مقدس زرتشت بوده .همیشه وهمه جا قابل احترام هستند. دین مقدس اسلام همه ادیان الهی را تقدس میشمارد . امید انکه در پرتو عنایات اهورامزدا خدای یکتا و رهبری حکیمانه نائب برحق صاحب عصر حضرت ایت الله خامنه ای عزیز همه ادیان الهی و برحق بتوانند برحق بمانند.
قران اسلام ایران انقلاب جاوید باد
زرتشت در قرآن :
جواب در سه محور سامان مييابد:
يكم: به رغم اين كه درباره دين زرتشت اختلاف وجود دارد كه از اديان الهي است يا نه، در منابع اسلامي تأكيد شده است كه دين زرتشت يكي از اديان الهي بوده و زرتشتيان از اهل كتاب هستند.(1) قرآن به اصالت مذهبي زرتشتيان تصريح ميكند. (2) و پيروان اين دين را به عنوان صاحب كتاب به رسميت ميشناسد.
بر همين اساس در فقه اسلامي زرتشتيان در كنار يهوديان و مسيحيان قرار گرفتهاند. در سيره و سنت پيامبر اسلام و ائمه(ع) نيز رهنمودهايي درباره برخورد با زرتشتيان وجود دارد كه بيانگر اهل كتاب بودن آنها است. ابن عباس ميگويد: پيامبر اسلام دستور داد از زرتشتيان مقيم يمن جزيه بگيرند. زرتشتيان جزيه دادند و بر آيين خود باقي ماندند.(3)
يكي از فرمود: مجوسيان چون داراي كتاب آسماني بودند، مانند اهل كتاب جزيه ميدادند". (4)
اسلام شناسان و فقيهان نيز از آنان به عنوان اهل كتاب ياد كرده و تصريح نمودهاند كه هم براي آنان دين بوده و هم كتاب داشتهاند.(5)
دوم: از برخي متون و منابع ديني استفاده ميشود كه براي زرتشتيان كتاب آسمان نيز بوده است. در روايتي از امام علي(ع) آمده است كه براي مجوسيان كتاب وجود دارد.(6)
مرحوم شيخ طوسي تصريح ميكند كه براي زرتشتيان كتاب آسماني وجود دارد.(7) مرحوم علامه طباطبايي عقيده دارد: زرتشتيان داراي كتاب آسماني و پيامبر بوده، بر اين اساس دين زرتشت پذيرفته شده است.
سوم: درخصوص عدم ذكر دين زرتشت در قرآن بايد گفت: عدم ذكر برخي اسامي و اديان در قرآن بدان معنا نيست كه پيامبران و اديان ديگر وجود ندارد.
در برخي روايات تصريح شده است كه تعداد پيامبران 124 هزار بوده(8) و برخي ديگر هشت هزار بيان نمودهاند. (9)
بيان اسامي همه پيامبران با اهداف قرآن كه بيان مسائل مهم و كليات معارف است، همسويي ندارد. از سوي ديگر در برخي آيات به برخي از اسامي پيامبران و اسامي كتابهاي آنان تصريح شده است.(10)
در برخي آيات به طور كلي از پيامبران سخن به ميان آمده است(11) و در برخي ديگر از بعضي پيامبران با اشاره سخن گفته شده است.(12) بيان سرگذشت پيامبران با شيوههاي مذكور كفايت ميكند.
در قرآن آمده است: "و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك منهم من لم نقصص؛(13) پيش از تو، رسولاني فرستاديم. سرگذشت گروهي از آنان را براي تو بازگو كرديم و گروهي را براي تو بازگو نكردهايم".
"از اين آيه استفاده ميشود كه نام گروهي از انبيا و رسولان الهي در قرآن مجيد نيامده، و عدد آنها بيش از آن است كه در قرآن ذكر شده است".(14)
پينوشتها:
1. عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب در جهان، ص 365 به بعد.
2. حج (22) آيه 17؛ الميزان، ج 4، ص 358.
3. مروج الذهب، ج 1، ص 225.
4. وسائل الشيعه، ج 11، ص 96.
5. الخلاف، ج 2، ص 199.
6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 98.
7. المبسوط، ج 4، ص 210.
8. بحارالانوار، ج 11، ص 30.
9. تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 537، به نقل از پيام قرآن، ج 7، ص 360.
10. انعام (6) آيه 83 - 86.
11. پيام قرآن، ج 7، ص 357.
12. بقره (2) آيه 247، يوسف (12) آيه 60.
13. مؤمن (40) آيه 78.
14. ناصر مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 7، ص 356.
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
ای ایــــــــــــــــــــــران ای مرز پر گهر
ای خـــــــــــــــاکت سرچشمه ی هنر
دور از تــــــــــــــــــــو اندیشه ی بدان
پاینـــــــــــــــــــــــــــده مانی و جاودان
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دشمن ار تو سنگ خارهی من اهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهرتو شد چون ریشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان من
پاینده با خاک ایران من
ایران اسلام انقلاب رهبر ملت پاینده جاودان سرافراز پیروز باد
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
چه چیز باعث شده است تا فرمان کورش به این پایه از شهرت برسد؟
پاسخ این پرسش هنگامی دریافته میشود که فرمان کورش را با نبشتههای دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.
آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پم.) در کتیبه خود نوشته است:
‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.”
درکتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (۶۸۹ پم.) چنین نوشته شده است:
‘‘… وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانههایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان میرفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانهها را نیز با خود ببرد.”
در کتیبه آشور بانیپال (۶۴۵ پم.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهههـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشههای مقدسش شدند که هیچ بیگانهای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقربها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.”
و در کتیبه نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (۵۶۵ پم.) آمـده است:
‘‘ … فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـهها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زندهای از آنجا برنخیزد.”
این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستمها و خشونتهایی روبرو هستند. هنوز جنایتهای آمریکا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریکای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفتهاند. مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که در عراق بمبهای شیمیایی بر سر مردم بیدفاع حلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و کودک به وضعی رقتانگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سکوت حیرتانگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیرنظامی و بیدفاع شهرها قربانی مطامع ابرقدرتهای امروز و گروهای سیاسی کشور میشوند، در حالیکه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماریهای همهگیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج میبرند. در بوسنی و در کانون اروپای متمدن تنها به انگیزههای نژادی مردم و کودکان را بیدریغ و دستهجمعی به کام مرگ میفرستند. در مکه جامه سپید زائران را به سرخی میآلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح میشمرند.
کشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاحهای مرگبار کشتار جمعی و بمبهای شیمیایی و میکربی خود را دیگر مستقیماً بر کاشانه مردم رها نمیکنند، بلکه آنها را به بهایی گزاف در اختیار کشورهایی میگذاشتند و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخمهای آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه کنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.
اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرتعملی نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیهای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محلها را گرد آوردم و خانههای آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”
کورش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کورش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد .
با وجود اینکه منشور کورش هخامنشی را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» میدانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کورش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که هرگز دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. منشور کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج میبرد.
ترجمه کتیبه
بر گردان منشور کوروش هخامنشی نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذاردهاند.
تاکنون یکبار در سال ۱۹۷۱ مسئولان موزه بریتانیا این لوحه را به درخواست حکومت ایران به تهران قرض دادند که مخالفت دولت انگلیس با این اقدام سبب بروز تنش میان مسئولان دولتی و موزه بریتانیا شده بود.
در روزگاری که کوروش هخامنشی به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. متن این منشور چنین است:
«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، پسر کمبوجیه، … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. …
من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند.
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد …
او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند …
من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام میگذارم.
همه ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من .در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند.
تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی های دیگری را با زور تصاحب کند.
اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شدهاند تنبیه شود.
من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود.
شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»
در این لوح استوانهای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش بیان میکند، که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاههای اصلی آنها در میانرودان و غرب ایران برگردانده است. پس از آن، کوروش میگوید که چگونه نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگردانده است.
حقوق بشر در ایران باستان
نخستین اعلامیه حقوق بشر در جهان ، درایران باستان و در زمان کوروش هخامنشی ، صادرشده است . کوروش ذوالقرنین دراین منشور ، برده داری را ممنوع اعلام کرده و به بازگرداندن همه اسیران و بردگان به سرزمین های متبوعشان ، دستورداده است . با مطالعه بخشهایی از این اعلامیه که به هنگام فتح بابل از سال ۵۵۰ سال قبل ازمیلاد صادر شد می فهمیم که کوروش دست به سنت شکنی زده و ازشیوه مرسوم آن زمان که اعمال سیاست زمین سوخته و قتل عام مغلوبین بوده احتراز می کند و می گوید :‹‹ سپاهان من ، بدون مزاحمت ، درمیان شهر بابل حرکت کردند من به هیچ کس اجازه نمی دادم که سرزمین سومر واکد را دچار هراس کند … من احتیاجات بابل وهمه عبادتگاههایش را درنظرداشتم ودربهبود وضعشان کوشیدم . من یوغ ناپسند بابل را برداشتم ، خانه های مخروبه آنان را آباد کردم ، من به بدبختی های آنان ، پایان بخشیدم .‹‹ درعصر داریوش هخامنشی نیز شاهد یک قانون جامع هستیم که به ‹‹ دادنامه داریوش ›› شهرت یافته است .
سلسه مقرارت آیین زردشت – که وندیداد نامیده می شود . – مبتنی برهمین دادنامه است . یکی ازمظاهر حقوق بشر دردوران هخامنشی ، بردباری مذهبی است . داریوش ، دادگری وعدالتخواهی را به بهترین شیوه درزمان خودش برقرار کرد ودراین میان ، ازدادرسان ویژه مسائل دشوار حقوقی یاری می جست . اوقانون اساسی کشور را برمبنای بردباری دینی ورعایت حقوق اقلیتهای مذهبی ، تدوین کرده بود ودرنگارش این قانون، آداب ورسوم وسنتها وقوانین ومقرارت ملل مغلوب را تاجایی که به کیان امپراتوری هخامنشی لطمه نمی زد ،لحاظ کرده بود .
اوبرای اجرای هرچه بهترقانون اساسی ، شورایی متشکل از دادرسان خانواده هخامنشی وموبدان را مسؤول نظارت براجرای قانون قرار داده بود . این شورا،گزارشهایی را که ازشهر بانان وایالتهای امپراتوری اخذ می کرد به اطلاع او می رسانید . به این ترتیب راه برهرگونه اعمال تبعیض نژادی مذهبی ، بسته می شد وکلیه ملل مغلوب باوجود تفاوتهای نژادی ، مذهبی ، زبانی و… باهم داشتند ، تحت لوای امپراتوری هخامنشی ، درصلح وصفا به سرمی بردند واین مرهون سیاست تبعیض زدایی حکمرانان وقت بوده است .
قرنها بعد است که دراعلامیه حقوق بشر، چنین حقی برای انسانها به رسمیت شناخته شده است . درماده دوم این اعلامیه آمده است :‹‹ هرکس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، مخصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر وهمچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هرموقعیت دیگر ، از تمام حقوق وکلیه آزادی هایی که دراعلامیه حاضرذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بروضع سیاسی ، اداری ، قضایی یا بین الملل کشور یا سرزمینی باشد که شخص با آن تعلق دارد . خواه این کشور ، مستقل ، تحت قیمومت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد .
درعصر هخامنشی ، حق پناهندگی افراد به کشورها ، مراعات می شد . ماجرای پناهندگی ‹‹ تمیستوکل ›› سردار بزرگ یونانی به دربار اردشیر هخامنشی نمونه ای از اعمال اصل رعایت حق پناهندگی اتباع کشورهای بیگانه است که درماده ۱۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر برآن تأکید شده است : هرکس حق دارد دربرابر تعقیب ، پناهندگی جست وجو کند ودرکشورهای دیگر ، پناه اختیار کند .
رعایت حقوق اجتماعی افراد ، یکی دیگر از نمونه های تضمینی حقوق فطری انسانها وتوجه به حقوق بشر دراین دوران است . دراسناد به دست آمده از تخت جمشید درلوح های معروف به الواح گنجینه ، پرداخت مزد کارگران ذکر شده است وحتی برای کارگران ، تسیهلات ویژه ای مانند مرخصی زایمان وجود داشته داشتند وحتی برخی مشاغل مانند کارگاههای خیاطی ، زنان سرگروه کارگران مرد و زن ، بوده اند. قرنها بعد است که درماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر ، برشرایط منصفانه ورضایت بخش برای کار ورفع تبیعض افراد در اخذ اجرت مساوی درمقابل کار برابر ، تأکید شده است .
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
از آغاز تا کنون
این نگاره توسط حبیب قاسمی در تاریخ ۹م تیرماه، ۱۳۹۰ و در دسته "
تاریخ تمدن ایران باستان +
عکس های ایران باستان +
عکس های باستان" ارسال شده است.

در این نگاره تصویرهایی از درفش های سرزمین ایران در طول تاریخ، از گاه کهن و با درخشش درفش کاویانی نخستین درفش ایرانیان تا درفش جمهوری اسلامی که درفش کنونی میهن است جای گرفته است. این تصویرها از روی داده های تاریخی به شکلی که در این جستار خواهید دید به تصویر کشیده شده اند.
درفش کاویانی : نخستین درفش ایران که بدست کاوه آهنگر و در جریان خیزش او بر علیه زهاک تازی ساخته شد .

درفش هخامنشیان : در هنگام هخامنشیان ایران داری چندین درفش که البته دارای چهره ای نزدیک به هم می باشند بوده است .



درفش اشکانیان : به شوند نابودی یادگارهای اشکانیان آگاهی درستی از چهره درفش آنان در دست نیست اما با توجه به گواهی اندک تاریخ درفش آنان به گونه زیر بوده است .

درفش ساسانیان : همانگونه که میدانید درفش رسمی ایران در زمان ساسانیان همان درفش کاویانی یعنی نخستین درفش ایران بود که با توجه به مهر ساسانیان به ایران کهن آن را برگزیدند، به گواهی تاریخ این درفش در هنگام تازش عرب ها به ایران و در جریان جنگ قادسیه و پس از کشته شدن رستم فرخزاد سپهسالار ایران بدست عرب ها پاره پاره و بخش های گوناگون آن میان آنان تقسیم میشود.

درفش سیاه جامگان ( پیروان ابومسلم خراسانی)

درفش سرخ جامگان ( پیروان بابک خرمدین )

درفش غزنویان

درفش سلجوقیان

درفش تیموریان

درفش صفویان



درفش افشاریان


درفش زندیان

درفش قاجاریان



درفش پهلویان

درفش جمهوری اسلامی ( نظام کنونی در ایران)

پاینده باشید:حبیب قاسمی .جمهوری ایران اسلامی
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
اي مـرا آزرده از خود ، گــر پشيـمانی ، بيا
نغمه هاي نا موافق گر نمي خوانی ، بيا
تا كه ســر پيچيدي از راه وفا ، گـفتم: برو
جــز وفــا اگــر راهــي نـمــي دانـــي ، بيا
يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زان همه نامهرباني ، گر پـشيماني ، بيا
تاب رنجـوري نـدارم در پـي رنـجـم مباش
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني، بيا
خود تو داني، دردها بر جان من بگذاشتي
تا نـفـس دارم ، اگــر در فـكـر درمـاني بيا
دشمن جانم تو بودي،درد پنهانم ز توست
با همه اين شكوه ها ، گر راحت جاني بيا
عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ...
مارکوس بیکل
حکايت:
گدا زاده ای بر پادشاهی صاحب کمال عاشق شد و عقل را به کل در باخت . خبر به شاه رسيد که فلان گدا از عشق تو روز و شب ندارد . شاه صاب جمال درويش را نزد خود خواند و گفت اينک که بر من عاشق شدی دو راه در پيش داری يا در راه عشق ترک سر بگويی يا اين شهر و ديار را ترک کنی.
درويش که هنوز آتش دلش از عشق مشتعل نگشته بود راه دوم را بر گزيد و از شهر خارج شد در اين بين شاه دستور داد سر از تن عاشق جدا سازند .
وزير شاه پرسيد: اين چه حکم است که سر از تن بيگناهی جدا سازی؟
شاه گفت: او در عشق دعوی دروغ داشت اگر به راستی عاشق ميشد بايد در راه عشقش از جان ميگذشت سر او بريدم تا ديگر کسی در عشق ما دعوی دروغ نکند. و اگر او در راه عشق ما از جان ميگذشت من هم تمام مملکت را فدای او ميکردم.
ترک جان و ترک مال و ترک سر هست در اين راه اول ای پسر
اری "دوستت دارممممممممممم خودت که میدونی
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
|
ظهور كوروش را در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد، بايد از معجزات حوادث تاريخ، لااقل براي بقاي نژاد آريايي، برشمرد. در اين سالها، دو حكومت بسيار مقتدر و قوي و در عين حال متجمل ثروتمند، در آسياي صغير و دشتهاي غربي ايران وجود داشت كه يكي دولت ليدي و ديگري دولت بابل بود.

|
كوروش توانست با اتحاد طوايف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آريايي را پديد آورد. اين وحدت به او اين قدرت را بخشيد كه به فكر تسخير سارد افتد و براي انجام اين منظور قبل از آنكه اتحاد ميان سارد و بابل پيش آيد، به نواحي غربي تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوتآلود خود برخيزد، سارد را در هم كوبيد و كرزوس را از تخت جبروت خود پايين كشيد. پس از آن نوبت بابل بود. بابل خطه بزرگي براي ايران محسوب ميشد، علاوه بر اين يك انگيزه ديگر نيز كوروش را به فتح بابل بر ميانگيخت و آن صيت ظلم و جوري بود كه نام بخت نصر در گوشها افكنده بود. پادشاهي كه قلاب زنجير را به زبان يكي از مخالفان خود كوبيد و او را چون سگ به پايه تخت خود بست! حاكمي كه با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطين را از كاسه بيرون كشيد، معابد سليمان را آتش زد و دستور بريدن زبان و چشم مردم فلسطين را داد! در اين شرايط بعضي از بزرگان بابل كه متوجه روي كارآمدن كوروش شدند و از طرفي ديدند كه شرق و سلاطين شرقي هم به كوروش عنايت خاص دارند، با وي مكاتبه كردند تا بالاخره كوروش وارد بابل شد و با همكاري همين افراد بابل را فتح كرد. پس از اين فتح است كه كوروش اعلاميه معروف خود را كه اولين اعلاميه حقوق بشر است، منتشر ميكند و به موجب اين اعلاميه چهل هزار نفر از قيد اسارت بابليها آزاد شدند. متن بابلي اين فرمان كه بيستوپنج قرن پيش صادر شده، در سال 1879ميلادي در حفاريهاي بابل كشف شد و اكنون در موزه بريتانيا (لندن) قرار دارد. اين فرمان از نظر اهميت موضوع و تفويض حقوق اجتماعي و آزادي به ملل تابعه در آن عصر چنان حائز اهميت است كه در محافل حقوقدانان جهان به عنوان اولين منشور آزادي تلقي شده است و فرمان مزبور كه به سطح استوانهاي از گل رس در چهل و پنج سطر حك شده، معروف به «اعلاميه كوروش» و آن استوانه نيز به «استوانه كوروش» مشهور شده است. تاجگذاري كوروش كوروش در بابل تاجگذاري كرده و تفصيل آن را گزنفون نوشته است. اين تاريخ بر طبق سالنامههاي بابلي «در روز سوم ماه مرهسوان» ضبط كردهاند كه از آن تاريخ درست 2505 سال ميگذرد. گزنفون، طي داستاني كه به نام «سيرو پديا» نوشته و تحت عنوان «كوروشنامه» ترجمه شده است، خاطرهاي از اين تاجگذاري را آورده در آن آمده است، كه چگونه سربازان، درباريان و مردم شهر براي اين مراسم حاضر شده و سپس، تاجي از جواهر را بر سر ميگذارد و پس از آن باقبايي ارغواني كه حاشيهاي سفيد دارد، چنان باشكوه ميشود كه تماشاچيان بيدرنگ در برابرش تعظيم ميكنند. مرگ كوروش مرگ كوروش، سردار بزرگ ايران نيز مانند تولدش مرموز و شگفتانگيز و در پردهاي از اسرار پوشيده است. مورخان يوناني داستان كودكي و پرورش كوروش را به صورت افسانهاي نوشتهاند كه از همه مفصلتر روايت هرودت است كه ميگويد: آستياگ، پادشگاه ماد شبي خواب ديد كه از شكم دخترش ماندانا، درخت تاكي برآمد و آسيا را فراگرفت، معبرين گفتند: از دخترت فرزندي به دنيا خواهد آمد كه سلطنت را از تو خواهد ستاند و او تصميم گرفت طفل نوزاد دخترش را بكشد. وزير، طفل را به دست چوپاني به نام مهرداد سپرد تا به قتل برساند. مهرداد، زني داشت به نام «سپاكو» كه در همان روزها طفلي مرده به دنيا آورده بود. او جريان سپردن طفل و امر به قتل او را به زن خود گفت و اظهار داشت كه از پدر و مادر طفل چيزي نميداند، ولي از اشياي زرين و لباسهاي فاخر بچه به نظر ميآيد از خاندان شاه باشد. «سپاكو» با مشاهده طفل، دل به او ميبندد و مانع كشتنش ميشود و او را بزرگ ميكند. بعدها كه آستياگ از ماجرا مطلع شد، هم وزيرش را سخت تنبيه كرد و هم كوروش را به نزد پدر و مادرش در فارس فرستاد، ولي كوروش در آنجا حكومت يافت و بالاخره بر آستياگ پيروز شد. مرگ كوروش نيز داستان پيچيدهاي دارد و بعضا هنوز در پردهاي از ابهام است. طبق روايت يونانيان كوروش كه در مغرب، كارها را رو به راه كرده بود، براي يكسره كردن كار مشرق و جلوگيري از هجوم قبايل ماساگت و سكاها به مشرق تاخت. در اين وقت بر اين طوايف مهاجم، زني حكومت ميكرد كه «تومي ريس» نام داشت. كوروش تا رود سيحون (آراكس) راند و از آن رود نيز گذشت و به پيغام ملكه كه گفته بود «شاه ماد، رها كن كارهايي كه ميكني، چه ميداني نتيجه آن چه خواهد شد» اعتنايي نكرد. اما در اين جنگ سپاهيان ايران شكست يافتند و ظاهرا در همين وقت خبر توطئهاي در غياب كوروش از پايتخت (پارس) نيز به گوش او رسيد و وضع را مشوشتر كرد و پسر ملكه ما ساگتها نيز كه در اسارت كوروش بود، خودكشي كرد و بالاخره خشم و توحش طوايف مهاجم شديدتر شد و در جنگ بعد، هنگام گير و دار جنگ، به قول كتزياس، كوروش از اسب به زير افتاد و يكي از جنگيهاي هندي زوبيني به طرف او انداخت كه به ران او برخورد كرد. پس از اين ماجرا، كوروش را به اردوگاه بردند، او وصايايش را كرد و پس از 3 روز درگذشت. روايت شده است كه «تومي ريس» امر كرد مشكي از خون انسان پر كردند و سپس جسد كوروش را يافته، سر او را در مشك خون فرو كرد و خطاب به آن گفت: اي پادشاه، با اين كه من زندهام و سلاح به دست بر تو پيروز شدهام اما تو كه با خدعه و نيرنگ بر فرزند من دست يافتي، در حقيقت مرا نابود كردي، اكنون ترا از خون خواري سير ميكنم.» پاسارگاد، آرامگاه كوروش بر اثر حمله كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر، اوضاع پايتخت پريشان شد تا اينكه داريوش روي كار آمد و سالها با شورشهاي داخلي جنگيد و همه شهرهاي مهم يعني بابل، همدان، پارس، ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد و پس از بيست سال جنازه كوروش را از پارت به پرسپوليس (تخت جمشيد) منتقل كرد. اين انتقال طي مراسم باشكوهي و طي چند روز برگزار شد و روي مقبره كوروش به زبان يوناني چنين نوشتند: اينجا است آرامگاه من، كوروش، شاهنشاه ... .
|
| |
|
نسخه چاپي | بازگشت | ارسال خبر به دوستان |
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|

اعراب این گونه سوسمار می خورند !!
سوسمار خوردن اعراب تهمت نیست !




+
نوشته شده در
2011/6/30ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط habib ghasemi
|
بسياري از زنان در دورهاي از زندگي خود يك مشكل جنسي را تجربه ميكنند. برخي آمارها نشان ميدهد كه حداقل 4 نفر از هر10 زن يكي از انواع مشكلات جنسي را در طول زندگي تجربه ميكنند كه در اصطلاح پزشكي، به همه آنها <اختلال عملكرد جنسي> گفته ميشود.
به تازگي برخي از شركتهاي دارويي ادعا كردهاند دارويي براي تحريك ميل جنسي زنان در دست ساخت و بررسي دارند كه يك ماده استنشاقي است و بر مغز اثر تحريكي دارد. <برومولانوتايد> كه به اصطلاح وياگراي زنانه نام گرفته در زناني كه كاهش ميل و انگيزش جنسي دارند، ميتواند مفيد واقع شود. البته اين دارو مانند وياگرا عمل نميكند (وياگرا جريان خون اعضاي تناسلي را افزايش ميدهد) بلكه باعث آغاز و تسهيل تحريك جنسي ميشود. اگر چه راههاي درماني سادهتر هم وجود دارد، متاسفانه با وجود شيوع اختلالات جنسي، هنوز مبتلايان از مطرح كردن مشكلات خود حتي با پزشك خودداري ميكنند. تداوم مشكلات جنسي در يكي از مراحل پاسخ جنسي، طولاني شدن اختلال عملكرد جنسي نام ميگيرد كه در فرد ايجاد اضطراب كرده و اثر منفي بر روابط زناشويي او ميگذارد. البته اضطراب هم خود باعث تشديد و ادامه اختلال ميشود. اگر چه عوامل متعددي موجب اين اختلال در زنان ميشوند اما قابل درمان هستند ولي متاسفانه به دليل شرم از در ميان گذاشتن اين مشكلات با پزشك يا مشاور، حتي آسانترين راه درمان (يعني آشنايي با ساختار بدني و عملكرد طبيعي بدن در زمان فعاليت جنسي) نيز مورد غفلت واقع شده است.
كدام مرحله؟ كدام درد؟
اختلال عملكرد جنسي در زنان به چند گروه تقسيم ميشود كه گاهي با هم تداخل پيدا ميكنند و همراه ميشوند. در اختلال ميل جنسي كه شايعترين نوع اين اختلالات در زنان است، ميل جنسي كم يا قطع ميشود. نوع ديگري از اختلالات كه در آن ممكن است ميل جنسي سر جاي خود باشد اما فرد قادر به حفظ و ادامه انگيزش جنسي نباشد و يا با وجود ميل به اين امر، تحريك نشود، اختلال انگيزش جنسي است.
در اختلال ارگاسميك با وجود تحريك و انگيزش كافي زن نميتواند به اوج لذت جنسي (ارگاسم) برسد. اگر زني دچار انقباض غيرارادي عضله مهبل (واژينسيموس) يا درد آلت تناسلي قبل، بعد ياهنگام مقاربت شود، دچار اختلال درد جنسي شده است. اگر چه اختلال عملكرد جنسي در زنان در تمام سنين ممكن است رخ دهد اما بيشتر در زمان عدم تعادل هورموني مانند بارداري، بعد از زايمان (شيردهي) و پيش از يائسگي شايع است. گاهي هم بيماريهاي جدي مانند سرطان، عامل اين اختلال است.
چرا و به چه علت؟
عوامل متعددي در ايجاد پاسخ جنسي زنان دخيل هستند از جمله فيزيولوژي، انگيزهها، تجربهها، باورها، روش زندگي و روابط كه اگر هركدام از اين اجزاء دچار مشكل شود، ميتواند بر عملكرد جنسي و در پي آن روابط زناشويي تاثير منفي بگذارد. گاهي نارضايتيهاي بيان نشده در حضور اختلالات عملكرد جنسي ميتواند باعث تيرگي روابط زن و شوهر و حتي جدايي شود.
شرايط فيزيكي و ساختاري ميتواند يكي از عوامل مشكلات جنسي باشد. مثلا التهاب مفاصل، مشكلات ادراري و رودهاي، جراحي لگن، خستگي، سردردها يا دردها و اختلالات عصبي ديگر از جمله ام.اس ميتوانند علت ماجرا باشند. گاهي هم مصرف داروهاي خاصي از جمله ضدافسردگيها داروهاي فشار خون، آنتي هيستامينها و داروهاي شيمي درماني، ميتوانند ميل جنسي و توانايي رسيدن به ارگاسم را كاهش دهند. گاهي عوامل هورموني مانند كاهش سطح استروژن در دوران پيش از يائسگي ممكن است منجر به تغييراتي در بافت ناحيه تناسلي و پاسخ جنسي شوند. در اين حالت چينهاي پوستي ناحيه (لابيا) نازك و چروك ميشود و بخش بيشتري از كليتوريس در معرض قرار ميگيرد و اين مسئله موجب كاهش حساسيت كليتوريس ميشود. به علاوه بهدليل نازك شدن و كاهش قابليت ارتجاعي پوشش ناحيه، مهبل تنگتر ميشود بهخصوص زماني كه فعاليت جنسي كم يا قطع شده باشد. در ضمن تورم طبيعي و نرم و ليز شدن مهبل در طول تحريك جنسي به كندي صورت ميگيرد و اين عوامل موجب درد و ناراحتي در طول مقاربت ميشود.
عوامل رواني و اجتماعي هم در ايجاد اين مشكل نقش دارند. مشكلات انگيزشي مثل اضطراب، افسردگي يا استرس و سابقه قرار گرفتن در معرض تجاوز جنسي از اين جملهاند. گاهي هم در طول بارداري و پس از زايمان و شيردهي ميل جنسي زنان كاهش مييابد. شايد علت رواني مسئله علاوه بر تغييرات هورموني، تعدد وظايف زن و سردرگمي اوست. ايفاي نقش همسر، خانهداري، شغل خارج از منزل و حتي گاهي نگهداري از والدين، در كنار هم سخت است. سن و وضعيت سلامت شوهر، احساس زن نسبت به همسر و نظر او نسبت به بدن خود و همسر، عوامل ديگري هستند كه ميتوانند با ساير علتها همراه شوند. گاهي هم بهدليل سختگيريهاي خانوادگي، حتي روابط شرعي و مجاز نيز در فرد ايجاد احساس گناه كرده و او را دچار اختلال عملكرد جنسي ميكند.
كي برويم دكتر؟
وقتي كه هر كدام از انواع مشكلات ذكر شده در روابط زناشويي به حدي تكرار يا تداوم مييابد كه باعث آزار و اذيت ميشود، بايد براي بررسي علل فيزيكي و رواني به پزشك مراجعه كرد. براي حل مشكل ابتدا بايد بيماري زمينهاي درمان شود مثلا اگر زني اختلال هورموني دارد يا دارو مصرف ميكند بايد درمان هورموني قطع و تغيير دارو صورت گيرد.
گاهي معالجه اين اختلال نياز به دارو دارد اما در اغلب موارد درمان بدون نياز به دارو انجام ميشود. ابتدا بايد با بهبود روابط بين خود و همسرتان، سلامت جنسي را تامين كنيد. براي رسيدن به اين هدف:
روابط خوبي با همسرتان داشته باشيد: رابطه صادقانه و راحت با همسر ميتواند در پيشرفت انگيزش و صميمت كمك كند. بعضي زوجها هيچگاه راجع به مشكلات خود در روابط زناشويي با هم صحبت نميكنند در صورتي كه صحبت درباره آنچه ايجاد احساس خوب يا بد در فرد ميكند ميتواند به بهبود آن كمك كند.
ميتوانيد از كتابهاي موجود يا پيشنهادات پزشك كمك بگيريد تا در ميزان ميل جنسي خود و همسرتان تعادل برقرار كنيد. تغييرات سلامت ساز در زندگي خود ايجاد كنيد. ورزش منظم و اوقات كافي براي تفريح و استراحت را فراموش نكنيد. مصرف سيگار و الكل با ايجاد محدوديت و كاهش جريان خون اعضاي تناسلي ميتواند باعث كاهش انگيزش شود. ورزشهاي منظم هوازي ميتواند بُنيه شما را قوي و روحيهتان را شاداب نگه دارد. ياد بگيريد كه استرسهاي روزانه زندگي را با تمركز از ذهن و بدنتان خارج كنيد.
عضلات لگن خود را تقويت كنيد: ورزشهاي تقويتكننده عضلات كف لگن ميتواند به حل برخي مشكلات انگيزشي و ارگاسميك كمك كند. اين ورزشها كه<كِگل> نام دارد، موجب تقويت عضلات درگير در احساس لذت جنسي ميشوند. ابتلا عضلات لگن خود را سفت كنيد مثل اينكه ميخواهيد جلوي جريان ادرار را بگيريد، تا 5 بشماريد و سپس خود را شل كنيد. اين ورزش را روزانه چندين بار تكرار كنيد.
مشاوره كنيد: مشاوره و در ميان گذاشتن مشكل با يك متخصص ميتواند به شما كمك كند تا با آموزش درباره پاسخ جنسي و روشهاي كمكي به راهحل مشكل دست يابيد.
گاهي براي درمان بيماري زمينهاي يا تغييرات هورموني به مصرف دارو نياز داريد: اضطراب و افسردگي، ديابت، بيماريهاي قلبي و عروقي و عصبي، جراحي شكمي و لگن و سرطانها، عدم تعادل هورموني در زمان حاملگي و شيردهي، مصرف قرصهاي ضدبارداري و دوران يائسگي و پيش از يائسگي مواردي هستند كه نياز به درمان دارويي يا تغيير دارو دارند. پس:
داروهايي كه ايجاد عوارض اختلال جنسي ميكنند را تغيير داده يا قطع كنيد. (زير نظر پزشك)
مشكلات تيروئيد و ساير بيماريهاي هورموني را با مراجعه به پزشك درمان كنيد.
افسردگي و اضطراب خود را تا حد امكان با نظر پزشك درمان كنيد.
با ورزش عضلات كف لگن را تقويت كنيد.
توصيههاي پزشك براي پيشگيري و درمان درد در مقاربت را انجام دهيد.
حرف آخر
در هر مرحله از زندگي شما تغييراتي در ميل و انگيزش نسبت به روابط زناشويي ايجاد ميشود. با پذيرش اين تغييرات، تجربه بهتري را براي خود فراهم كنيد. شناخت بدن و پاسخ طبيعي بدن شما نقش مهمي دارد. هر چه شما و همسرتان بيشتر راجع به بدن خود و نحوه عمل آن در روابط زناشويي بدانيد، بهتر ميتوانيد بر مشكلات خود چيره شويد. بهخاطر داشته باشيد كه احساسات شما و آمادگي روحيتان به اندازه تحريكات و آمادگي جسمي ميتوانند در انگيزش شما نقش داشته باشند. بنابراين احساسات خود را آزادانه با شوهرتان در ميان بگذاريد.
+
نوشته شده در
2010/8/31ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
محقق: حوالی سال 1295 میلادی بود. بیش از نه جنگ صلیبی توسط مسیحیان و یهودیان دنیاگرا علیه

مسلمانان
سامان داده شده بود. صلیبیون نتوانسته بودند به اهداف اصلی خود برسند. آنها تصمیم داشتند که با حمله از طریق زمین و دریا مسلمین را تضعیف کنند و جلوی گسترش روزافزون اسلام را بگیرند. شام و مدیترانه راه های اصلی حملات صلیبیون علیه جهان اسلام بود. هدف اصلی، فتح فلسطین و تضعیف هر چه بیشتر مسلمین بود تا بدین وسیله راه تخریب کعبه و قلب جهان اسلام و تصرف آن باز شود. آنها به خیال حکومت جهانی و پول و سرزمین بیشتر بودند و دین مسیح و یهود، ملعبه دنیاخواهی آنان بود.(1)
اما بهانه آنها حکومت آخرالزمانی مسیح(ماشییح) بود. بهانه ثروتمندان مسیحی صلیبی، مقدمه سازی برای ظهور مسیح بن مریم(ع) بود. یهودیان سرمایه دار نیز، با ادعای مقدمه سازی برای ظهور مسیح بن داوود، پادشاه آخرین دورانِ یهود، برای حکومت جهانی داوودی بودند. آنها، از مذهب سوء استفاده می کردند. مسیحیت تحریف شده بود. یهودیت نیز تحریف شده بود. اساطیر پاگانیستی(بت پرستی رومی) و دو خداگرایی و سه خدا گرایی گنوسیان و اهالی خاورمیانه و جادوگرایی و شیطان گرایی مصر باستان و بت پرستی و چندگانه پرستی در این دو دین الهی، نفوذ کرده بود و آنها را به انحراف کشانده بود.
دیگر کارایی الهی این دو آئین، از بین رفته بود و اسلام برای هدایت همه افراد بشر آمده بود. بسیاری از یهودیان و مسیحیان زاهد و عاقل، لباس مطهر اسلام را بر قامت اندیشه خود پوشانده بودند و با افتخار در صف آهنین مسلمین بودند. اما سرمایه سالاران یهودی ومسیحی و دنیاطلبان بودایی مغول دست در دست هم، جهان اسلام را محاصره کرده بودند. طبق اسناد تاریخی، مغولان که به آئین بودیسم تبتی درآمده بودند، در طول جنگ های صلیبی، به اتحاد راهبردی با صلیبیون اروپائی، رسیده بودند و با فرستادن نمایندگان ویژه به دربارهای اروپائی، بنا داشتند در نقشه انهدام بناهای اصلی اسلامی در فلسطین و شبه جزیره عربستان جامه عمل بپوشند.(2)
مغولان از سمت شرقِ جهان اسلام، حمله کردند و صلیبیون حملات خود از سمت شام و مدیترانه را شدت بخشیدند. اما مسلمانان جهادی و شهادت طلب، با یاد پیامبر عزتمندشان در برابر حملات تخریبی صلیبیون و مغول ها مقاومت جانانه ای کردند و کعبه و بیت المقدس را از شر دشمنان توحید و شرافت در امان داشتند، گرچه ضربات جبران ناپذیری به شهرهای شمال و شرق و غرب جهان اسلام وارد شد.
صلیبیون شکست خوردند و مغولان در تفکر اسلامی-شیعی هضم شدند و حکومت های مغول ایران و هند، به ترویج تشیع واسلام روی آوردند؛ اما صلیبیون به فکر انتقام بودند. صلیبیون در این اندیشه بودند که مکتب جدید سیاسی-مذهبی با استفاده از مشترکات مسیحیت و یهودیت به وجود آورند تا بتوانند انسجامی دیگرباره و متشکل به اروپائیان بدهند و آنها را با انگیزه های دین های تحریف شده شان، به نبردی دوباره علیه مسلمین وادارند. اندیشه تاسیس تصوف یهودی(کابالا/ قباله) از اینجا، در ذهن ثروت سالاران صلیبی به وجود آمد. اواخر جنگ های صلیبی، حوالی سال 1285م . کتاب زوهر(Ha- Zohar) نوشته شد و نقش مهمی در انسجام دنیاگروان و صلیبیون پیدا کرد.
در این اندیشه جدیدالتاسیس، بارقه هایی از حقانیت آئین موسوی و عیسوی نیز اشراب شده بود تا توده های مسیحی و یهودی را به خود جذب کند و توان اقناعی بیشتری پیدا کند. این مکتب جدید، التقاطی از مهرپرستی(میترائیسم) و پاگانیسم و هلنیسم(یونان زدگی) و گنوسیسم(ثنویت) و جادوگری و علوم غریبه و خرافات و نفسانیات دنیاگروانه اروپائیان صلیبی بود. کم کم کابالیسم مسیحی نیز تاسیس شد و توده های مسیحی را نیز به خدمت اغراض مادی صلیبیون درآورد. مخالفت های جدی متدینین با این التقاط آشکار جدید، باعث شد که فرقههای شوالیهای مخفی ایجاد شوند و اندیشه کابالایی را در اروپا بسط دهند.(3) خداشناسی مشرکانه و وفور استفاده از نمادهای شیطانی و جادویی و وثنی، گواه این ادعاست.
کابالیسم تاثیر شگرفی در ایجاد رنسانس نیز داشت که متاسفانه تا کنون در علوم انسانی مورد کاوش جدی قرار نگرفته است، شاید بدین دلیل که پیوند علم و دانشگاه و قدرت در غرب معاصر با زرسالاری دیکتاتور مآبانه مجالی به این بررسی های دقیق نداده است و پروپاگاند و تبیلغات ظاهراَ علمی، به جعل علوم دامن زده است و علم را در اختیار قدرت مندان، جهت داده است. بی شک، چنین است.
شاید بتوان مهم ترین اندیشه های کابالیست ها را تسخیر سرزمین موعود موهوم یهود و تشکیل حکومت آخرالزمانی داوودی در آن و مقدمه سازی دولت جهانی یهود دانست. از همان سال ها، برنامه تخریب بیت المقدس و ساخت هیکل(معبد) سلیمان در این شهر مد نظر بوده است. چه غافلند، نادانانی که می پندارند مشکل صلیبیون معاصر با دولت جمهوری اسلامی بر سر قدس، دعوای جدید است! این نبرد نور و ظلمت ریشه در تاریخ هزار ساله قدرت طلبی صهیون صفتان تاریخی و ماده گرایان مخفی کابالیست و آبای دنیاپرستشان دارد. بی دلیل نیست که رهبر حکیم انقلاب، همیشه بر تاریخ خوانی و تحلیل تاریخی داشتن تاکید می کنند تا فرزندان خویش را از خطر شبهات صهیونی مصون دارند. ای کاش نسل جدید ما بیشتر به تاریخ اسلام وغرب اهمیت می داد.
قرن 16 و17 و تاسیس بریتانیا و سپس غصب آمریکا و کشتار بزرگ سرخ پوستان و سیاه پوستان توسط همان صلیبیون دنیاطلب، اوجی بود بر اندیشه تاسیس دولتی آخرالزمانی در سرزمین شیر وعسل موهوم کتاب محرف یهودیان ومسیحیان. تاسیس مکاتب وهابیت و بهائیت و قادیانیه(احمدیه) حوالی 150 سال پیش در خاورمیانه بزرگ در راستای تفرقه افکنی بین مسلمین و زمینه سازی برای تاسیس اسرائیل بزرگ ارزیابی می شود.(4)
با تاکید قرآن کریم بر دشمن شناسی و یهودپژوهی، علمای بلاد مسلمین در طی قرون، متفطن بودند و از نفوذ بنی یهودا در خاورمیانه اسلامی جلوگیری می کردند تا اینکه با تاسیس فراماسونری و روشنفکری بیمار در میان مسلمین از حدود دویست و اندی سال پیش، برخی مسلمین به پستوی غفلت خزیدند و مشغول مدرنیته و ورزش غافلانه مدرن(5) و علوم پوزیتویستی(ماده گرایی افراطی) و رسانه های صهیونی شدند. تا اینکه پس از فروپاشی هندوستان اسلامی و توطئه عظیم جنگ جهانی اول و انهدام امپراطوری اسلامی عثمانی(6) و تسلط دیکتاتوری روشنفکری و بهائیت پهلوی بر ایران، زمینه های جدی تاسیس دولت صهیونیستی ایجاد شد.(7)
پس از جنگ مخرب دوم که برآورد مدرنیته بود و با هدف انهدام تمام قدرت های مخالف سران یهود و مسیحیت دنیاطلب بود، دولت صهیونیستی تاسیس شد و اندیشه تخریب جدی بیت المقدس روح تازه ای گرفت. اسطورههای بنیانگذار دولت اسرائیل همچون مظلومیت تاریخی یهود، سرزمین بدن مردم برای مردم بدون سرزمین، قوم برگزیده یهود، اسرائیل بزرگ به پایتختی بیت المقدس(اورشلیم)، سرزمین موعود، هولوکاست، نجات بخشی تمدن اومانیستی و دموکراسی لیبرال، بارها وبارها در رسانه های صهیونیستی شنیده شد و صدها و هزاران رمان وفیلم در این باره ساختند و مقدمات تخریب بیت المقدس و بنای اورشلیم جدید را در اذهان غافلان بنیان نهادند.(8)
بارها گروههای افراطی یهودی و مسیحی صهیونیست، اقدام به آتش سوزی قدس شریف و اطراف آن کردند تا اینکه اکنون نیز با گسترش غفلت مسلمین، باز هم گرگ های وحشی صهیون، اندیشه شیطانی خویش را در بوق و کرنا کرده اند که تا چند روز دیگر، روز موعود فرا خواهد رسید و بنای معبد موهوم سلیمان آغاز خواهد شد. در سال های اخیر چندین کانال بزرگ و کوچک در ذیل دیوارها و حیاط بیت المقدس شریف حفر کرده اند و کتابخانه و ستون های معبد موهوم خویش را در سایه غفلت مسلمین برافراشته اند و اکنون تصمیمشان بر خرابی مسجد الاقصی جدی تر شده است.
آنان با تاکید بر پیش گویی های خاخام های دنیاپرست و پیشگویان اساطیری و روشهای غیرعلمی و خرافی و متوهمانه خویش، می خواهند در تبلیغاتشان چنین جا بیندازند که اکنون روز موعود فرارسیده و باید این مسجد تخریب شود. تعطیلی رسانه ای مضر ابتدای سال نو شمسی در ایران و غفلت نسبی ایرانیان در این ایام، فرصت مغتنمی برای صهیونیان مکّار است تا لااقل بخشی از نقشه خود را عملی کنند و متاسفانه چنین شد. تاسیس کنیسه جدیدی در چند ده متری مسجدالاقصای مسلمین با نام حوریا (الخراب) و گسترش حفاری های زیرزمینی در ذیل دیوارهای بیت المقدس، راه را برای آنان هموار کرده است و متاسفانه رسانه ها و مردم ما که در ایام استراحت زائد به سر می برند، به هوش نیستند.
اما تنها نکته ای که می تواند این انسان نمایان بدتر از کفتار را از تصمیمشان بر هدم خانه خدا باز دارد، هوشیاری مسلمین و وحدت کلمه آنان است. باید کوشید که با برگزاری راهپیمایی های متعدد در اقصای عالم اسلام خصوصا در بلاد شیعه، جلوی تصمیم صهیونیان ایستاد و آنان را درسی آموخت که تا سالها فراموش نکنند. به نظر میرسد راهکارهای ذیل، می تواند تا مدتی آنان را از این تصمیم منصرف کند:
1-اتحاد رسانه ای فرزندان انقلاب و آزادگی در سرتاسر عالم و بیدار کردن مسلمین از این خواب غفلت.
2-پیام های بزرگان و منتفذین و گروه های اسلامی و ملی و دانشجویی بر حمایت از بیت المقدس شریف و مردم مظلوم غزه و کرانه باختری (بسی مایه تاسف است که جوانان مجاهد مصر و اردن و ترکیه و فلسطین وسوریه، در همین چند روز اخیر، چندین تظاهرات در حمایت از قدس شریف در این روزها به پا داشته اند و جوانان ایرانی، در تعطیلات و غفلتِ تعویض سال هستیم! بدون تعارف برای ایرانی با شرف، زشت است.)
3-سعی در کمک رسانی موثر به گروههای مقاومت و تشویق روحیه آنها برای اتداوم مبارزه و حفظ بیت المقدس.
4-تحرک جدی تر دولت و مقامات مجلس برای ایجاد زنجیره دولتی-مردمی در حمایت از قدس.
5-تلاش جدی رسانه ملی در این روزها که حال و هوای عید در حال کم رنگتر شدن است.
6-برگزاری راهپیماییهای خودجوش مردمی در سراسر ایران و جهان اسلام با کمک هستههای مقاومت.
7-اعلام جمعه همین هفته توسط شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به عنوان روز خروش بر ضدصهیونیان و برگزاری راهپیمایی همگانی در سراسر کشور و بازتاب خوب آن در رسانه های بین المللی.
8-تهدیدهای جدی و برنامه ریزی جدی مانورهای نظامی و اعلام آن برای انداختن رعب ترس در دل دشمن خبیثی که زبانی جز زور نمی فهمد.
9-یادآوری واقعیت تاریخی اضمحلال شرک و کفر در برابر ایمان اسلامی و جهاد.
10- فشار بر حامیان منطقه ای صهیونیسم و وهابیت و بهائیت و فراماسونری و روشنفکری بیمار، که همواره بازوی صهیونیسم بوده است.
11- برجسته سازی اندیشمندان ضد صهیونیسم و تجدیدنظر طلبان تاریخی که در غرب مدعی آزادی زیر فشارهای تبعید و زندان و جریمه هستند.
12- تقویت ارتباط با اندیشمندان الهیات آزادی بخش و مسیحیان و یهودیان ضد صهیونیست با حفظ مباحث امنیتی و احتیاط. تقویت بنیه های مالی وسیاسی و اقتصادی و روانی هسته های مقاومت در سراسر جهان.
13-یافتن ریشه های جنایات تاریخی واقتصادی وسیاسی واجتماعی صهیونیسم و افشای آنها. همچنین کشف وافشای شیوه های غفلت پراکنی صهیونیسم و یافتن راهکارهای جدی در مواجهه با آنها. مثلا برجسته سازی جنایات تمدن اومانیستی غرب در جنگ های آمریکا با ملل مختلف، فجایع غصب آمریکا و کشتار وسیع سرخ پوستان وسیاه پوستان و کودتاهای آمریکایی بر ضد ملل مختلف و ایرانیان در اقصای عالم.
14-تداوم جدی بحث مهندسی فرهنگی و مدیریت شبکه تحقیقات و تولید علم، برای رهایی از شر سکولاریسم ودئیسم و علم فراماسون زده و یهودزده و دنیاگرا و پوزیتویستی، در تمام رشته های انسانی وطبیعی وفنی با تاکید بر مباحث تاریخ و فلسفه علم با تکیه بر میراث غنی قرآن و فلسفه و عرفان و تاریخ تمدن اسلامی. ایجاد هسته های مطالعاتی جدی در مباحث علم شناسی و دشمن پژوهی.
15- برگزاری کنفرانس ها و همایش هایی در رسوایی تمدن جنایتکار غربی و صهیونی معاصر، برای رسیدن به برنامه ریزی دقیق استراتژیک، برای طرح های جدی و عملی آتی وشیوه عملیاتی کردن موثر آنها.
پی نوشت:
1-ر.ک: نگاهی نوبه جنگ های صلیبی، عبدالحسین بینش، قم، پژوهشکده تحقیات اسلامی، نشر زمزم هدایت، چاپ اول،1386. همچنین روزهای سنوشت ساز در جنگهای صلیبی، بسام العسلی، ترجمه عبدالحسین بینش، پژوهشکده تحقیات اسلامی، نشر زمزم هدایت، چاپ اول، 1386 .
2-شهبازی، عبدالله، زرسالاران یهودی وپارسی، استعمار بریتانیا وایران، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، چاپ اول، 1377، ج1، صص 258-296. همچنین: نگاهی نوبه جنگ های صلیبی، عبدالحسین بینش، قم، پژوهشکده تحقیات اسلامی، نشر زمزم هدایت، چاپ اول،1386، ص92.
3-فراماسونری جهانی، هارون یحیی(عدنان اکتار)، ترجمه دکتر سید داوود میر ترابی، نشر المعی، چاپ اول، بهار 1385. همچنین شوالیه های معبد، نصیر صاحب خلق، نشر هلال و موسسه موعود.
4-ر.ک: عبدالظاهر، حسن عیسی، القادیانیه نشاتها و تطوراتها، کویت، دارالقلم للنشر والتوزیع، محرم 1400ه.ق و همچنین: قزوینی، سید محمد حسن، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمه وتدوین علی دوانی، تهران، نشر رهنمون، چاپ اول، 1382.
5-ر.ک: ورزش در غرب، اسماعیل شفیعی سروستانی، نشر هلال و موعود.
6-براندازی صهیونیستی در امپراطوری عثمانی)، محسن فرسایی، نشر هلال،موسسه فرهنگی موعود عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف). چاپ اول، 1388، تهران.
7-ر.ک: ماجراهای فلسطین واسرائیل، مجید صفاتاج، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران. همچنین: یهود وصهیونیسم، تحلیل عناصر قومی تاریخی ودینی یک فاجعه، احمد کریمیان، نشر بوستان کتاب، قم. همچنین: زعیتر، اکرم، سرگذشت فلسطین، ترجمه علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ چهارم، 1376ه.ش. همچنین: پژوهه صهیونیت، کتاب دوم، به کوشش محمد احمدی، نشر مرکز مطالعات فلسطین، چاپ اول، 1381.
8-اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل، پروفسور روژه گارودی، ترجمه حمید رضا آژیر و حمید رضا شیخی، موسسه فرهنگی انتشاراتی گوهرشاد، چاپ دوم، 1385ه.ش. همچنین اسطوره های صهیونیستی در سینما، محمد حسین فرج نژاد، نشر هلال(موسسه موعود) و مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما، چاپ اول، 1388، تهران. همچنین: سینما و افسانه سازان هولوکاست، سید ابوالحسن علوی طباطبایی، نشر کیهان. همچنین: صهیونیسم و نقد تاریخ نگاری معاصر غرب، محمد امیر شیخ نوری، نشر پژوهش گاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1388.
+
نوشته شده در
2010/7/28ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|
صیانه، آرایشگر دختر فرعون و همسر حزبیل یا حزقیل (بنابر نقلهای مختلف)، مردی که در قرآن کریم از او به «مؤمن آل فرعون » یاد شده، میباشد.1
این بانو، در ثبات ایمان و صبر و تحمل، کاری کرد که نظیر آن در تاریخ کمتر دیده شده است و در کتاب «خصائص الفاطمیه » روایت شده که در دولت امام زمان علیه السلام سیزده زن برای معالجهی مجروحان به دنیا رجعت میکنند که یکی از آنها همین «صیانة الماشطة» است. (ماشطه یعنی آرایشگر)
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: «وقتی در معراج بودم، رایحه و بوی بسیار خوش و نیکویی به مشامم رسید، به جبرییل گفتم: این چه بویی است؟ جبرییل گفت: این رایحه و بوی خوب، مربوط به آرایشگر آل فرعون و فرزندان اوست.»
صیانه در عشق خدا شعله کشید
روزی صیانه مشغول آرایش و شانه کردن موی دختر فرعون بود که ناگاه شانه از دستش بر زمین افتاد، او وقتی آن را برداشت گفت: «بسم الله» و ماجرا از همین جا آغاز شد.
دختر فرعون به او گفت: آیا پدر مرا میگویی؟
صیانه گفت: خیر، بلکه کسی را می گویم که پروردگار من و پروردگار تو و پدر توست.
دختر فرعون گفت: حتما این حرف تو را به پدرم خواهم گفت.
صیانه هم گفت: بگو، من هیچ ترسی ندارم.
دختر فرعون این جریان را به پدرش گفت. فرعون آتش خشمش مشتعل گشت و دستور داد صیانه و فرزندانش را حاضر کردند.
فرعون به او گفت: پروردگار تو کیست؟
صیانه گفت: پروردگار من و پروردگار تو الله جل جلاله است.
هر چه فرعون خواست او را از این عقیده منصرف کند، نتوانست. به او گفت: اگر از این عقیدهات دست برنداری، تو و فرزندانت را در آتش میسوزانم.
صیانه گفت: بسوزان، مرا باکی نیست. فقط از تو میخواهم که پس از سوزاندن، استخوانهایمان را جمع کنی و آنها را دفن نمایی.
فرعون گفت: این خواستهات را به خاطر حقی که بر ما داری اجابت میکنم.
فرعون دستور داد تنوری از مس ساختند و در آن آتش افروختند. یک پسر او را در آتش انداختند تا پاک بسوخت و آن زن نظاره میکرد و یک یک بقیهی فرزندانش را نیز در آتش انداختند تا این که نوبت به طفل شیرخواره رسید. حالِ صیانه منقلب گردید; در آن حال کودک شیرخواره به زبان آمد و گفت:
«ای مادر! صبر کن که تو بر حق هستی و بین تو و بهشت یک گام بیشتر نیست.»
پس طفل را با مادرش در تنور انداخته و سوزاندند.
گر ببینی یک نفس حسن ودود اندر آتش افکنی جان و وجود2
آسیه هم عاشق بود
در آن حال «آسیه » همسر فرعون دید که ملایکه روح صیانه را به آسمان میبرند، چون این صحنه را دید، یقین و اخلاص و تصدیق او زیادتر گشت.
در همین هنگام، فرعون بر آسیه وارد شد و از آن چه با صیانه کرده بود، خبر داد.
آسیه گفت: وای بر تو ای فرعون! چه چیز تو را بر خداوند جل و علا جرات داده و جسور نموده؟ !
فرعون گفت: شاید تو هم به جنونی که دوستت مبتلا شده بود، گرفتار شدهای!
آسیه پاسخ داد: من به جنون مبتلا نشدهام، ولیکن به خداوند جل و علا که پروردگار من و پروردگار تو و پروردگار عالمیان است، ایمان آوردم.
فرعون مادر آسیه را حاضر کرد و به او گفت: دخترت دیوانه شده، به او بگو به خدای موسی کافر شود وگرنه قسم میخورم که مرگ را به او بچشانم.
مادر با دخترش خلوت کرد و از او خواست تا با خواستهی فرعون همراه شود و امرش را در کفر به خدای موسی بپذیرد، اما آسیه نپذیرفت و گفت: آیا به پروردگار متعال کافر شوم! به خدا قسم هرگز چنین کاری را نخواهم کرد.
فرعون دستور داد تا دستها و پاهای آسیه را به چهار میخ کشیدند و آسیه هم چنان در عذاب و رنج بود تا روحش به اعلی علیین و به نزد خداوند پرواز کرد.3
+
نوشته شده در
2010/7/28ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط habib ghasemi
|